
دانلود رمان زیر باران سرنوشت از مهدیه طاهری کاربر انجمن نودهشتیا
مشخصات دانلود رمان زیر باران سرنوشت از سایت نودهشتیا
نام رمان: زیر باران سرنوشت
نویسنده: مهدیه طاهری | کاربر انجمن نودهشتیا
ژانر: عاشقانه، ماجراجویانه، رمزآلود
فرمت: PDF مناسب برای: گوشی، تبلت، لپتاپ، سیستم، آیفون
___________________________
خلاصه دانلود رمان زیر باران سرنوشت سایت نودهشتیا:
دخترک بیگناهی که ناخواسته در دام مردی مرموز و محافظ کار میافتد، سرنوشت آنها را به کجا میکشاند! شیرینی زندگی؟ یا مرگ؟
___________________________
دانلود رمان های جدید نودهشتیا:
___________________________
قسمتی از رمان زیر باران سرنوشت سایت نودهشتیا:
در ساندویچی منتظر سفارشم بودم صندلی روبروم کشیده شد و یک نفر نشست.
خیلی برایم عجیب بود که او کیست؟ اینجا چه میکند؟ حرفی نزدم فقط نگاه کردم گفت:
– سلام خانم شریفی من کوروش فلاحم، پسر عموی امیر همکلاسیتون، ببخشید که بی اجازه نشستم فقط میخواستم باهاتون صحبت کنم.
پسر خوبی به نظر میرسید، شبیه به امیر ولی کمی تپل تر بود.
گفتم:
– شما منو از کجا میشناسین؟ رمان زیر باران سرنوشت
یک لبخند بامزه زد و گفت:
– خب من شما رو چند وقت پیش، همراه امیر و بهار خانم توی پارک دیدم راستش ازتون خیلی خوشم اومد و تو این مدت دنبالتون بودم تا بتونم باهاتون صحبت کنم البته اگه اجازه بدین.
منظورش را خوب نمیفهمیدم یعنی چی که از من خوشش آمده؟ پس چرا آن کسی که من ازش خوشم میآید ازم فرار میکند؟
سعی کردم بهش اهمیت ندهم و به بیرون نگاه کنم البته که خیلی خجالت کشیدم تاحالا در این شرایط نبودم گفت:
– مهتا خانم اجازه آشنایی بیشتر میدین؟
نمیدانستم چی بگویم ولی بدم نمیآمد فرصتی به او بدهم؛ شاید میتوانستم با او جور شوم و قید آن سهراب لعنتی را بزنم ولی من میخواستم او را به زندگی برگردانم؛ در دو راهی گیر کرده بودم نمیدانستم بروم سمت کوروش؟ یا سهراب؟
با خجالت نگاهش کردم که سرش را پایین انداخت، نمیدانستم چه بگویم یا چیکار کنم دوباره نگاهم کرد و گفت:
– من منتظر جوابتونم.
کیفم را در بغل گرفتم و گفتم:
– دلم نمیخواد تو راهی قدم بذارم که آخرش ندونم چی میشه.
بلند شدم و بیرون رفتم صدایش را شنیدم که داشت دنبالم میآمد گفت:
– مهتا خانم من قصد مزاحمت ندارم تنها هدفم از هم صحبتی با شما ازدواجه.
حس میکردم صورتم سرخ شده بدنم داغ شد خیلی خجالت کشیدم روبروم ایستاد و سرش را پایین انداخت و گفت:
– البته با اجازهی شما.
برگشتم سمت دانشگاه رفتم، برای اینکه دنبالم نکند، دویدم.
نفسم بالا نمیآمد خسته شده بودم، حالا معنی حرفهای بهار را میفهمیدم که چرا دائم میخواست مرا از سهراب دور کند،یا چرا مدام میخواست باهم بیرون برویم، فقط بخاطر این پسرک لعنتی بود.
با عجله در کلاس را باز کردم، استاد و همه بچهها به من نگاه کردن از خستگی نفسم بالا نمیآمد که بخواهم حرفی بزنم، استاد محمدی ازم خواست بشینم نزدیک بهار جا نبود مجبور شدم ردیف اول بنشینم همان موقع بهار پیام داد:
– چه خبره؟ سگ دنبالت کرده؟ اصلا کجا بودی؟
برگشتم و با اخم نگاهش کردم و پیام دادم:
– بعدا به حسابت میرسم.
دست بردار نبود دائم پیام میداد که چیشده؟ چرا عصبانیام؟
ولی جواب ندادم سعی کردم بیخیالش باشم تا بعدا بتوانم با او حرف بزنم، نگاهم به سهراب افتاد که در آرامش به حرفای استاد گوش میکرد انگار از غم دنیا فارغ بود وقتی نگاهش کردم آرامش گرفتم من هرگز اجازه نمیدادم که کسی مثل کوروش بین من و سهراب قرار بگیرد.
بعد از کلاس با عجله سمت بوفه رفتم، صدای بهار میآمد که هی صدایم میزد ایستادم و گفتم:
– بله چی میخوای؟ چرا هی صدا میزنی؟ رمان زیر باران سرنوشت
___________________________
مطالعه رمان های پرطرفدار نویسندگان نودهشتیا:
مشخصات دانلود رمان زیر باران سرنوشت از سایت نودهشتیا
نام رمان: زیر باران سرنوشت
نویسنده: مهدیه طاهری | کاربر انجمن نودهشتیا
ژانر: عاشقانه، ماجراجویانه، رمزآلود
فرمت: PDF مناسب برای: گوشی، تبلت، لپتاپ، سیستم، آیفون
خلاصه دانلود رمان زیر باران سرنوشت سایت نودهشتیا:
دخترک بیگناهی که ناخواسته در دام مردی مرموز و محافظ کار میافتد، سرنوشت آنها را به کجا میکشاند! شیرینی زندگی؟ یا مرگ؟