دانلود رمان شکوفه از هانیه پروین
✅ رمان کامل شده

دانلود رمان شکوفه از هانیه پروین نودهشتیا (پیشنهادی)!

  • ✍️ نویسنده: مدیر سایت
  • 📁 ژانر: دانلود رمان
  • 📑 وضعیت پارت: کامل
  • 📅 تاریخ ثبت: 28 اکتبر 2026
  • 💰 وضعیت قیمت: رایگان

📖 خلاصه و گزیده‌ای از رمان:

دانلود رمان شکوفه از هانیه پروین

دانلود رمان شکوفه از هانیه پروین

مشخصات دانلود رمان شکوفه از نودهشتیا

 نویسنده: هانیه پروین

 ژانر: خونبسی، فول عاشقانه، ازدواج اجباری

خلاصه دانلود رمان شکوفه نودهشتیا:

کلِ محل طالب بودن واسه تک دخترِ نجیب حاج احمد … شانس باهاش یار نبود که گیر من افتاد ! به زور رخت سفید پوشید و منم نشستم سر سفره عقد… نه از روی عشق! بلکه به هوسِ انتقام !
آهای عروس کوچولو ! اسمت که بره تو شناسنامه‌م، دیگه نه حاج‌بابات می‌تونه نجاتت بده، نه اون چشای معصومت…
شما برادرمو کُشتید،
سیاه می‌کنم روزگار نازدخترتونو !

پایان خوش❤️

قسمتی از دانلود رمان شکوفه از نودهشتیا:

 سیلی محکمی که خورد، گریه‌هایش را خفه کرد.
– شیرمو حلالت نمی‌کنم شکوفه! یا امشب می‌شینی سر سفره عقد، یا خودم سرتو می‌بُرم گیس‌بریده!

هنوز پشت در ایستاده بودم. دو تقه به در زدم.
صدای خفه مادرش را شنیدم:
– جمع و جور کن خودتو!

دستگیره را پایین کشیدم و زنان حجاب گرفتند.
من فقط تن لرزان عروسم را می‌دیدم. خشک پرسیدم:
– حاضره؟

گُل از گل مادرش شکفت، نمی‌دانست قصدم چیست.
– هزار الله اکبر! دوماد از الان بی‌تابه!

دخترها ریز خنديدند. سرم را پایین انداختم.
– چرا سفید نپوشیدی پسرم؟ شگون نداره تو همچین روز مبارکی، رخت سیاه تنت باشه.

دندان‌هایم را به هم فشردم. هنوز چهل روز هم نشده بود، چه می‌گفت این پیرزن احمق! بُران گفتم:
– می‌خوام قبل عقد باهاش حرف بزنم… تنها!

عارم می‌آمد نام کثیفش را به زبان بیاورم.
مادرش بلند خندید و با باقی دخترها، از اتاق بیرون رفتند.

تن لاغر دخترک، گوشه اتاق می‌لرزید.
در را پشت سرم بستم.
طعمه را به گرگ سپرده بودند!

با قدم‌های محکم به سمتش رفتم.
سرش را بالا آورد.
سیلی سرخ مادرش، خوب رد انداخته بود.

اشک در چشم‌های دُرشتش جوشید.
محکم گفتم:
– بِبُر صداتو! گوش کن ببین چی میگم دخترحاجی…

سرش را بلند کرد.
برای اولین بار با دختری که تا چند دقیقه دیگر رسما زنم می‌شد، چشم در چشم شدم. من سراپا سیاه پوشیده بودم و او سفید.
نیشخندم در چشمان خیسش انعکاس یافت:
– دفعه قبلی که دیدمت، داشتی واسه آزادی داداشت التماس می‌کردی…

دست‌هایم را در جیب‌های شلوار تنگم فرو بردم.
روی شانه‌اش خم شدم و زمزمه کردم:
– حالا وقتشه واسه آزادی خودت التماس کنی خاله سوسکه!

دیدم که سرش را عقب کشید و به خودش لرزید.
قطره اشکی از مژه‌اش سقوط کرد و رد سیاهی تا زیر چانه‌اش کشید.
به آنی اخم کردم و تشر زدم:
– خفه شو! اینجا کسی ناز و نوزتو نمی‌خره، خونه حاج‌بابات نیست اینجا… اینو فرو کن تو گوشت!

لبش را گزید، سرعت اشک‌هایش بیشتر شد.
آنقدر ساکت بود که صدایش را به یاد نمی‌آوردم، نکند لال است؟!

دستم را بالا آوردم و طره‌ای از موهایش را به نرمی دور انگشت اشاره‌ام پیچیدم. آرام گفتم:

– فقط دعا کن خاله سوسکه! دعا کن سیل بیاد، زلزله بشه، دنیا به آخر برسه، اصلا خراب شه این خونه رو سرت… ولی اون امضا رو نندازی!

صبر کردم تا لرزش مردمک‌های درشتش را ببینم.
مثل گنجشکی در چنگال عقاب، می‌لرزید.

– چون اگه اون امضاها زده بشه، دیگه خود خدا هم بیاد پایین، نمی‌تونه نجاتت بده دخترحاجی!

موهایش را روی شانه‌اش انداختم.
برمی‌گردم تا از اتاق خارج شوم…
هنوز دستم به دستگیره نرسیده بود که ناگهان، دخترک به پاهایم افتاد!

– تو رو خدا… تو رو خدا بزار برم!

جا خوردم. بلند هِق می‌زد و به پارچه شلوارم طوری چنگ زده بود که انگار آخرین راه نجاتش بودم.
صورتش از گریه سرخ شده بود. شدیدتر از روزی گریه می‌کرد که با مادرش، جلوی خانه‌مان نشسته بودند تا رضایت بگیرند.

– من نمی‌تونم بگم نه، می‌کُشَنم! به خدا که می‌کُشن… تو می‌تونی… تو بگو نمی‌خوای! بگو منو نمی‌خوای… تو رو خدا…

به نفس‌نفس افتاده بود.
انگار هر لحظه ممکن است بی‌هوش شود!
سکوتم را که دید، خودش را روی زمین جلو کشید:

– تو رو خدا… تو رو خدا بزار برم! من نمی‌تونم این کارو بکنم… نمی‌خوام عروس خونبس بشم! به روح برادرت قَسمت میدم…

این را که گفت، خون جلوی چشمم پرده کشید!
عقب رفتم و قبل از اینکه از اتاق خارج شوم، به سردی گفتم:

– جای اینکه هذیون بگی، واسه شب اول زندگی مشترکمون آماده شو… دخترحاجی!

دانلود رمان

📥 لینک‌های دریافت و مطالعه رمان

جهت دانلود نسخه کامل یا پیگیری پارت‌های آنلاین از گزینه‌های زیر استفاده کنید:

✨ رمان‌های پیشنهادی دیگر

💬 دیدگاه‌ها و نظرات شما درباره این رمان

گفتگو درباره این پارت

5 دیدگاه

نظر یا احساس‌تون درباره این پارت چیه؟

  • Roshana 2 ماه پیش

    هانیه نویسنده‌ی خفن واقعا قلم عالی‌ای داری ب شدت پیشنهاد می‌کنم اثارت رو🤍

  • mahmat 2 ماه پیش

    عاشقانه های ارکان مجذوبم کرد در کل رمان خوبی بود

  • NOOSHIN 2 ماه پیش

    سلام خیلی قشنگ بود فقط کاش بلندتر بودش

  • گَندُمَکـــم!.. 2 ماه پیش

    😞خیلی شکوفه رو اذیت کرد ولی وقتی عاشق شد کلا یه آدم دیگه شد
    عاشق اون قسمت شدم که شکوفه رو گروگان گرفتن وای ارکان خیلیییی هات بود😩😩

  • sara zamani 3 هفته پیش

    سلام روز خوش رمان دلنشین و هیجان انگیزی بود
    خوندنشو به هرکسی که تردید داره توصیه می کنم

دانلود رمان شکوفه از هانیه پروین نودهشتیا (پیشنهادی)!
📥 دانلود رمان

✍️ قلم زیبایی داری؟ به جمع نویسندگان بپیوند!

اگر رمان، داستان یا نوشته‌ای داری، همین حالا وارد انجمن شو و آثارت رو با نام خودت منتشر کن.

نویسنده شو