رمان های اختصاصی نودهشتیا
رمان های اختصاصی نویسندگان انجمن نودهشتیا را در اینجا دانلود کنید
رمان های اختصاصی نودهشتیا
دانلود رمان تینار از هانیه پروین کاربر انجمن نودهشتیـ1

دانلود رمان تینار از هانیه پروین کاربر انجمن نودهشتیـ1

مشخصات دانلود رمان تینار از هانیه پروین کاربر انجمن نودهشتیا

 نام رمان: تینــــــار

نویسنده: هانیـــه پــرویــــــن

 ژانر: عاشقانه، اجتماعی، ازدواج اجباری

خلاصه دانلود رمان تینار از هانیه پروین سایت نودهشتیا: 

ناهید، همسر مرد شکاکی است که یک روز در میان، ضرب دستش را می‌چشد. تحمل می‌کند و زیرلب می‌گوید: به خاطر دخترم. اما سرنوشت، طاقت نمی‌آورد و دست به بازی خطرناکی برای نجات این زن می‌زند…

*این رمان، برگرفته از واقعیت می‌باشد*

قسمتی از دانلود رمان تینار از هانیه پروین سایت نودهشتیا

–گندم کو؟! هزاربار نگفتم موقع اومدن من بچه رو نخوابون؟ تو کَتِت نمیره نه؟ 

جوراب گلوله شده‌اش را به سمتم پرت کرد و بلندتر فریاد زد:

-کری مگه زن؟! دود و دم داداش بی‌غیرتت گوشاتو کیپ کرده؟

دست‌های لرزانم را مشت کردم و آرام پرسیدم:
-چای می‌خوری؟
پیراهن چروکش را از تن بیرون کشید و به سمتم انداخت.
-کوفت می‌خورم. می‌خوای پاشم اون چای رو هم خودم بریزم؟ به زحمت نیوفتی ناهید خانم یه وقت؟!
به آشپزخانه رفتم و نفس راحتی کشیدم. پیراهن حیدر را در سبد رخت چرک‌ها گذاشتم و چای تازه دم شده را در استکان کمرباریکی که جهیزیه‌ام بود ریختم. قنددان را لبالب پر از شکلات‌ کردم و برایش بردم.
-اینکه سرده زنیکه!
و صدای شکستن استکان کنار پایم، بند دلم را پاره کرد. به سمتم هجوم آورد و گلویم را بیخ دیوار چسباند.
-مگه به توی لاشخور نگفتم به اون برادرِ عوضی‌تر از خودت بگی دم پر حنانه نپلکه؟! خودت بس نبودی؟ از وقتی اومدی برکت از این خونه رفته هرزه! این چای رو چندوقته دم کردی که سرد شده؟ با توام! جواب منو بده! واسه کی درست کرده بودی هان؟!
اشک همینطور از گوشه و کنار چشم‌هایم راه باز کرده بود. حیدر دندان به هم می‌سایید و من حتی نمی‌توانستم نفس بکشم. پنجه‌هایش راه گلویم را بسته بود و من بی‌هدف دست و پا می‌زدم.
حیدر… حی… حیدر… خفه… خفه شدم… رمان تینار

گلویم را رها کرد و زانوهایم زمین خوردند. بلند نفس‌نفس می‌زدم و در دل ائمه را قسم می‌دادم. سر که بلند کردم، روی صورتم تف انداخت و با چند فحشِ چرک، ته مانده‌ی عصبانیتش را خالی کرد. 

**

-بله؟

با شنیدن صدایش، سد تحملم شکست. من از نه سالگی که به سن بلوغ رسیدم، هیچ‌وقت بابا را بغل نکرده بودم؛ اما احساس کردم تنها چیزی که می‌تواند در آن لحظه مرا آرام کند، دست‌های اوست.

-بابا… 

گلویم از بغض ورم کرده بود و توان گفتن حتی یک کلمه دیگر را هم نداشتم. 

-ناهید تویی بابا؟ چرا گریه می‌کنی؟ گندم چیزیش شده؟ حیدر کجاست؟!

قلبم فشرده شد. مگر یک زن نمی‌توانست برای دردهای خودش بگرید؟ چرا بابا حال مرا نمی‌پرسید؟ 

-بابا… بابا گندم خوبه. من، ناهید… دخترت بهت نیاز داره بابا! تو رو خدا… تو رو خدا کمکم کن. رمان تینار

در آن سوی خط سکوتی کوتاه برقرار شد و تنها هن‌هن من بود که در خانه می‌پیچید. بابا با ملایمت گفت:

-چی میگی ناهید؟ با حیدر دعوات شده؟ دعوا نمک زندگیه دخترم، رو بر نگردون از شوهرت. سایه بالا سرته، احترامش واجبه. دو روز بعد دوباره آشتی می‌کنید و…

دیگر چیزی نمی‌شنیدم. تا آن لحظه، هیچ‌وقت خالی شدن قلبم را با این حجم از درد تجربه نکرده بودم. حتی وقتی دست حیدر بر من بلند شد و زبانش به کثافت چرخید، همیشه این اطمینان را داشتم که بابا پشتوانه‌ی من است. با خودم فکر می‌کردم چون من چیزی از مشاجره‌های شدیدمان به او نگفته‌ام، نمی‌آید نجاتم بدهد، چون از حال و روزم خبر ندارد و… رمان تینار

 

 

دانلود رمان جدید انجمن نودهشتیا:

 رمان ساختمان سایه | هانیه پروین کاربر انجمن نودهشتیا

دانلود رمان ساندویچ با سس خون اضافه اثر هانیه پروین

رمان داریوش بی تاج
پیشنهاد ویژه

رمان داریوش بی تاج

بعد مرگ رییس باند تاج، وراثت به جای پسر خوندش داریوش، رسید به سامیار عیاش! اما برگشت دختر رییس باند به ایران همه چیزو عوض کرد؛ حالا داریوش برای پس گرفتن تاج باید با دختری که هوس و شهوتشو بعد سالها بیدار کرده بود میجنگید!

مطالعه آنلاین
رمان ساختمان سایه
پیشنهاد ویژه

رمان ساختمان سایه

پس از ماه‌ها دوندگی، وام مسکن به حسابش واریز شده و مائده، صاحب یک واحد هشتاد متری در ساختمان سایه می‌شود. او خیال می‌کند گذشته‌اش را فراموش کرده؛ حال آن‌که آقای گذشته‌، در واحد روبرویی سکونت دارد...

مطالعه آنلاین
خلاصه کتاب

❤️خلاصه رمان تینار از نودهشتیا: 

ناهید، همسر مرد شکاکی است که یک روز در میان، ضرب دستش را می‌چشد. تحمل می‌کند و زیرلب می‌گوید: به خاطر دخترم. اما سرنوشت، طاقت نمی‌آورد و دست به بازی خطرناکی برای نجات این زن می‌زند... 

*این رمان، برگرفته از واقعیت می‌باشد*

مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    دانلود رمان تینار
  • ژانر
    عاشقانه، اجتماعی، ادواج اجباری
  • نویسنده
    هانیه پروین
  • صفحات
    500
  • منبع تایپ
    انجمن نودهشتیا
لینک های دانلود
  • برچسب ها:
کامنت ها
  • امیر حسین یعقوب زاده
    16 دسامبر 2025 | 22:22

    خیلی رمان خوبیه 💚💙🩵💜💛🧡🩷❤️🤎🖤🩶🤍

  • امیر حسین یعقوب زاده
    16 دسامبر 2025 | 22:25

    خیلی رمان خوبیه بهترین رمانیه که تاحالا خوندم

  • Shirin_s
    24 دسامبر 2025 | 13:21

    خیلی زیباست🥹

  • سایان
    29 دسامبر 2025 | 15:46

    فوق‌العاده بود🫠🤍

  • Ariel
    4 ژانویه 2026 | 21:06

    رمانتون عالی بود💛

  • راحیل
    31 ژانویه 2026 | 01:05

    با خوندن قسمتی از داستان خیلی ذوق کردم که ادامه ش بدم ولی وقتی مبلغ رو پرداخت کردم فایل داستان برام باز نشد وپیام خطاداد.اگه لازمه تا عکس رسید واریز رو براتون بفرستم ممنون میشم پاسخگو باشید🙏 ۰۹۱۰****

    • مدیر سایت مدیر سایت
      31 ژانویه 2026 | 21:40

      فایل رمان براتون ارسال شد

  • نسترن
    2 فوریه 2026 | 02:53

    سلام.فایل رمان رو خریداری کردم

  • شیده
    23 آوریل 2026 | 00:23

    قلم جذاب نویسنده باعث شد چندساعته تمومش کنم. ولی کاش پایانش طوری دیگه ای بود….

  • لعیا
    24 آوریل 2026 | 10:15

    سلام ببخشید میشه بقیه رمانای نویسنده رو هم برام بفرستید؟؟

  • لعیا فروتن
    24 آوریل 2026 | 11:02

    همین الان تمومش کردم و واقعا لذت بردم. داستان و فضاسازی خیلی خوبی داشت و بعضی دیالوگاش اینقدر تاثیرگذاری بود که بعید میدونم حالا حالاها فراموشش کنم. لطفا لطفا رمانای این سبکی بیشتر بذارید.

  • Zeynab
    30 آوریل 2026 | 02:31

    این دومین باره که دارم می‌خونمش..

  • عادله
    3 می 2026 | 22:37

    وای بمیرم واسه ناهید چقدر دخترم مظلوم بود جیگرم کباب شدددد ساعت چار صبح داشتم واسش گریه میکردممم

  • عادله
    3 می 2026 | 22:41

    بی‌نظیر بود کاش 2000 صفحه بود

  • سهیلا
    17 می 2026 | 08:54

    سلام و درود
    از قلم دلنشینتون لذت بردم
    بی صبرانه منتطر آثار بعدیتون هستم

  • سیمین
    20 می 2026 | 16:16

    من تینارو تموم کردم الان دارم ساختمان سایه رو میخونم
    تروخودا زودتر پارت بدددده

  • راحله
    3 ژوئن 2026 | 13:31

    سلام کسی اسم رمانای دیگه این نویسنده رو میدونه؟؟؟؟

  • مدیر سایتسلام و وقت بخیر از لینک زیر اقدام کنید: برای ثبت نام در انجمن، اینجا کلیک کنید...
  • لیاسلام یه سوال دارم چطوری می تونم توی انجمن ثبت نام کنم...
  • نیوشا نیکپورجای کار داشت ولی در نوع خودش واقعا تک بود تا حالا همچین ایده ای ندیده بودم تا وق...
  • sara zamaniسلام روز خوش رمان دلنشین و هیجان انگیزی بود خوندنشو به هرکسی که تردید داره توصیه...
  • زیباوای عالییییی...
  • ستاره درخشان نيا❤️خوشحالم که دوست داشتید روشنا جان...
  • Roshanaچقد از خوندن این رمان لذت بردم قلم خفن نویسنده باعث شد فضاسازی برام خیلی زیبا با...
  • ستاره درخشان نيامرسی ایلماه عزیزم😍...
  • ایلماهوایی رمان ستاره‌ی زیبام خیلی قشنگه موفق باشی...
  • مدیر سایتسلام باید خریداری کنید دوست عزیز...
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان های اختصاصی نودهشتیا " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.