✅ رمان کامل شده
دانلود رمان من و ماه از بهاره شیرین سخن نویسنده اختصاصی نودهشتیا
📖 خلاصه و گزیدهای از رمان:

دانلود رمان من و ماه از بهاره شیرین سخن نویسنده اختصاصی نودهشتیا
مشخصات دانلود رمان من و ماه از نودهشتیا
نویسنده: بهاره شیرین سخن
ژانر: عاشقانه | طنز | اجتماعی | جنایی | پلیسی
خلاصه دانلود رمان من و ماه از سایت نودهشتیا:
پسرمغرور، پولدارکه اصالت کرد دارد، درگیرگذشته ی مخوف وتاریک وسردخوداست که باامدن هایرون دخترشیطون وجسورسربه هوا، برسرراهش همه چیزعوض میشود، ولی یک فراموشی ازجنس ماه گرفتگی، انهارا ازهم دورمیکند، ولی ناگفته نماندماه هیچ وقت پشت ابرنمی ماند.
نودهشتیا مطالعه این رمان ها را به شما پیشنهاد میکند:
رمان رویای من | ریحانه شیبانی کاربر انجمن نودهشتیا
رمان آشفته در رویا| کیانا حیدری کاربر انجمن نودهشتیا
قسمتی از دانلود رمان من و ماه از نودهشتیا:
چهار راه اولی رو که رد کردم یک آان متوجه ماکسیمای مشکی شدم که با سرعت بالا هم عرز ماشین ما می اومد، هرچند یک بار ماشین رولایی می کشید به سمت ما، شیشه های ماشین دودی بود و از طرفی شدت بارون مانع دیدن داخل ماشین می شد، بنفشه هم نگران بود که یه وقت به ماشین ما نزنه همین که از اصلی پیچیدم تو فرعی با سرعت اومد رفت جلوی ماشین ما و یکهوزد رو ترمز، تا پامو بذارم رو ترمز ماشین از پشت رفت تو صندوق ماکسیما
بنفشه_ وای بدبخت شدم رفت
هر دو پیاده شدن ولی برای لحظه ای تمام دنیا متوقف شد، انگاری قدرت هیچ کاری را نداشتم، پاهایم حسابی سست شده بود، از میان شرشر بارون روی شیشه چشمم به فرید افتاد که نیشخند لبش خبر از عمد بودن کارش می داد، تنفرم نسبت بهش دو چندان شد دو نفر از دوستانش هم پیاده شده بودند و شدت تصادف رو بررسی می کردند، بنفشه و مریم هم در ماندو و عاجز نگاه ماشین می کردن از ماشین پیاده شدم و هر چه در توان داشتم جمع کردم و به سمت فرید هجوم بردم
_پسر ه ی پر روی عقده ای اینجا جای ترمز کردنه از چی می سوختی که این برنامه رو درست کردی؟!
مثل یک مار زخمی که زهرشو ریخته بود گفت از پشت زدی طلبکارم هستی کوچولو! فکر کردی میتونی یه حرفی بزنی و همینجوری راتو بکشی بری، نه اشتباه فکر کردی.
۲۰۶ بابای بنفشه داغغون شده بود و چراغ سپر ماکسیما شکسته شده بود فرید هم مدام برای این که حال ما رو خرابتر کنه می گفت تماس بگیرید افسر بیاد بنفشه به سمتمون آمد شما مقصری افسر بیاد که بگه چی، بگه مقصر ماییم ملتسمانه به چشمم نگاه کرد جواب بابامو چی بدم؟!!!
درچشمان فریدبرق پیروزی نشسته بودحالت طبیعی نداشت دوستانش میدانستن که مقصرفریدبود، مدام زیرگوشش میخواندن که ماجرا وتمام کنندیک نفرازانهاداخل ماشین نشسته بودانگارنه انگارگه اتفاقی افتاده
قطرات پاییزبارون بیشتروبیشترمیشدهمگی خیس شده بودیم چندقدمی به سمتم خیزبرداشت وباتحکم دادزد:میخوای این ماجراتموم بشه بایدبگی رفتارامروزت یک غلط اضافه بوده اونوقت افسرنمیادمنم ازخسارتم دست میکشم
بااین حرفش به ضعف درونی وعمدبودن کارش اعتراف کرده بوداین حرفش حسابی بهمم ریخت، دوباره شدم همان هایرون اتیشی بیخیال همه چی شدم به سمتش خیزبرداشتم
_بازیگرقهاری هستی ولی چه کنم تماشاچی خوبی نیستم این بساط خیمه شب بازیتوببرجایی پهن کن خریدارداشته باشه فریبتوبخورن پسره چشم دریده من توروبه بندکفشم حساب نمیکنم، چه برسه بخوام حرفموباغلط کردن پس بگیرم، کارتوغلط اضافی بود
بنفشه که ازاوضاع ترسیده بودباترس والتماس صدام میکردهایرووووون
فریدمثل یک سگ وحشی به سمتم خیربرداشت :اندازه این حرفانیستی توروبایدانداخت جلویک سگ وحشی تاارومت کنه
_لازم نکرده الان دقیقاجلویک سگ وحشی ام مثلامیخوای چیکارکنی؟
رمان های پرطرفدار نودهشتیا را همین حالا بخوانید:
دانلود رمان عشق و غرور دکتر از فاطیما سایت نودهشتیا
دانلود رمان مارانا از ملیکا دانایی نویسنده سایت نودهشتیا
📥 لینکهای دریافت و مطالعه رمان
جهت دانلود نسخه کامل یا پیگیری پارتهای آنلاین از گزینههای زیر استفاده کنید:
گفتگو درباره این پارت
اولین نفری باشید که حس و حالش را بعد از خواندن این پارت مینویسد!