رمان های اختصاصی نودهشتیا
رمان های اختصاصی نویسندگان انجمن نودهشتیا را در اینجا دانلود کنید
رمان های اختصاصی نودهشتیا
دانلود رمان سیاه قلب از نیلوفر صبوری نویسنده انجمن نودهشتیا

دانلود رمان سیاه قلب از نیلوفر صبوری نویسنده انجمن نودهشتیا

مشخصات دانلود رمان سیاه قلب از نودهشتیا

 نویسنده: نیلوفر صبوری| نویسنده انجمن نودهشتیا 

 ژانر: عاشقانه، طنز، ازدواج اجباری

خلاصه دانلود رمان سیاه قلب از سایت نودهشتیا:

داستان قصه ی ما ﺭﺍﺟﺐ ﺩﺧﺘﺮی ﺑﻪ نام ﻣﻴﻜﺎست که از لحظه ی به دنیا اومدنش وسیله ی درست کردن اشتباهات خانوادش بوده و الان بعد از هجده سال زندگی کردن برای دیگران  میخواد که از حالا به بعد فقط برای خودش زندگی کنه اما با قرار گرفتن پسر داستانمون راستین وفایی که دنیاش کاملاً با میکا فرق میکنه و تنها مشکلات زندگیش انتخاب مدل و رنگ ماشین هر فصلشه،میون ساختن اینده ی خودش غرق کل کل با راستین میشه و برای لحظاتی تمام مشکلات زندگیش رو فراموش میکنه. 

مطالعه رمان های پیشنهادی نودهشتیا:

رمان عشقی زیرِ خاکستر از غزال گرائیلی کاربر انجمن نودهشتیا

رمان سودای تقدیر | sogand_az کاربر انجمن نودهشتیا

قسمتی از دانلود رمان سیاه قلب از نودهشتیا:

به سمت قسمت تاریک اتاق که دید خوبی نداشت قدم برداشم و با صدای لرزون از ترس گفتم:

-ﺩﺍﺩﺍﺵ ﺗﻮیی؟ 

-میکا کمکم کن. 

  -ﺩﺍﺩﺍﺵ؟ 

یک دفعه ماهان با صورت سوخته از توی تارکی به سمتم اومد. 

از ته دل جیغ زدم. 

-ﻧﻬﻪ. 

از خواب پریدم تمام تنم از عرق خیس شده بود،قلبم به قدری تند میزد که هر لحظه حس میکردم الانه که از جاش بیرون بپره. 

ﻭﺍﯼ ﺧﺪایا بازﻫﻤﻮﻥ ﻛﺎﺑﻮﺱ لعنتی. 

ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺩﻳﮕﻪ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻡ،ﺍﺧﻪ ﺍﻳﻦ دیگه ﭼﻪ وضعشه؟

 ﺗﺎﻛﻲ ﺑﺎﻳﺪ به ﭘﺎﯼ ﺍﻳﻦ ﻛﺎﺑﻮﺱ لعنتی ﺑﺴﻮﺯﻡ؟

 آهسته از تخت بلند شدم،لباسمو که از خیسی عرقم به تنم چسبیده بود عوض کردم. 

از اتاق بیرون اومدم و به سمت ﺩﺳﺸﻮیی خونه که توی ﺣﻴﺎﻁ بود رفتم. 

ﺁﺑﻮ ﺑﺎﺯ کردم و چند مشت اب سرد به صورتم پاشیدم. 

 سرمو بالا آوردم که چشمم به صورت رنگ و رو رفته خودم افتاد. 

اروم روی ابرو هام دست کشیدم تا بهم ریختگیش درست بشه. 

خودمو بادقت نگاه کردم. 

ﻣﻮﻫﺎ ﺧﺮﻣﺎیی ﻓﺮم ﺷﻠﺨﺘﻪ ﺩﻭﺭم ﺭﻳﺨﺘﻪ بود. 

 ﭘﻮﺳﺖ ﺳﻔﻴﺪم که ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺳﻮختگی ﮔﻨﺪمی میزد،ﺍﺑﺮﻭ ﻫﺎﯼ ﻫﺸﺘﻴﻪ ﺩﺧﺘﺮﻭﻧﻪ،چشم هاﯼ ﺩﺭﺷﺖ عسل ﺭﻭﺷﻦ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺳﺒﺰ ﻣﻴﺰند،بینی ﻣﺘﻮﺳﻂ گوشی،لبهای ﻗﻠﻮﻩ ﺍﯼ. 

 ﺩﺭ ﻛﻞ ﺩﺧﺘﺮ زیبایی بودم البته ﺍﺯ ﺗﻌﺮﻳﻔﺎﯼ ﺩﻳﮕﺮﻭﻥ،ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺧﻮﺩم ﻛﻪ ﻧﻪ ﺯﻳﺒﺎ ﺑﻮﺩم و ﻧﻪ ﺷﺎﻧﺲ داشتم. 

ﺍب رو بستم و به ﺍﺗﺎق برگشتم. 

ﻣﻮﻫﺎﻣﻮ ﻛﻪ ﺗﺎ ﻛﻤﺮ ﻣﻴﺮسید ﺑﺎ ﻛﺶ ﺟﻤﻊ کردم. 

به سمت آشپزخانه رفتم که متوجه شدم مامانم غذا رو پخته،وای نه الان دوباره تیکه هاشو شروع میکنه.

با صدای ارومی گفتم:

 -ﺳﻼﻡ. 

که باعث ﻣﺎﻣﺎﻥ شروع غر غر مامان شد. 

-ﻋﻠﻴﻚ ﺳﻼﻡ ﭼﻪ ﻋﺠﺐ؟

 ﺧﺎﻧﻮﻡ ﺧﺎﻧﻮﻣﺎ ﺑﻴﺪﺍﺭ ﺷﺪﻥ ﻧﺘﺮﺱ ﻫﻤﻪ ﻛﺎﺭ هارﻭ ﻛﺮﺩﻡ ﺑﻪ موقع ﺑﻴﺪﺍﺭ ﺷﺪﯼ. 

نالیدم:

 -ﺍﻩ ﻣﺎﻣﺎﻥ تورﻭﺧﺪﺍ ﺷﺮﻭﻉ ﻧﻜﻦ،ﺻﺪ ﺑﺎﺭ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﺩﻡ ﻛﻪ ﺩﻝ خوشی ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﻭﺍﺳﻪ چی ﺻﺒﺢ ﺯﻭﺩ ﺑﻴﺪﺍﺭﺷﻪ ﺍﺧﻪ؟

-ﺑﻠﻪ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﺍون وﻗﺖ ﻣﻴﺸﻪ ﺑﻔﺮﻣﺎﻳﺪ ﺷﻤﺎ ﭼﺮﺍ ﺩﻝ ﺧﻮشی ﻧﺪﺍﺭﻳﺪ؟ 

کلافه دستی لای موهام بردم.

-ﻣﻴﺨﻮﺍﯼ ﺑﺮﺍﺕ باز طوﻣﺎﺭ ﺑﮕﻢ؟

ﺍﺯ ﺍﺷﭙﺰﺧﻮﻧﻪ ﺯﺩﻡ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺍﺩﺍﻣﻪ بحث مساوی بود با ﺑﺎبی ﺣﺮمتی.

صدای داد ﻣﺎﻣﺎن رو از ﺍﺷﭙﺰ شنیدم. 

-ﺍﮔﻪ ﺯﺣﻤﺘﺖ ﻧﻤﻴﺸﻪ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﻨﺪﺍﺯ ﻧﺎﻫﺎﺭﺗﻮﻧﻮ ﻛﻮﻓﺖ ﻛﻨﻴﺪ،ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﮔﻪ ﺳﺨﺘﺖ ﻧﻴﺲ؟

ﭘﻮﻑ!ﺩﻳﻮﻧﻢ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻳﻦ ﻣﺎﻣﺎﻥ. 

-ﻧﻪ عزیزم ﭼﻪ زحمتی. 

تند تند ﭘﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ و ﺳﻔﺮﻩ ﮔﺬﺍﺷﺘﻤﻮ ﻭﺳﺎﻳﻠﻮ ﺍﻭﺭﺩﻡ ﻛﻪ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺭﺳﻴﺪ. 

خودم رو براش شیرین کردم. 

-ﺳﻼﻡ ﺑﺎﺑﺎ ﺟﻮنی ﺧﺴﺘﻪ ﻧﺒﺎشی. 

 ﭘﺮﻳﺪم و لپش رو ﺑﻮﺳﻴﺪﻡ.

بابا با خوش رویی به سمتم نگاه کرد. 

 -ﺳﻼﻡ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺎﺑﺎ ﺩﺭ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﻧﺒﺎشی. 

-ﻣﺮسی ﺑﺎﺑﺎ ﺟﻮﻥ. 

صدای مامان دوبار از آشپزخانه بلند شد. 

 -ﻣﻴﻜﺎ …ﻣﻴﻜﺎ. دانلود رمان سیاه قلب

-ﺑﻠﻪ ﻣﺎﻣﺎﻥ؟

-ﺑﺪﻭ برﻭ ﺩﺍﺩﺍﺷﺘﻮ ﺑﻴﺪﺍﺭ ﻛﻦ ﻭﺍﺳﻪ ﻧﺎﻫﺎﺭ. 

 ﻭﺍﯼ ﻧﻪ،ﺍﻭﻥ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﺑﻴﺪﺍﺭ ﺑﻮﺩه،ﻃﺒﻖ ﻣﻌﻤﻮﻝ ﺍﻻﻥ ﻣﻴﭙﺮﻩ ﺑﻬﻢ ﺑﺎﺯ. 

ﺍﺭﻭﻡ ﺩﺭ اتاق رو ﺑﺎﺯ ﻛﺮﺩم و ﺻﺪﺍﺵ ﺯﺩﻡ.

  -ﻣﺎﻫﺎﻥ؟

جوابی ازش نشنیدم. 

 -ﭘﻴﺸﺖ ﻣﺎﻫﺎﻥ ﺧﺎﻥ،ﭘﺎﺷﻮ ﻧﺎﻫﺎﺭ. 

-ﻣﺎهی ﺟﻮﻥ. 

با خوردن ﻣﺘﻜﺎ توی سرم محکم چشمام رو بستم و دستم رو روی محل اصابت گذاشتم.

ﺻﺪﺍﯼ عصبی ﻣﺎﻫﺎﻥ از توی تاریکی ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ:

-ﮔﻢ ﺷﻮ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺍﺣﻤﻖ،ﻣﻦ ﺍﺯدست تو ﻛﻮﻓﺖ ﻣﻴﺨﻮﺭﻡ. 

ﺑﻠﻨﺪ شد ﻭ ﺩﺭ رﻭ ﺗﻮی ﺻﻮﺭﺗﻢ ﻛﻮﺑﻴﺪ. دانلود رمان سیاه قلب

دلم گرفت،ﻣﮕﻪ ﻣﻦ چی ﮔﻔﺘﻢ؟

 ﭼﺮﺍ ﻣﺎ ﻣﺜﻞ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍیی ﻛﻪ ﺗﻮ ﺭﻣﺎﻥ ﻫﺎ میگن ﻧﻴﺴﺘﻴﻢ؟

 ﺑﺎ ﻗﻴﺎﻓﻪ ﺩﺭﻫﻢ ﺭﻓﺘﻢ ﺳﺮ ﺳﻔﺮﻩ ﻛﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ مامان نگام کرد. 

-چی ﺷﺪ؟

-ﻣﺜﻞ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ،آخه ﺷﻤﺎ ﻛﻪ ﻣﻴﺪﻭﻧﻴﺪ ﭼﺮﺍ باز من رو هر بار  میفرستید دنبالش؟

-ﻋﻴﺐ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﺑﺸﻴﻦ ﻏﺬﺍﺗﻮ ﺑﺨﻮﺭ. 

ﺑﺎ ناراحتی ﻏﺬﺍﻣﻮ ﺧﻮﺭﺩﻡ.

ﭘﺎﺷﺪﻡ برم ﻛﻪ با حرف ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ بهش حرصی نگاه کردم. 

 -ﻇﺮف ها ﺑﺎ ﺗﻮ. 

ای بابا ﻛﺎﺵ حد عقل ﻛﺎﺭﺍیی ﻛﻪ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ به چشش میومد،ﺩﻟﺸﻮ ﻣﻴﮕﺮﻓﺖ،ﺩﻓﻌﻪ ﺑﺪ ﺑﺎﺯ نمیگفت،ﻣﻴﻜﺎ ﻣﻔﺖ ﺧﻮﺭﻩ. 

 پوفی کشیدم و ﺳﺮ ﮔﺮﻡ ﻇﺮف ها شدم. 

دانلود رمان‌های پرطرفدار نودهشتیا:

دانلود رمان چرخه دنیا از زینب چرمگر نویسنده انجمن نودهشتیا

دانلود رمان دخترم (جلد سومِ دستمامو ول نکن) جلد از غزال گرائیلی نویسنده انجمن نودهشتیا

رمان داریوش بی تاج
پیشنهاد ویژه

رمان داریوش بی تاج

بعد مرگ رییس باند تاج، وراثت به جای پسر خوندش داریوش، رسید به سامیار عیاش! اما برگشت دختر رییس باند به ایران همه چیزو عوض کرد؛ حالا داریوش برای پس گرفتن تاج باید با دختری که هوس و شهوتشو بعد سالها بیدار کرده بود میجنگید!

مطالعه آنلاین
رمان ساختمان سایه
پیشنهاد ویژه

رمان ساختمان سایه

پس از ماه‌ها دوندگی، وام مسکن به حسابش واریز شده و مائده، صاحب یک واحد هشتاد متری در ساختمان سایه می‌شود. او خیال می‌کند گذشته‌اش را فراموش کرده؛ حال آن‌که آقای گذشته‌، در واحد روبرویی سکونت دارد...

مطالعه آنلاین
خلاصه کتاب

خلاصه دانلود رمان سیاه قلب از سایت نودهشتیا:

داستان قصه ی ما ﺭﺍﺟﺐ ﺩﺧﺘﺮی ﺑﻪ نام ﻣﻴﻜﺎست که از لحظه ی به دنیا اومدنش وسیله ی درست کردن اشتباهات خانوادش بوده و الان بعد از هجده سال زندگی کردن برای دیگران  میخواد که از حالا به بعد فقط برای خودش زندگی کنه اما با قرار گرفتن پسر داستانمون راستین وفایی که دنیاش کاملاً با میکا فرق میکنه و تنها مشکلات زندگیش انتخاب مدل و رنگ ماشین هر فصلشه،میون ساختن اینده ی خودش غرق کل کل با راستین میشه و برای لحظاتی تمام مشکلات زندگیش رو فراموش میکنه. 

مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    سیاه قلب
  • ژانر
    عاشقانه، طنز، ازدواج اجباری
  • نویسنده
    نیلوفر صبوری
  • صفحات
    533
لینک های دانلود
  • برچسب ها:
کامنت ها

  • غزال گرائیلیمرسییی قشنگمم...
  • روشنااشتباه تایپی* غزال* قهقهه...
  • روشناوای جلدش🥹 وای قلم قشنگ غزل… چه رمانی واو🤍...
  • melikaوای عاشقش شدم:) تردید نکنید تو خوندنش دوستان...
  • علی اکبرقلم جذابی داشتن نویسنده یجاهایی واقعن نفسم حبس میشد از شدت هیجان...
  • Sharareانقدر در طول رمان حرص می خوردم که دلم میخواس گوشیو پرت کنم!!! خداروشکر پایانش خو...
  • نیلوفر امامیقشنگترین رمانی بود که تا حالا خوندم دلم نمیخواس تموم شه...
  • ملیکاملازادهفدات بشم من...
  • سایه مولویوای بالاخره رمانی که این‌همه منتظرش بودم منتشر شد😍💗😍💗...
  • مبینا جعفرپورنژادوای خیلی دوسش داشتم اومدم کامنت بذارم برم دوباره بخونممممش...
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان های اختصاصی نودهشتیا " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.