
دانلود رمان چرخه دنیا از زینب چرمگر نویسنده انجمن نودهشتیا
مشخصات دانلود رمان چرخه دنیا از نودهشتیا
نام رمان: چرخه دنیا
نویسنده: زینب چرمگر| نویسنده انجمن نودهشتیا
ژانر: عاشقانه، معمایی
خلاصه دانلود رمان چرخه دنیا از سایت نودهشتیا:
صدف دختری که با وجود تمام مخالفتهای پدرش، برای ادامه تحصیل به خارج میره. وقتی به اونجا میرسه، عاشق همدانشگاهی مغرورش میشه و رازی رو راجع به خواهر مرحومش میفهمه که…
مطالعه رمان های پیشنهادی نودهشتیا:
قسمتی از دانلود رمان چرخه دنیا از نودهشتیا:
به دیوار اتاق تکیه داده بودم و هنوز صدای جر و بحثشون میاومد. چشمهام رو بستم و محکم روی هم فشار دادم. از این چند روز جنگ خسته شده بودم؛ جنگی که به خاطر من بود، ولی واقعاً ناعادلانه.
چرا باید من تاوان حماقت و خودخواهی ساحل رو بدم؟ اینکه اون از آزادیش سوءاستفاده کرده، دلیل نمیشه منم همون کار رو بکنم. ساحل از همون اول هم دنبال درس نبود؛ راهش یه چیز دیگه بود و درس فقط بهونهای شد برای رفتن. با خرج بابام رفت خارج از کشور.
اما من چی؟ من بورسیه شدم. دو سال پیش برای کنکور از همه تفریحاتم زدم. تقریباً یک سال خونهنشین بودم تا تونستم رتبه ده کنکور بیارم و دانشجوی مهندسی عمران دانشگاه صنعتی شریف بشم. حالا هم بعد از دو سال تلاش، با کلی زحمت بورسیه گرفتم.
ولی بابام شدیداً مخالفه. چند روزه که من و مامان داریم باهاش کلنجار میریم تا شاید راضی بشه. توی فکرام غرق بودم که یهو فهمیدم صداها قطع شده. با صدای تقتق در از جا پریدم. چند ثانیه طول کشید تا به خودم بیام و در رو باز کنم.
بابام با یه چهره آشفته جلوی در ایستاده بود.
گفت: «باید صحبت کنیم.»
بدون اینکه چیزی بگم، از جلوی در کنار رفتم و روی تخت نشستم. بابا در رو بست، صندلی کامپیوترم رو کشید جلو و روبهروم نشست. چند دقیقه سکوت کرد و بعد گفت:
«تصمیمت برای رفتن جدیه؟ خوب بهش فکر کردی؟»
همونطور که به نقشهای فرش خیره شده بودم، یه نفس عمیق کشیدم، سرم رو بالا آوردم و به چشمهای سرخش نگاه کردم.
گفتم: «آره، جدیام.»
تا خواست حرف بزنه، دستم رو جلوی لبم گرفتم و گفتم:
«ببخشید بابا که وسط حرفتون میپرم، ولی این چند روز شما حرف زدید و من گوش دادم. حالا نوبت شماست که گوش بدید.»
چشمهاش رو به نشونه قبول چند بار باز و بسته کرد. دستم رو پایین آوردم و ادامه دادم:
«میدونم نگرانید. میدونم فکر میکنید شاید منم مثل ساحل راهم رو گم کنم. ولی بابا، من و ساحل زمین تا آسمون فرق داریم. ساحل حتی وقتی ایران هم بود، با یه گروهک با طرز فکر اشتباه درگیر شده بود… آدمهای درستوحسابی هم توش نبودن.»
بابا با تعجب نگاهم میکرد. ادامه دادم:
«من اتفاقی فهمیدم، ولی جرئت نکردم بگم. هم سنم کمتر بود، هم درگیر کنکور بودم.»
نفس عمیقی کشیدم و با تردید گفتم:
«راستش… هم ساحل تهدیدم کرده بود، هم میترسیدم.»
سرم رو پایین انداختم.
«بابا، دلیل اصلی رفتن ساحل درس نبود. نتیجه همون تفکرات اشتباه گروهکشون بود؛ تعریفی که از آزادی داشتن غلط بود. ساحل فکر میکرد اگه از شما دور باشه، مستقل میشه و میتونه هر کاری دلش خواست انجام بده، بدون اینکه به عواقبش فکر کنه. اون قربانی خودخواهی و لجبازی خودش شد.»
آهستهتر گفتم:
«حتی یه لحظه هم به ما فکر نکرد.»
با چشمهای پر از اشک به بابا نگاه کردم. چشمهای اون هم سرخ شده بود. میدونستم یاد جنازه گلولهخورده ساحل افتاده. برای اینکه از اون فکر بیرونش بیارم گفتم:
«ولی من برای پیشرفت میخوام برم. چرا وقتی فرصت بورسیه بین اون همه آدم نصیبم شده، ازش استفاده نکنم؟»
با التماس ادامه دادم: دانلود رمان چرخه دنیا
«بذار برم بابا. قول میدم دست از پا خطا نکنم. اصلاً قول میدم لحظه به لحظه خبر بدم کجا میرم و چی کار میکنم.»
اشکم سرازیر شد و هقهق کردم.
«بابا… نذار سرنوشت و پیشرفت من قربانی اشتباهات ساحل بشه. من چه گناهی کردم که باید پاسوز کارهای اون بشم؟»
بابا محکم بغلم کرد و گفت:
«به سه شرط میذارم بری. اول اینکه هر روز بهم بگی کجا میری و کجا میای. دوم، قول بدی هدفت از رفتن عوض نشه و واقعاً درست رو بخونی. سوم، توی شأن خودت رفتار کنی و ارزشهات رو زیر سؤال نبری.»
مکث کرد و ادامه داد:
«یه چیز دیگه هم هست. اگه ازت خطایی ببینم یا یکی از این شرطها اجرا نشه، همون لحظه برت میگردونم. مفهومه؟ حالا بگو ببینم میتونی انجامش بدی؟ هنوزم میخوای بری؟»
دانلود رمانهای جدید نودهشتیا:
سلام خدمت خانم چرمگر
رمان فوقالعاده زیبایی بود
ممنون از شما
امیدوارم باز هم از شما رمانهای دیگهای ببینیم