پنج سال گذشت… پنج سال از اون شب لعنتی گذشت و حالا دختربچهای که نامدار اصرار داشت سقط بشه، پنج ساله شده و درکنار ویانا با تموم سختی های زندگی دست و پنجه نرم میکنه!هنوز هم خاطرات اون شب لعنتی، با قیمهی خوش رنگ و لعاب روی میز و لباس قرمز تنش توی سرش میچرخه؛ هنوز هم فراموش نکرده و نامدار، در این میون باز به زندگیِ ویانا برمیگرده…
اینبار فقط این دو نیستن. مایا، ثمرهی پنج سالهی عشقی که پدرش راضی به زنده بودنش نبود هم میون اونهاست؛ آیا نامدار هنوز هم از بچهاش فرار میکنه یا حالا بعد از گذشت تموم این سختی ها و لحظات بد، میخواد برای مایا پدری کنه؟ قراره وضعیت رو از این بدتر کنه یا… زندگی رو به دخترش برگردونه و لحظه به لحظهی تمام اون پنج سال رو براش جبران کنه؟
کلِ محل طالب بودن واسه تک دخترِ نجیب حاج احمد ... شانس باهاش یار نبود که گیر من افتاد ! به زور رخت سفید پوشید و منم نشستم سر سفره عقد... نه از روی عشق! بلکه به هوسِ انتقام !آهای عروس کوچولو ! اسمت که بره تو شناسنامهم، دیگه نه حاجبابات میتونه نجاتت بده، نه اون چشای معصومت...شما برادرمو کُشتید،سیاه میکنم روزگار نازدخترتونو !
خلاصه دانلود رمان تمنای نوش دارو از سایت نودهشتیا:
روایت خانوادهای از تبار صمیمیت و گرما که عشق و هوس، گوشه چشمی به کانون گرمشان میاندازد.خانوادهای متشکل از چهار عضو که عشق آنها را از هم فرومیپاشد. بنیاد خانواده را نابود میکند.دختر و پسری که بیخبر پی معشوق میافتند و در این راه، بسیار ضربه میبینند و حتی، تا مرز نابودی هم خواهند رفت...
«همه فکر میکنند او یک قهرمان است؛ دختری که زندگیاش را وقفِ پدرِ بیمار و برادرزادههای پرشر و شورش کرده. اما پشت این چهرهی محکم و صبور، زنی پنهان شده که زیر بارِ مسئولیتهای ناخواسته، آرزوهایش را فراموش کرده است.
وقتی خستگیِ جانکاهِ روزهایِ تکراری و تنهاییِ عمیقش، او را به تصمیمی سوق میدهد، ناگهان مردی از سایهی سالها دوستی و سکوت بیرون میآید؛ مردی که تمام این مدت، از دور مراقبِ رویاهایِ گمشدهی او بوده است.
حالا در میانهی هیاهویِ یک خانهی پر از تنش و فشارهایِ بیامانِ زندگی، آیا او فرصتی برایِ «خودش» و عشقی که مدتهاست نادیدهاش گرفته، پیدا خواهد کرد؟ یا در ایثارِ تمامنشدنیاش غرق میشود؟»
سارا، نویسندهای موفق اما از درون شکسته، بعد از شنیدن خبرِ خودکشی مشکوک یک نوجوان از طرف دوستش، گرفتار کنجکاوی میشود. او در جستوجوی حقیقتِ یک بازی مرموز برمیآید؛ بازیای تاریک که هر مرحلهاش، او را بیشتر به مرز نفسهای آخر نزدیک میکند.سارا تصمیم میگیرد رمانی بر اساس واقعیت این بازی بنویسد، اما نمیداند آنچه تجربه میکند حقیقت دارد یا ساختهی ذهن خسته و پریشان خودش است...
بعد از گذشت سالها و اتفاقاتی که پیمان و غزل پشت سر گذاشتند، ثمره زندگیشون، باور، بالاخره بزرگ شده و اینبار قراره سرنوشت، با امتحاناتی باور رو سوپرایز کنه...
اما اینبار آیا عشق بین اعضای خانواده، میتونه جلوی خشم و ناراحتی رو بگیره؟!
داستان دختری به نام ویانا که درست پنج سال قبل، از دست «خشایار وثوقی» پدر ظالم و بی منطقش، فراری شد و همراه با برادر بزرگش هومان به آلمان رفت؛ اما نه! داستان اینجا تمام نمیشه.
هومان بدون ویانا به آلمان میره و خواهرش رو دور از چشم پدرشون به پنج تا از دوستهای قدیمیش توی تهران میسپره؛ حالا پنج سال گذشته و ویانا و دوستهاش، حرفه و کارهاشون رو بیخیال شدن و چسبیدن به خلافکاری!
خلافکاریای که داستان شیرینی برای ویانا رقم میزنه و پاش رو به شرکت «کوروش کبیر» باز میکنه؛ مردی که دخترهارو به بهانهی کار به دبی میبره تا اون ها رو به شیخ های عرب بفروشه! قصد ویانا لو دادن کوروشه و در این میان، مقابله شدنش با «نامدار کبیر» پسر بزرگ و جذاب کوروش، تمام نقشههای ویانا رو به هم میزنه…
پیله برای من داستان زنی هست که سالها تو سکوت و زیر سایهی تحقیر زندگی کرده اما کمکم جرأت پیدا میکنه خودش رو از نو بسازه زنی که آرامآرام پوست میندازه. زندگی که در اون خودش رو دوباره کشف میکنه و دوباره متولد میشه...
«نآصور» برای من داستان دختریه که تنها آرزوش درس خواندن بود؛ رؤیایی ساده که تو خانوادهای سنتی و سختگیر به یه چیزی ممنوع تبدیل شده بود.
یک شب تاریک همهچیز رو عوض میکنه...شبی که او در راه دانشگاه ربوده میشه و زندگیش ناگهان زیر سایهای سنگین فرو میرود.درست در لحظهای که دیگه امیدی نمانده،غریبهای به کمکش میادو او رو نجات میده.اما یک دروغ تلخ، همهچیز رو پیچیده میکنهناجی رو تو چشم دیگران به متهم تبدیل میکنه و سرنوشت هر دونفر رو به مسیری میکشونه که هیچکدام انتظارش رو نداشتند.
«نآصور» برای من روایت زخمهایی که که به این راحتیها خوب نمیشن، حقیقتهایی که پشت سکوت پنهان میمونن و احساسی که آهسته و بیصدا از دل همون تاریکی رشد میکنه.
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان های اختصاصی نودهشتیا " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.