همهچیز زیر سر یک کارخانهی کلوچهی خرمایی است؛ دو جوان که یکی به اجبار و دیگری با شعف و علاقه خود را به آنجا میرسانند، اما آیا به همین راحتی میتوان همهچیز را با شرایط وفق داد؟ چطور میشود از آنها خواست دل به کار بدهند، نه به همدیگر؟ اصلاً داستان این کارخانهی متروکهی از نو تأسیسشده چیست؟
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان های اختصاصی نودهشتیا " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.