دانلود رمان کلاشینکف از روشنا اسماعیل زاده نویسنده انجمن نودهشتیا
✅ رمان کامل شده

دانلود رمان کلاشینکف از روشنا اسماعیل زاده نویسنده انجمن نودهشتیا

  • ✍️ نویسنده: روشنا اسماعیل زاده
  • 📁 ژانر: دانلود رمان
  • 📑 وضعیت پارت: کامل
  • 📅 تاریخ ثبت: 16 آگوست 2026
  • 💰 وضعیت قیمت: رایگان

📖 خلاصه و گزیده‌ای از رمان:

دانلود رمان کلاشینکف از روشنا اسماعیل زاده نویسنده انجمن نودهشتیا

دانلود رمان کلاشینکف از روشنا اسماعیل زاده نویسنده انجمن نودهشتیا

مشخصات دانلود رمان کلاشینکف از نودهشتیا

 نویسنده: روشنا اسماعیل زاده | کاربر انجمن نودهشتیا 

 ژانر: عاشقانه، جنایی، معمایی، تراژدی

خلاصه دانلود رمان کلاشینکف از سایت نودهشتیا:

اولش فکر می‌کرد همه چیز از جایی شروع شد که دست‌های غرق در خونش با صدای آژیر ماشین‌های پلیس تلاقی پیدا کرد، اما وقتی بیشتر فکر کرد دید همه چیز از اون‌جا رقم خورد که دست‌های گرم شوهرش رو رد کرد و خودش رو درگیر عشق‌های زودگذر و سطحی کرد؛ غافل از این‌که هر اشتباهی یک تاوان داره و هر تاوانی یک زندگی رو از هم می‌پاشه. زندگی‌اش با خون و انتقام گره خورد و هیچ‌کس نمی‌دوست چه بلایی سر تموم افراد این میدون جنگ بیاد!

نودهشتیا مطالعه این رمان ها را به شما پیشنهاد می‌کند:

 رمان شناسنامه‌ی سیاه | روشنا اسماعیل زاده کاربر نودهشتیا

رمان من و ماه | بهاره شیرین سخن کاربر انجمن نودهشتیا

قسمتی از دانلود رمان کلاشینکف از نودهشتیا:

-آقای قاضی! من فقط یک هفته ازتون وقت می‌خوام؛ برای موکل بنده پاپوش درست کردن!

قاضی، برای سکوت نغمه ضربه‌ای به میز زد که یک‌باره کل سالن در سکوت فرو رفت، حتی چند پلیس که اطراف من رو احاطه کرده بودند هم نفس در سینه حبس کردند. نغمه هم سکوت کرد، اصلاً حرف‌های نغمه دیگه فایده‌ای داشت؟ به مانتوی نازک قهوه‌ای‌رنگی که به تن داشت نگاهی انداختم که برای لحظه‌ای نگاهش به سمتم برگشت، مردمک‌های عسلی‌اش رو برای لحظه‌ای روی هم فشرد و لب زد:

-صبر کن؛ درستش می‌کنم!

لبخندی لرزون روی لبم نشست. نگاه از سیمای ریزنقشش برداشتم و به پدر و مادرم که درست کنار علیسان نشسته بودن زل زدم. شونه‌های مستحکم پدرم خمیده شده بود و چشم‌های رنگ دریای مادرم طوفانی بود.

درست مثل طوفان زندگی من که از اون شب شروع شد.

باز هم نگاهم به سمت علیسان رفت! همسری که همیشه برام بهترین بود، پس چرا قدرش رو ندونستم؟ دلم می‌خواست به حال الانم خون گریه کنم؛ ولی اشکی نمونده بود که بباره. چشم‌های مشکی نافذش دیگه اون مهربونی سابق رو نداشت، لب‌های نازک همیشه خندونش به کبودی می‌زد. حتی موهای خوش‌حالتش هم دیگه اون مدل همیشگی رو نداشت. من با این خانواده چی کار کرده بودم؟ چه‌طور تونستم چنین بلایی سرشون بیارم؟ جوشش اشک توی چشم‌هام باعث شد از خشک نشدن چشمه‌اش، پوزخندی بزنم که با بلند شدن فتوای قاضی مصادف شد.

-خانم! در زمان ارتکاب جرم موکل شما دستگیر شدن! شما به جای این که برای بنده بگید پاپوش بوده، یک شاهد یا یک مدرک به دادگاه ارائه بدید. چه‌طور می‌خواید با این حرف‌ها من قبول کنم وقتی حتی خانواده‌ی مقتول هم نتونستید برای رضایت، راضی کنید؟!

صدای قاضی رو می‌شنیدم، ولی برام گنگ بود. دستم رو به سرم کشیدم و انگشت اشاره و شصتم رو روی گیج‌گاهم فشردم. درد شدیدی که تو سرم پیچید باعث شد آخی بلند از بین لب‌هام خارج بشه. دیده‌ام لحظه‌ای تار شد، با دست چپم به میز مقابلم چنگ زدم تا از افتادنم جلوگیری کنم، لحظه‌ای دنیا دور سرم چرخید و نفهمیدم چی شد که صدای جیغ مادرم و یا حسین نغمه آخرین حرف‌هایی بود که تونستم بشنوم.

رمان های پرطرفدار نودهشتیا را همین حالا بخوانید:

دانلود رمان عشقی زیر خاکستر از غزال گرائیلی نویسنده انجمن نودهشتیا

دانلود رمان کلوچه خرمایی از روشنا اسماعیل زاده نویسنده اختصاصی نودهشتیا

📥 لینک‌های دریافت و مطالعه رمان

جهت دانلود نسخه کامل یا پیگیری پارت‌های آنلاین از گزینه‌های زیر استفاده کنید:

✨ رمان‌های پیشنهادی دیگر

💬 دیدگاه‌ها و نظرات شما درباره این رمان

گفتگو درباره این پارت

1 دیدگاه

نظر یا احساس‌تون درباره این پارت چیه؟

  • زینب چرمگر 3 ماه پیش

    روشنا اومده آتیش به پا کنه دوباره🔥😍

دانلود رمان کلاشینکف از روشنا اسماعیل زاده نویسنده انجمن نودهشتیا
📥 دانلود رمان

✍️ قلم زیبایی داری؟ به جمع نویسندگان بپیوند!

اگر رمان، داستان یا نوشته‌ای داری، همین حالا وارد انجمن شو و آثارت رو با نام خودت منتشر کن.

نویسنده شو