رمان های اختصاصی نودهشتیا
رمان های اختصاصی نویسندگان انجمن نودهشتیا را در اینجا دانلود کنید
رمان های اختصاصی نودهشتیا
دانلود رمان کلاشینکف از روشنا اسماعیل زاده نویسنده انجمن نودهشتیا

دانلود رمان کلاشینکف از روشنا اسماعیل زاده نویسنده انجمن نودهشتیا

مشخصات دانلود رمان کلاشینکف از نودهشتیا

 نویسنده: روشنا اسماعیل زاده | کاربر انجمن نودهشتیا 

 ژانر: عاشقانه، جنایی، معمایی، تراژدی

خلاصه دانلود رمان کلاشینکف از سایت نودهشتیا:

اولش فکر می‌کرد همه چیز از جایی شروع شد که دست‌های غرق در خونش با صدای آژیر ماشین‌های پلیس تلاقی پیدا کرد، اما وقتی بیشتر فکر کرد دید همه چیز از اون‌جا رقم خورد که دست‌های گرم شوهرش رو رد کرد و خودش رو درگیر عشق‌های زودگذر و سطحی کرد؛ غافل از این‌که هر اشتباهی یک تاوان داره و هر تاوانی یک زندگی رو از هم می‌پاشه. زندگی‌اش با خون و انتقام گره خورد و هیچ‌کس نمی‌دوست چه بلایی سر تموم افراد این میدون جنگ بیاد!

نودهشتیا مطالعه این رمان ها را به شما پیشنهاد می‌کند:

 رمان شناسنامه‌ی سیاه | روشنا اسماعیل زاده کاربر نودهشتیا

رمان من و ماه | بهاره شیرین سخن کاربر انجمن نودهشتیا

قسمتی از دانلود رمان کلاشینکف از نودهشتیا:

-آقای قاضی! من فقط یک هفته ازتون وقت می‌خوام؛ برای موکل بنده پاپوش درست کردن!

قاضی، برای سکوت نغمه ضربه‌ای به میز زد که یک‌باره کل سالن در سکوت فرو رفت، حتی چند پلیس که اطراف من رو احاطه کرده بودند هم نفس در سینه حبس کردند. نغمه هم سکوت کرد، اصلاً حرف‌های نغمه دیگه فایده‌ای داشت؟ به مانتوی نازک قهوه‌ای‌رنگی که به تن داشت نگاهی انداختم که برای لحظه‌ای نگاهش به سمتم برگشت، مردمک‌های عسلی‌اش رو برای لحظه‌ای روی هم فشرد و لب زد:

-صبر کن؛ درستش می‌کنم!

لبخندی لرزون روی لبم نشست. نگاه از سیمای ریزنقشش برداشتم و به پدر و مادرم که درست کنار علیسان نشسته بودن زل زدم. شونه‌های مستحکم پدرم خمیده شده بود و چشم‌های رنگ دریای مادرم طوفانی بود.

درست مثل طوفان زندگی من که از اون شب شروع شد.

باز هم نگاهم به سمت علیسان رفت! همسری که همیشه برام بهترین بود، پس چرا قدرش رو ندونستم؟ دلم می‌خواست به حال الانم خون گریه کنم؛ ولی اشکی نمونده بود که بباره. چشم‌های مشکی نافذش دیگه اون مهربونی سابق رو نداشت، لب‌های نازک همیشه خندونش به کبودی می‌زد. حتی موهای خوش‌حالتش هم دیگه اون مدل همیشگی رو نداشت. من با این خانواده چی کار کرده بودم؟ چه‌طور تونستم چنین بلایی سرشون بیارم؟ جوشش اشک توی چشم‌هام باعث شد از خشک نشدن چشمه‌اش، پوزخندی بزنم که با بلند شدن فتوای قاضی مصادف شد.

-خانم! در زمان ارتکاب جرم موکل شما دستگیر شدن! شما به جای این که برای بنده بگید پاپوش بوده، یک شاهد یا یک مدرک به دادگاه ارائه بدید. چه‌طور می‌خواید با این حرف‌ها من قبول کنم وقتی حتی خانواده‌ی مقتول هم نتونستید برای رضایت، راضی کنید؟!

صدای قاضی رو می‌شنیدم، ولی برام گنگ بود. دستم رو به سرم کشیدم و انگشت اشاره و شصتم رو روی گیج‌گاهم فشردم. درد شدیدی که تو سرم پیچید باعث شد آخی بلند از بین لب‌هام خارج بشه. دیده‌ام لحظه‌ای تار شد، با دست چپم به میز مقابلم چنگ زدم تا از افتادنم جلوگیری کنم، لحظه‌ای دنیا دور سرم چرخید و نفهمیدم چی شد که صدای جیغ مادرم و یا حسین نغمه آخرین حرف‌هایی بود که تونستم بشنوم.

رمان های پرطرفدار نودهشتیا را همین حالا بخوانید:

دانلود رمان عشقی زیر خاکستر از غزال گرائیلی نویسنده انجمن نودهشتیا

دانلود رمان کلوچه خرمایی از روشنا اسماعیل زاده نویسنده اختصاصی نودهشتیا

رمان داریوش بی تاج
پیشنهاد ویژه

رمان داریوش بی تاج

بعد مرگ رییس باند تاج، وراثت به جای پسر خوندش داریوش، رسید به سامیار عیاش! اما برگشت دختر رییس باند به ایران همه چیزو عوض کرد؛ حالا داریوش برای پس گرفتن تاج باید با دختری که هوس و شهوتشو بعد سالها بیدار کرده بود میجنگید!

مطالعه آنلاین
رمان ساختمان سایه
پیشنهاد ویژه

رمان ساختمان سایه

پس از ماه‌ها دوندگی، وام مسکن به حسابش واریز شده و مائده، صاحب یک واحد هشتاد متری در ساختمان سایه می‌شود. او خیال می‌کند گذشته‌اش را فراموش کرده؛ حال آن‌که آقای گذشته‌، در واحد روبرویی سکونت دارد...

مطالعه آنلاین
خلاصه کتاب

خلاصه دانلود رمان کلاشینکف از سایت نودهشتیا:

اولش فکر می‌کرد همه چیز از جایی شروع شد که دست‌های غرق در خونش با صدای آژیر ماشین‌های پلیس تلاقی پیدا کرد، اما وقتی بیشتر فکر کرد دید همه چیز از اون‌جا رقم خورد که دست‌های گرم شوهرش رو رد کرد و خودش رو درگیر عشق‌های زودگذر و سطحی کرد؛ غافل از این‌که هر اشتباهی یک تاوان داره و هر تاوانی یک زندگی رو از هم می‌پاشه. زندگی‌اش با خون و انتقام گره خورد و هیچ‌کس نمی‌دوست چه بلایی سر تموم افراد این میدون جنگ بیاد!

مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    کلاشینکف
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    روشنا اسماعیل زاده
  • ویراستار
    تیم ویراستاران نودهشتیا
  • صفحات
    703
  • منبع تایپ
    انجمن نودهشتیا
لینک های دانلود
  • برچسب ها:
کامنت ها
  • زینب چرمگر
    16 آگوست 2026 | 22:20

    روشنا اومده آتیش به پا کنه دوباره🔥😍

  • مبینا جعفرپورنژادوای خیلی دوسش داشتم اومدم کامنت بذارم برم دوباره بخونممممش...
  • NINAرمان جذابی که حالا حالاها یادم نمیره .......
  • آرامرمان های مهدیه جون همیشه خوب هستن من عاشق رمان داهول شدم. حتما بهتون پيشنهاد می‌...
  • آرامرمان های مهدیه جون همیشه خوب هستن من عاشق رمان داهول شدم...
  • گَندُمَکـــم!..😞خیلی شکوفه رو اذیت کرد ولی وقتی عاشق شد کلا یه آدم دیگه شد عاشق اون قسمت شدم که...
  • آسناجلد دوم رو بزار😩...
  • Roshanaهانی جان قلمت انقدر خفن بود که نگم ازش عالی هستی عزیزکم...
  • مهسان نورنزادلذت بردم از این قلم و روایت. خسته نباشید میگم به نویسنده محترمش...
  • ملیکاملازادهعالی بود عزیزم عاشق داستان هایی هستم که داخلش بچه ها هم هستن...
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان های اختصاصی نودهشتیا " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.