✅ رمان کامل شده
دانلود رمان آغوش از ملیکا ملازاده نویسنده انجمن نودهشتیا
📖 خلاصه و گزیدهای از رمان:

دانلود رمان آغوش از ملیکا ملازاده نویسنده انجمن نودهشتیا
مشخصات دانلود رمان آغوش از نودهشتیا
نویسنده: ملیکا ملازاده
ژانر: عاشقانه، مافیایی، پلیسی
خلاصه دانلود رمان آغوش از سایت نودهشتیا:
دانیال پسری که مسئولیت برادرهاش در مقابل پدری خلافکار و مادری مریض به گردنش هست. اون راه دیگهای جز همراهی با پدرش نداره. یا حداقل خودش اینطور فکر میکنه، شاید هم دوست داره اینطور فکر کنه. همه چیز در سرنوشت شومش به یک شکل پیش میره تا اینکه دختری وارد زندگیش میشه.
نودهشتیا مطالعه این رمان ها را به شما پیشنهاد میکند:
رمان نبض مرگ | GHAZAL کاربر انجمن نودهشتیا
رمان هِوارِجان | محدثه اکبری کاربر انجمن نودهشتیا
قسمتی از دانلود رمان آغوش از نودهشتیا:
زندگی جدیدشون شروع شد. دانیال از همه چیز دست کشیده بود و آرزو داشت اگه آرمین دوباره مزاحمشون نشه و اونها رو به زور به گروه مافیای سیاست برنگردونه، زندگی عادی رو شروع کنه. مدیریت خانواده با دانیال بود و مدیریت خونه با باربد که بیشتر از دانیال که دنبال شغل جدید بود و دنیل بیست ساله که دانشگاه میرفت و بابک هجده ساله که برای کنکور میخوند توی خونه بود.
برادرها سعی داشتن که زندگی جدید و امنی باهم داشته باشن. هر کدوم هم به نوبه خود سر این تصمیم از خود گذشتگی میکرد. گاهی دعوا میکردن سر پول، سر کارهای خانه، سر گذشتهای که هیچکدوم انتخابش نکرده بودن. اما هر بار، یکیشون کوتاه میاومد. چون میدونستن اگه همدیگه رو از دست بدن، دیگه هیچی توی این دنیا براشون نمیمونه. اونها تنها بودن. دورشون پر از آدم بود اما آدمهایی که نتونسته بودن و نمیتونستن اونها رو از هیچی نجات بدن و شاید اگه میدونستن چی بهشون گذشته خودشون تردشون میکردن.
آره، خانواده مادریشون، که باهم توی یک آپارتمان زندگی میکردن، خیلی درست کار بودن. با همه اینها فعلا بودن و این خوب بود. و اینکه توی خونهای بدون تشنج بودن هم خوب بود. اینکه روتین آرومی برای زندگیشون پیدا کرده بودن هم خوب بود. چند سالی بود که روتین زندگی دانیال و باربد سر و کله زدن با خلافکارها و افراد فاسد بود و روتین زندگی دنیل و بابک هر روز دعوا با شوهر مادرشون احساس بیکسی و بیپناهی. اگه هم خونه اقوام بودن از اون همه محبت احساس معذب بودن، میکردن.
اما حالا همه چیز خوب بود. دنیل معمولا صبح زودتر از بقیه بلند میشه و صبحانه میذاره. دانیال همون حدود از خواب بلند میشه تا هم دنیل رو برسونه هم دنبال کار بگرده. قبل از رفتن بابک رو بیدار میکنند. بابک بیدار میشه و وقتی دو برادر بزرگتر رفتن صبحانه میخوره و میز رو جمع میکنه چون باربد تا ظهر بیدار نمیشه. بابک سر درسش میره و ظهر باربد بیدار میشه و اگه کسی براشون غذا نیاورده باشه ناهار میذاره.
حدود ظهر دانیال بر میگرده و اگه دنیل کلاس بعد از ظهر نداشته باشه منتظر میمونند تا اون هم بیاد و باهم غذا میخورن و دنیل و بابک تند تند حرف میزنند و بعد دنیل معمولا آهنگ میذاره و دانیال که حوصله سر و صدا رو نداره به اتاقش میره تا بخوابه. گاهی سر شب باهم به خرید یا دور زدن میرن. سینما هم جز برنامههای هفتگیشون هست.
و شب نقطه عطف رابطهشون بود. خونه در آرامش فرو میرفت. دانیال معمولا حساب کتاب میکردن و باربد برنامه مینوشت و دو پسر دیگه یکی ظرف میشست و یکی غذا رو درست میکرد. معمولا صدای آروم فیلمی که هیچکسی نگاهش نمیکرد به گوش میرسید و با وجود این روزهای تکراری همه جز دانیال احساس آرامش میکردن.
در این میون ذهن دانیال خیلی درگیر بود. مخصوصا وقتی که به خونه مادرش میرفت. ذهنش درگیری این بود که مادرش چقدر بخاطر این عشق خودش رو کوچیک کرد که سال بعدش بخاطر اینکه خانواده همسرش باعث طلاقشون نشن سریع یک بچه دیگه آورد. فکر اینکه چرا پدر بزرگش وسط جنگ ایران و عراق بجای اینکه قاچاق اسلحه برای مبارزین خط مقدم و مرزهای کشور داشته باشه قاچاق اسلحه برای مجاهدین خلق داشت که آخر سر اعدام بشه و متاسفانه اموالش مصادره نشد.
اموال مصادره نشد و حتی پسر بزرگش که آمین باشه دوباره تونست راه به عرصه سیاست باز کنه. هرچند که برای اینکار خیلی رشوه داد و دیگه هیچکسی بهش نگاه نمیکرد.
– دانیال!
دانیال به خودش اومد. روی مبل نشسته بود و در حال فکر بود و صدای باربد اون رو به خودش آورد.
– بله!
باربد نگاهی به دو پسر که توی آشپزخونه بودن انداخت و بعد بلند شد و اومد کنار دانیال نشست.
– آرمین پیام داده. گفته که میخواد تو رو ببینه.
اخمهای دانیال درهم شد.
– تو چی گفتی؟
– من چیزی نگفتم.
رمان های پرطرفدار نودهشتیا را همین حالا بخوانید:
دانلود رمان دختر مو حنایی از آیدا اکبری نویسنده اختصاصی نودهشتیا
دانلود رمان عبدالله از ملیکا ملازاده نویسنده انجمن نودهشتیا
📥 لینکهای دریافت و مطالعه رمان
جهت دانلود نسخه کامل یا پیگیری پارتهای آنلاین از گزینههای زیر استفاده کنید:
گفتگو درباره این پارت
اولین نفری باشید که حس و حالش را بعد از خواندن این پارت مینویسد!