دختر زیبا و معصوم خانی در دهاتهای دورآفتادهی گیلان زندگی راحتی رو به دور از تنشها و سختیهای روزگار میگذرونه،یکی از روزهایی که مثل هر روز دیگهای از عمرش برای براداشتن آب به چشمهی سر کوه میره اتفاقی موجودی رو با خودش همراه میکنه که وجودش رو فقط از زبون مادرش در غصههای شبانه شنیده بوده.
داستان قصه ی ما ﺭﺍﺟﺐ ﺩﺧﺘﺮی ﺑﻪ نام ﻣﻴﻜﺎست که از لحظه ی به دنیا اومدنش وسیله ی درست کردن اشتباهات خانوادش بوده و الان بعد از هجده سال زندگی کردن برای دیگران میخواد که از حالا به بعد فقط برای خودش زندگی کنه اما با قرار گرفتن پسر داستانمون راستین وفایی که دنیاش کاملاً با میکا فرق میکنه و تنها مشکلات زندگیش انتخاب مدل و رنگ ماشین هر فصلشه،میون ساختن اینده ی خودش غرق کل کل با راستین میشه و برای لحظاتی تمام مشکلات زندگیش رو فراموش میکنه.
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان های اختصاصی نودهشتیا " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.