رمان های اختصاصی نودهشتیا
رمان های اختصاصی نویسندگان انجمن نودهشتیا را در اینجا دانلود کنید
رمان های اختصاصی نودهشتیا
  • دانلود رمان
    دانلود رمان
دانلود رمان گلوگاه از المیرا نجاتی نویسنده انجمن نودهشتیا

دانلود رمان گلوگاه از المیرا نجاتی نویسنده انجمن نودهشتیا

مشخصات دانلود رمان گلوگاه از نودهشتیا

 نام رمان: گلوگاه

 نویسنده: المیرا نجاتی | نویسنده انجمن نودهشتیا 

 ژانر: عاشقانه، اجتماعی، روانشناختی

خلاصه دانلود رمان گلوگاه از سایت نودهشتیا:

«همه فکر می‌کنند او یک قهرمان است؛ دختری که زندگی‌اش را وقفِ پدرِ بیمار و برادرزاده‌های پرشر و شورش کرده. اما پشت این چهره‌ی محکم و صبور، زنی پنهان شده که زیر بارِ مسئولیت‌های ناخواسته، آرزوهایش را فراموش کرده است.

وقتی خستگیِ جان‌کاهِ روزهایِ تکراری و تنهاییِ عمیقش، او را به تصمیمی سوق می‌دهد، ناگهان مردی از سایه‌ی سال‌ها دوستی و سکوت بیرون می‌آید؛ مردی که تمام این مدت، از دور مراقبِ رویاهایِ گمشده‌ی او بوده است.

حالا در میانه‌ی هیاهویِ یک خانه‌ی پر از تنش و فشارهایِ بی‌امانِ زندگی، آیا او فرصتی برایِ «خودش» و عشقی که مدت‌هاست نادیده‌اش گرفته، پیدا خواهد کرد؟ یا در ایثارِ تمام‌نشدنی‌اش غرق می‌شود؟»

 

 

مطالعه رمان های پیشنهادی نودهشتیا:

رمان آغوش | آتنا(ملیکا) ملازاده کاربر انجمن نودهشتیا

 رمان به جای خواهرم | حنانه کاربر انجمن نودهشتیا

 

 

قسمتی از دانلود رمان گلوگاه نودهشتیا:

بوی بد، همیشه از چند ثانیه قبل از اینکه خودم رو قانع کنم درِ اتاق رو باز کنم، به دماغم میاد.

هنوز دستم روی دستگیرهست که یه لحظه مکث میکنم. میدونم پشت این در، چی منتظرم نشسته. همون تخت فلزی قدیمی، همون پتوی ارتشی سربازی که بابا روش دراز کشیده، همون بوی تند و تیزِ دستشویی که دیگه فرق نمیکنه صبح باشه، ظهر باشه یا نصف شب.

در رو که باز میکنم، مثل هر روز، مثل هر بار، صداش زودتر از نگاهش میرسه.

ـ دست بجنبون دیگه… بیحیا… چقدر طولش میدی؟

این جمله دیگه برام تازگی نداره. اینقدر شنیدم که انگار جزو دیالوگ روزمرهمونه. وارد اتاق میشم، پنجره نیمهبازه، اما هوا تکون نمیخوره. یه جور سکون سنگین توی اتاق هست که با هیچ نسیمی جا به جا نمیشه.

نزدیک تخت میرم. پوشک کهنهش زیرش باد کرده. ملحفه چروک شده و یهجور رطوبت سرد توی هوا پیچیده. حالم بد میشه، هم از بوش، هم از اینکه این صحنه برام عادی شده.

یاد روزای اول میافتم… اون روزای لعنتی که اولین بار مجبور شدم این کار رو براش انجام بدم. دستم میلرزید، صورتم داغ شده بود، چشمهام فرار میکرد از نگاهش، انگار اگر نگاهش کنم، قبح کار دو برابر میشه. دلم میخواست زمین دهن باز کنه من برم توش. با خودم میگفتم این کار دختر نیست… این کارِ من نیست… چرا باید بابام رو اینجوری ببینم؟ دانلود رمان گلوگاه

اما آدم به هر چیزی عادت میکنه. به چیزهایی که فکر میکنی هیچوقت نمیتونی تحملشون کنی هم عادت میکنی.

از یه جایی به بعد، قبحش میشکنه. یهو میبینی داری کاری رو میکنی که زمانی با فکر کردن بهش قرمز میشدی، حالا بدون فکر فقط دستکش رو میکشی دستت و انجامش میدی. مثل ظرف شستن. مثل جارو کشیدن. مثل هر کار دیگری که افتاده روی روتین روزانهت.

دستکش پلاستیکی رو از روی طاقچهی بالای تخت برمیدارم. یکیش سوراخ شده، مجبورم جفت دیگه رو بردارم. همزمان بابا دوباره غر میزنه.

ـ معطل چی هستی؟ من باید نصف روز تو کثافت بمونم؟

دلم میخواد بگم من که این وضع رو برات نساختم. من که پیرت نکردم. من که زمینگیرت نکردم. اما دهنم بسته میمونه. فقط یه نفس عمیق میکشم، سعی میکنم از دهن نفس بکشم نه از دماغ، که بوی تند دستشویی کمتر برسه بالا.

فایده نداره.

بو انگار چسبیده به هوا. از وقتی پوشک میپوشه، بو دیگه موقتی نیست، انگار یه تیکه از این اتاق شده. یه چیزی بین بوی رطوبت کهنه، دارو، عرق مونده، و اون چیزی که ازش متنفرم… اما مجبورم تمیزش کنم.

پوشک کثیف رو باز میکنم. صورتم رو کمی کج میکنم سمت پنجره. نگاه نمیکنم، فقط دستهام کار میکنن. اون اوایل هر بار تا مرز بالا آوردن میرفتم، اشکهام ناخودآگاه میاومد، اما حالا… فقط معدهم میسوزه. تهوع هنوز هست، ولی دیگه مثل قبل اشکم درنمیاد. انگار اشکها هم خسته شدن.

یه لحظه وسط کار، زیر لب با خودم میگم:

بعد این همه سال… بعد اینهمه شعار… این شد عصای دست بودن؟

از وقتی بچه بودم، چهار تا برادر بالاسرم بودن. هر وقت کسی منو میدید، یه جملهی کلیشهای داشت:

«بعد چهارتا پسر، بالاخره دختر… حتماً نورچشم باباته… عصای دست باباست…»

همون موقعها از این جملهها خوشم نمیاومد، نمیفهمیدم چرا. حالا میفهمم. چون عصای دست بودن، این شکلیه. یعنی خم شی، بلند شی، کمرت تیر بکشه، غر بشنوی، بو تحمل کنی، و همه فکر کنن تو کارت رو میکنی چون دختر بابایی.

پوفی از ته دل میکشم، اونجوری که خودم هم صداش رو میشنوم. بابا اما حواسش به خودشه.

آب گرم رو از توی لگن کوچیک برمیدارم، با دستمال کنارش ترکیب میکنم و شروع میکنم تمیز کردن. پوستش نازک شده، یهجاهایی سرخ شده، یه جاهایی زخم بسته. باید حواسم باشه محکم نکشم که دادش دربیاد. خودم رو جمع و جور میکنم. حرکت دستهام نرم شده، دقیق، مثل کسی که دیگه این مسیر رو هزار بار رفته.

ـ وایسا… وایسا… اونجا رو محکمتر… تنبلم شدی، همه چیزت مثل همون مادرته… نصفه کار…

 

 

دانلود رمان‌های جدید نودهشتیا:

دانلود رمان چرخه دنیا از زینب چرمگر نویسنده انجمن نودهشتیا

دانلود رمان ساندویچ با سس خون اضافه اثر هانیه پروین

خلاصه کتاب

خلاصه دانلود رمان گلوگاه از سایت نودهشتیا:

«همه فکر می‌کنند او یک قهرمان است؛ دختری که زندگی‌اش را وقفِ پدرِ بیمار و برادرزاده‌های پرشر و شورش کرده. اما پشت این چهره‌ی محکم و صبور، زنی پنهان شده که زیر بارِ مسئولیت‌های ناخواسته، آرزوهایش را فراموش کرده است.

وقتی خستگیِ جان‌کاهِ روزهایِ تکراری و تنهاییِ عمیقش، او را به تصمیمی سوق می‌دهد، ناگهان مردی از سایه‌ی سال‌ها دوستی و سکوت بیرون می‌آید؛ مردی که تمام این مدت، از دور مراقبِ رویاهایِ گمشده‌ی او بوده است.

حالا در میانه‌ی هیاهویِ یک خانه‌ی پر از تنش و فشارهایِ بی‌امانِ زندگی، آیا او فرصتی برایِ «خودش» و عشقی که مدت‌هاست نادیده‌اش گرفته، پیدا خواهد کرد؟ یا در ایثارِ تمام‌نشدنی‌اش غرق می‌شود؟»

 
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    گلوگاه
  • ژانر
    عاشقانه، احتماعی، روانشناختی
  • نویسنده
    المیرا نجاتی
  • صفحات
    1074
لینک های دانلود
  • 32 روز پيش
  • مدیر سایت
  • 471 بازدید
  • 0 کامنت
  • برچسب ها:
کامنت ها

  • Roshanaچری لیدی بعد از خوندن اثار درحال تایپت عجیب این رمان من رو جذب کرد مطمئنم عالیه...
  • ایلماهعالی بود جانا وحشتناک از خوندنش لذت بردم...
  • Roshanaعالی سایه جان موفق باشی...
  • غزال گرائیلیای جوونم مرسییی از لطفت هانیه جانم🫂❤️😚باعث افتخاره برام...
  • غزال گرائیلیقربونت برم روشنای عزیزم نظر لطفته🫂❤️😚...
  • زینب چرمگرجون به قلم و ایده👍😍😉...
  • هانیهترکیب ایده بامزه با قلم حرفه‌ای رو مشاهده می‌کنید...
  • هانیهقشنگ‌ترین رمانایی که خوندم همیشه به قلم غزالِ عزیزم بوده بریم که اینم بخونیم و ک...
  • Asalعاشق این رمانممم🥹...
  • بانوعاشقش شدم رمان مورد علاقم...
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان های اختصاصی نودهشتیا " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.