رمان های اختصاصی نودهشتیا
رمان های اختصاصی نویسندگان انجمن نودهشتیا را در اینجا دانلود کنید
رمان های اختصاصی نودهشتیا
دانلود داستان یک هفته تا تو از زینب چرمگر نویسنده انجمن نودهشتیا

دانلود داستان یک هفته تا تو از زینب چرمگر نویسنده انجمن نودهشتیا

مشخصات دانلود داستان یک هفته تا تو از نودهشتیا

نام داستان: یک هفته تا تو

نویسنده: زینب چرمگر

ژانر: عاشقانه، مذهبی

خلاصه دانلود داستان یک هفته تا تو از نودهشتیا:

 قصه‌ی دختری که در فاصله‌ی هفت روز، از اخم و تردید به یک «بله»ی عاشقانه در شب یلدا می‌رسد.

 

برای مطالعه رمان‌های جذاب نودهشتیا کلیک کنید:

رمان داریوش بی تاج | نسترن اکبریان نویسنده نودهشتیا

رمان روایتی دیگر از پری دریایی از غزال گرائیلی کاربر انجمن نودهشتیا

 

بخشی از دانلود داستان یک هفته تا تو نودهشتیا:

داشتم با سرور امتحان آنلاین کلنجار می‌رفتم تا بالاخره جوابامو ارسال کنم. هر چی روی گزینه‌ی اتمام امتحان می‌زدم، یا صفحه گیر می‌کرد یا دوباره سر جای اولش بر‌می‌ گشت. انگار سرور دقیقاً همون لحظه تصمیم گرفته بود اعصاب منو تست کنه.

صدای زنگ گوشی مامان بلند شد و رو مخم رفت.

بدون اینکه سرمو از گوشی بلند کنم، داد زدم:

— مامان بدو بیا، گوشیت داره زنگ می‌خوره!

مامان که تو پذیرایی بود، با عجله سمت اتاق اومد. گوشی رو برداشت، یه نگاه به صفحه‌ش کرد و بعد نگاهم کرد.

— ناشناسه.

اخم کردم و دوباره با حرص روی صفحه‌ی گوشی زدم.

— فعلاً که کروناس، ما هم به خاطر عمو تهرانیم. هر کی هست دست‌به‌سرش کن.

مامان چند ثانیه ساکت نگاهم کرد. از اون نگاه‌ها که آدم حس می‌کنه یه چیزی هست، ولی نمی‌فهمه چیه. بعد بدون اینکه چیزی بگه، تماس رو وصل کرد و از اتاق بیرون رفت.

منم با اعصاب خوردتر از چند دقیقه قبل، پشت سر هم زدم روی گزینه‌ی «اتمام امتحان» تا بالاخره سرور رضایت داد و جوابام ثبت شد.

یه نفس کلافه کشیدم و گوشی رو کنارم پرت کردم؛ و با دست موهام رو از توی صورتم پس زدم.

فکرم سمت خواستگارها رفت. من دیگه از پنج سال راه دادن خواستگار خسته شده بودم. تازه مگه چند سالم بود؟ بیست‌ودو سال! به نظرم هنوز خیلی وقت داشتم. اصلاً یه ترم دیگه مونده بود تا مدرک لیسانس کوفتی‌مو بگیرم؛ تمام فکرم این بود که بعدش سر کار برم.

چند هفته‌ای بود افتاده بودم به جون بابام که اجازه بده کار کنم. هی بحثش رو پیش می‌کشیدم، هی دلیل می‌آوردم و کم‌کم حس می‌کردم داشتم نرمش می‌کردم.

حالا وسط کرونا، با اون همه گرفتاری، کی حوصله‌ی ازدواج داشت آخه؟

اینم حتماً یکی مثل قبلی‌ها بود. چند تا حرف، چند تا پرس‌وجو، بعدشم تمام. چند وقت بود به مامان می‌گفتم دیگه خواستگار راه نده، ولی انگار حرفم اصلاً به گوشش نمی‌رفت.

بالاخره از اتاق بیرون اومدم. مامان هنوز داشت با تلفن حرف می‌زد؛ آروم و شمرده. جوری که من نتونم چیزی از حرفاش بفهمم.

خونه‌ی مامان‌بزرگ برخلاف همیشه ساکت بود. بابا رفته بود عمو رو از بیمارستان مرخص کنه. یه اتاق رو کامل استریل کرده بودن، دستگاه اکسیژن گذاشته بودن و همه‌چی رو آماده کرده بودن که عمو برگرده خونه و تا وقتی کامل خوب می‌شه، همون‌جا قرنطینه باشه.

یه هفته‌ای می‌شد که به خاطر عمو تهران بودیم. مامان هم تقریباً یک هفته بود که خوب شده بود و تست کوویدش منفی شده بود. ما هم سریع اومده بودیم تهران، خونه‌ی مامان‌بزرگ، تا بابا بتونه به عمو رسیدگی کنه.

خداروشکر حال عمو بهتر بود و قرار بود همون روز مرخص بشه.

اما من فقط چشم دوخته بودم به مامان که گوشی کنار گوشش بود و هر چند ثانیه یک بار می‌گفت:

— بله…  

— متوجه‌ام…  

— اجازه بدین با پدرش صحبت کنم…

همون‌جا اخمام تو هم رفت.

با خودم گفتم:  

«باز شروع شد!»

 

برای دانلود آثار جدید نودهشتیا کلیک کنید: 

دانلود داستان زنگ آخر از سایه مولوی نویسنده انجمن نودهشتیا

دانلود رمان عشقی زیر خاکستر از غزال گرائیلی نویسنده انجمن نودهشتیا

خلاصه کتاب

خلاصه دانلود داستان یک هفته تا تو از نودهشتیا:

 قصه‌ی دختری که در فاصله‌ی هفت روز، از اخم و تردید به یک «بله»ی عاشقانه در شب یلدا می‌رسد.

مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    یک هفته تا تو
  • ژانر
    عاشقانه، مذهبی
  • نویسنده
    زینب چرمگر
  • منبع تایپ
    انجمن نودهشتیا
لینک های دانلود
  • برچسب ها:
کامنت ها
  • Roshana
    15 آگوست 2026 | 23:57

    زینب جان مثل همیشه عالی و حرفه‌ای هستی🤍

  • Roshanaزینب جان مثل همیشه عالی و حرفه‌ای هستی🤍...
  • غزال گرائیلی🥹😍خوشحالم که دوسش داشتی...
  • خعالی عالی رمان جدید لطفا...
  • Roshanaچری لیدی بعد از خوندن اثار درحال تایپت عجیب این رمان من رو جذب کرد مطمئنم عالیه...
  • ایلماهعالی بود جانا وحشتناک از خوندنش لذت بردم...
  • Roshanaعالی سایه جان موفق باشی...
  • غزال گرائیلیای جوونم مرسییی از لطفت هانیه جانم🫂❤️😚باعث افتخاره برام...
  • غزال گرائیلیقربونت برم روشنای عزیزم نظر لطفته🫂❤️😚...
  • زینب چرمگرجون به قلم و ایده👍😍😉...
  • هانیهترکیب ایده بامزه با قلم حرفه‌ای رو مشاهده می‌کنید...
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان های اختصاصی نودهشتیا " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.