رمان های اختصاصی نودهشتیا
رمان های اختصاصی نویسندگان انجمن نودهشتیا را در اینجا دانلود کنید
رمان های اختصاصی نودهشتیا
  • دانلود رمان
    دانلود رمان
دانلود رمان زندان ندانز از ساناز بندی کاربر انجمن نودهشتیا

دانلود رمان زندان ندانز از ساناز بندی کاربر انجمن نودهشتیا

مشخصات دانلود رمان زندان؛ ن‌‌ادن‌ز از نودهشتیا

📌 نام رمان: زندان، ن‌‌اد‌ن‌ز

✍️ نویسنده: ساناز بندی(یاماخ) | کاربر انجمن نودهشتیا 

📚 ژانر: عاشقانه، کمدی سیاه، اجتماعی-انتقادی، تخیلی

❤️خلاصه دانلود رمان زندان ن‌‌ادن‌ز از سایت نودهشتیا:

دخترک وامانده از وضعیت نابسامانش در کشورش، پس از فروختن کلیه‌اش تمامی مراحل فرار را طی می‌کند تا از طریق قاچاق از آن مرز و بوم رهایی یابد. روز موعود قاچاقچی‌ها پس از ربودن تمام ثروت همراهش، او را به درون دریا می‌اندازند.

دخترک می‌میرد اما در دنیایی موازی زنده می‌شود؛ دنیایی که در آن همه چیز وارونه است، از زندگی روزمره‌ی عجیب مردم گرفته تا قوانین غریبش. او که با اصول آن دنیا آشنا نیست بلافاصله پس از حادثه‌ای روانه‌ی زندان می‌شود.

مطالعه رمان های پیشنهادی نودهشتیا:

 داستان سان و آز؛ خاکستری | Yammakh کاربر انجمن نودهشتیا 

 رمانِ هوزاد؛ معشوقه‌ی اهرمن | Yammakh کاربر انجمن نودهشتیا 

قسمتی از دانلود رمان زندان، ن‌‌ادن‌ز نودهشتیا:

بارون توی تاریکی شب به تن و بدنم، داشت ناجوانمردانه سیلی می‌زد. کوله‌ی کوچیکم رو جوری توی بغلم سفت گرفته بودم که انگار بچه‌ی نداشته‌م بود، هرچند کم از اون هم نداشت. زندگی من، کلیه‌ی چپم داخل این کوله بود!

قاچاقچیِ رئیس، که زنیکه‌ی پست فطرتی بیش نبود با اون لبخندی که دندون‌های زرد و جرم بسته‌ش رو به نمایش می‌ذاشت، داشت قدم به قدم به من نزدیک‌تر می‌شد.

بخاطر چاقوی تیز توی دستش از وحشت همه‌ش به عقب گام برمی‌داشتم. و طولی نکشید که گوشه‌ی کشتی گیر افتادم!

اگه من رو می‌کشت چی؟ اگه بجای قاچاق کردن مجموعه‌ی من، زیر مجموعه‌های من رو یعنی اعضای بدنم رو تکی به کشورای خارجی می‌فروخت چی؟ اصلا از همه‌ی اینا گذشته با چه خردی به این زن و اوباشش اعتماد کرده بودم؟ 

با آخرین قدمِ زنیکه و رسیدنش به چند سانتی من، پلک راستم از ترس و استرس شروع به بی قراری و پریدن کرد. آب دهنم رو قورت دادم و تا خواستم چیزی به زبون بیارم، قاچاقچی به کوله‌م چنگ زد. و حینی که کوله رو به سمت خودش می‌کشید، چاقو رو توی پهلوم فرو کرد.

حالا کیف پر پول من دست اون زنیکه بود و چاقوی تیز و برنده‌ی اون توی پهلوی چپم.

از شدت درد چشم‌های خیسم رو روی هم فشردم و نالان با زانو روی زمین فرود اومدم. صدای پوزخند اون مادر دوست داشتنی به گوشم رسید.

– خدافظ دختره‌ی احمق!

بعد از بیان کردن این جمله با صدای گوش خراشش، شوکه چشم باز کردم. باز کردن چشمم مصادف شد با لگد خوردن و واژگونی‌م. 

با ضربه‌ش داخل آب پرتاب شده بودم و سعی داشتم شنا کنان تا بالای آب بیام ولی بی‌فایده بود! دانلود رمان زندان

درد غیرقابل تحمل پهلوم مثل کلید تنم رو قفل کرده و جلوی کوچیک‌ترین حرکتم رو می‌گرفت. برای همین هر لحظه بیشتر از پیش‌تر توی قعر دریا فرو می‌رفتم.

یه دستم دور گلوم بود و دست دیگه‌م روی پهلوم. دیگه هم توانایی نگه داشتن نفسم رو نداشتم، پس اجازه دادم لپ‌هام با آزادسازی دی‌اکسیدهای حبس شده، حباب‌آب بسازن.

و قطره‌ اشک‌های نومیدانه‌م که با آب دریا آمیخته می‌شد!

دلار چندصد هزار تومنی که قیمتش هم قدم بود من رو به اینجا رسونده بود یا طلای چند میلیون تومنی که قیمت هر گرمش همسنم بود؟ 

اشتباهم کجا بود؟ فروختن کلیه‌م؟ تصمیمم برای فرار؟ یا اعتمادم به اون قاچاقچی‌ها؟ البته الان فرقی هم نداشت؛ چرا که من در هر حال رو به اتمام بودم.

و چشم‌هام که بالاخره پس از ثبت آخرین لحظات زندگی رقت‌انگیز و فلاکت‌بارم به سوی مرگ بسته شدن.

 

دانلود رمان‌های جدید نودهشتیا:

دانلود رمان طالب و زهره از غزال گرائیلی کاربر انجمن نودهشتیا

دانلود رمان ساندویچ با سس خون اضافه اثر هانیه پروین

خلاصه کتاب

❤️خلاصه دانلود رمان زندان ن‌دان‌ز از سایت نودهشتیا:

دخترک وامانده از وضعیت نابسامانش در کشورش، پس از فروختن کلیه‌اش تمامی مراحل فرار را طی می‌کند تا از طریق قاچاق از آن مرز و بوم رهایی یابد. روز موعود قاچاقچی‌ها پس از ربودن تمام ثروت همراهش، او را به درون دریا می‌اندازند.

دخترک می‌میرد اما در دنیایی موازی زنده می‌شود؛ دنیایی که در آن همه چیز وارونه است، از زندگی روزمره‌ی عجیب مردم گرفته تا قوانین غریبش. او که با اصول آن دنیا آشنا نیست بلافاصله پس از حادثه‌ای روانه‌ی زندان می‌شود.

مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    زندان، ن‌دان‌ز
  • ژانر
    عاشقانه، کمدی سیاه، تخیلی، اجتماعی-انتقادی
  • نویسنده
    ساناز بند(یاماخ)
  • طراح کاور
    سایان
  • صفحات
    672
  • منبع تایپ
    انجمن نودهشتیا
لینک های دانلود
  • 12 روز پيش
  • مدیر سایت
  • 92 بازدید
  • 1 کامنت
  • برچسب ها:
کامنت ها
  • سایان
    26 آوریل 2026 | 01:54

    رمان بی نهایت قشنگی بود و طنز عالی‌ای داشت❤️🫶🏻

  • عادلهوای بمیرم واسه ناهید چقدر دخترم مظلوم بود جیگرم کباب شدددد ساعت چار صبح داشتم وا...
  • Zeynabاین دومین باره که دارم می‌خونمش.....
  • سایانرمان بی نهایت قشنگی بود و طنز عالی‌ای داشت❤️🫶🏻...
  • لعیا فروتنهمین الان تمومش کردم و واقعا لذت بردم. داستان و فضاسازی خیلی خوبی داشت و بعضی دی...
  • لعیاسلام ببخشید میشه بقیه رمانای نویسنده رو هم برام بفرستید؟؟...
  • شیدهقلم جذاب نویسنده باعث شد چندساعته تمومش کنم. ولی کاش پایانش طوری دیگه ای بود.......
  • آریاناعالی بود، توصیه میکنم حتما بخونید...
  • مهروااای افتضااااح و مزخرف، یه رمان بی سر و ته که از زبون ۱۰۰ نفر گفته شد و اصلا تو...
  • نسترنسلام.فایل رمان رو خریداری کردم...
  • مدیر سایتفایل رمان براتون ارسال شد...
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان های اختصاصی نودهشتیا " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.