خلاصه دانلود رمان سان و آز خاکستری از سایت نودهشتیا:
آز شخصیتِ داستانی به نویسندگیِ سان، در نوشتههای جنونآمیز و آغشته به خون او اسیری بیش نیست. وی با ریسمانهایی از جنس واژه، مانندِ عروسکِ خیمه شب بازی، با جسمی بیاختیار به سازِ تمامِ نوشتههای سان، ناچاراً میرقصد. اما باید دید که آیا آز در نهایت میتواند اختیارش را از سان پس بگیرد یا نه، ماجرا چیز دیگریست؟
آز بند انگشت نامرد را، با احتیاط داخلِ شیشهی استوانهای نهاد. به چشمانِ نامرد که پر از رگههای خونی شده بودند، نگاه دوخت. حینی که چاقو را روی بندِ دومِ انگشتش قرار میداد، پوزخندِ صدا دارش را به گونهی راستش منگنه زد.
– این ظرف قراره پر از بندبند انگشتات بشه.
نیمی از بند دوم را برید. و رگ پیشانی نامرد که بابت این حرکت آز، برجسته شد.
– علاوه بر اونها یه ظرف هم از خونت پر میکنم.
بند را کاملاً برید و داخلِ شیشه انداخت. و نامرد که دوباره تن لرزه را تجربه کرد.
– به جای آب، سنگ قبر همسرت رو با خونت میشورم.
بند سوم را هم برید. و نامرد که خونِ زیادی از دست داده بود، حال بیرمق به نظر میرسید.
– و به جای پرپر کردن گل..
ظرف را بلند کرد و مقابل صورت نامرد گرفت.
– اینها رو هم روی قبرش میذارم.
سپس قهقههزنان مشغول بریدن تکتک بند انگشتان باقیمانده، روی جفت دستان نامرد شد. و نامرد که مدام عربده میزد، اما سهمش از فریادهایش صدایی بود که پشتِ لبهایش زندانی و خفه میشد؛ چرا که دهانش به خوبی کوک خورده بود و هیچ فشاری نمیتوانست حتی یکی از کوکها را شل سازد.
آز لبخندِ شیطانیزنان از جایش برخاست. به سمت کیسهی چرکآلود گام برداشت. چاقوی خونین استخوانگیری را انداخت و در عوض قمه را به دست گرفت.
بازگشت. مقابل صندلی ایستاد و به سمت نامرد خم شد. دست خونینش را بالا آورد و صورتِ نامرد را به خون خودش آغشته کرد. چند قدم برداشت و پشتِ صندلی جای گرفت. انگشتِ اشارهی خونینش را زیر بینی نامرد گرفت. سرش را هم تا نزدیکی گوشِ چپِ نامرد برد. سپس با لحنی سرشار از شرارت، زمزمه کرد.
– بو کن. این بوی خون نیست. بوی شهوت توئه!
سپس قهقههی پلیدانهای سر داد. تن نامرد از ترس لرزید. آز کمر راست کرد. بازوی عضلانی چپِ نامرد را با دستِ آزادش فشرد و بلافاصله تیزی نوکِ قمه را درونِ شانهی ورزیدهی نامرد فرو برد. و خون که با فشار روی چشمانش پاچید. همین کافی بود جنونزده بخندد.
– دستای تو باید قطع بشن، چون نازنها رو به جای همسر خودت به آغوش کشیدن.
سپس با خشمی هیستریکوارانه، تمامِ تلاشش را صرفِ بریدنِ دست نامرد کرد. و نامرد که دیگر طاقتِ آنهمه جنایتِ جنونآمیز و عمیقاً دردناک و زجرناک آز را نداشت؛ پس از هوش رفت.
آز دست دیگر را نیز با حفظ همان حالت روانپریش خود، برید. و در نهایت، پس از گشودن گره ریسمانها از دورِ مچِ دستانش؛ هر دو را روی پاهای ماهیچهای نامرد قرار داد.
دست روی گردنِ نامرد نهاد تا نبضش را بگیرد؛ همچنان میزد، هرچند ضعیف اما میزد. حینی که پوزخندش را روی نیمهی راستش میافزود، زمزمه کرد. دانلود رمان سان و آز خاکستری
– باید از شدتِ خونریزی بمیری. تا اون لحظه زجر بکش نامردِ هوس!
سوتزنان خونِ دستانش را با کلاهش زدود و به سمت درخت گام برداشت. روی نیمکت که زیر شاخههای خشکیدهی درخت قرار داشت، جای گرفت. لبخندی ملیح از روی رضایت روی لبهایش نشاند و خیرهی ماه شد. و گیسوان بلند و سیاهش که آزادانه در دستِ باد میرقصیدند. ~
خلاصه دانلود رمان سان و آز خاکستری از سایت نودهشتیا:
آز شخصیتِ داستانی به نویسندگیِ سان، در نوشتههای جنونآمیز و آغشته به خون او اسیری بیش نیست. وی با ریسمانهایی از جنس واژه، مانندِ عروسکِ خیمه شب بازی، با جسمی بیاختیار به سازِ تمامِ نوشتههای سان، ناچاراً میرقصد. اما باید دید که آیا آز در نهایت میتواند اختیارش را از سان پس بگیرد یا نه، ماجرا چیز دیگریست؟
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان های اختصاصی نودهشتیا " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.