رمان های اختصاصی نودهشتیا
رمان های اختصاصی نویسندگان انجمن نودهشتیا را در اینجا دانلود کنید
رمان های اختصاصی نودهشتیا
دانلود رمان محکوم به عشق از غزال گرائیلی کاربر انجمن نودهشتیا

دانلود رمان محکوم به عشق از غزال گرائیلی کاربر انجمن نودهشتیا

مشخصات دانلود رمان محکوم به عشق از نودهشتیا

📌 نام رمان: محکوم به عشق

✍️ نویسنده: غزال گرائیلی | کاربر انجمن نودهشتیا 

📚 ژانر: عاشقانه، مافیایی

❤️خلاصه دانلود رمان محکوم به عشق از سایت نودهشتیا:

باوان دختر بیست ساله‌ای که سرگرم زندگی و دلخوشی‌های کوچک خودش با کسی که دوسش داره هست. طی سرنوشت، با مافیای شهر آشنا میشه و زندگیشون به‌هم گره می‌خوره اما این تمام ماجرا نیست و زمانی که فکر می‌کرد زندگی روی خوشش رو بهش نشون داده، توی یه تاریکی مطلق غرق میشه و …

مطالعه رمان های پیشنهادی نودهشتیا:

رمان طالب و زهره | غزال گرائیلی کاربر انجمن نودهشتیا 

 رمان عقد آسمانی | زهره کاربر انجمن نودهشتیا 

قسمتی از رمان محکوم به عشق نودهشتیا:

صدای یه مرده پیچید تو گوشم:

ـ الو سلام خانوم حمیدی!

با تعجب گفتم:

ـ سلام! بفرمایید.

ـ ببخشید من از گل فروشی آزالیا خدمتتون تماس گرفتم… راستش همسرم زایمان کرده، قراره مغازه رو ببندم… ماشین عروس و دسته گلتون هم آمادست. آقا آرون برای تحویل نمیان؟!

استرسم با حرفش چهار برابر شد و انگار یکی با دستاش گلومو می‌فشرد و نمی‌ذاشت حرف بزنم! مرده پشت خط مدام صدام می‌زد:

ـ خانوم حمیدی! خانوم حمیدی؟!

تلفن از دستم افتاد… بدون توجه به صدا زدن‌های فریبا جون از سالن اومدم بیرون و با همون لباس سفید، خودمو انداختم تو خیابون. اصلا دیگه فکرم کار نمی‌کرد…نمی‌دونستم کجا باید برم و چیکار کنم؟! اصلا نمی‌دونستم که چه اتفاقی افتاده؟! فقط از خدا می‌خواستم که اتفاق بدی برای آرون نیفتاده باشه… همینجور تو خیابون میدوییدم و نگاه های عابرپیاده که این‌قدر با تعجب نگام می‌کردن و زیرپام میذاشتم.

سر چراغ راهنما داشتم می‌رفتم اونور خط که یهو یه ون مشکی با سرعت پیش پام نگه داشت. یهو یه مرده کت شلواری از ماشین پیاده شد و محکم از بازوهام گرفت و علی رغم فریاد زدنای من، منو پرت کرد تو ماشین… اون‌قدر محکم پرتم کرد که تاج روی سرم پرت شد رو زمین.

اولین چیزی که به چشمم خورد به کفش چرم مشکی بود و سرمو آروم بلند کردم و دیدم که این یارو… چقدر قیافش آشنا بود! به مغزم فشار آوردم… کجا دیده بودمش؟! عینکش و درآورد و رو بهم گفت:

ـ با عجله داشتید کجا می‌رفتیم عروس خانوم؟!

خودش بود! همون پسره حیوون که سر کوچه کلاس زبان با ماشینش بهم زد و پخش زمین شدم… چه خبر شده بود؟! این یارو کی بود؟!

با ترس رفتم گوشه صندلی نشستم و اشکامو پاک کردم. اون یارو که هلم داده بود با اسلحه توی دستش اومد تو ماشین نشست و اسلحه رو گرفت سمت من… یهو پسره با عصبانیت دستش گذاشت روی دستش و گفت:

ـ چیکار داری می‌کنی؟

پسره سریع دستشو آورد پایین و گفت:

ـ اما آقا…

با عصبانیت حرفشو قطع کرد و گفت:

ـ قرار نشد که عروس خانوم و بترسونی!

بعدش پاشو گذاشت رو پاشو رو به راننده گفت:

ـ حرکت کن!

با تته پته گفتم:

ـ تو کی هستی؟! از جون من چی میخوای؟!

یهو با همون چهره تخسش خندید و رو به دستیارش گفت:

ـ نگفتم که احتیاجی به اسلحه و ترسوندن نیست؟! یکم زبون دراز هست اما دختر عاقلیه، قبل اینکه من بپرسم خودش رفته سراغ اصل مطلب…

بعدش جفتشون شروع کردن به پوزخند زدن. با گریه گفتم:

ـ توروخدا ولم کنین، من… من اصلا نمی‌دونم شما کی هستین !

یهو جدی شد و گفت:

ـ آرون کجاست؟!

یهو با این سوالش انگار یه چیزی ته دلم فرو ریخت… وقتی دید جوابشو نمی‌دم با لحن کمی عصبانی گفت:

ـ با توئم! آرون کجاست؟!

دانلود رمان‌های جدید نودهشتیا:

دانلود رمان من شوری از فاطمه عیسی زاده(مهتا)

دانلود رمان تینار از هانیه پروین کاربر انجمن نودهشتیـ1

رمان داریوش بی تاج
پیشنهاد ویژه

رمان داریوش بی تاج

بعد مرگ رییس باند تاج، وراثت به جای پسر خوندش داریوش، رسید به سامیار عیاش! اما برگشت دختر رییس باند به ایران همه چیزو عوض کرد؛ حالا داریوش برای پس گرفتن تاج باید با دختری که هوس و شهوتشو بعد سالها بیدار کرده بود میجنگید!

مطالعه آنلاین
رمان ساختمان سایه
پیشنهاد ویژه

رمان ساختمان سایه

پس از ماه‌ها دوندگی، وام مسکن به حسابش واریز شده و مائده، صاحب یک واحد هشتاد متری در ساختمان سایه می‌شود. او خیال می‌کند گذشته‌اش را فراموش کرده؛ حال آن‌که آقای گذشته‌، در واحد روبرویی سکونت دارد...

مطالعه آنلاین
خلاصه کتاب

❤️خلاصه دانلود رمان محکوم به عشق از سایت نودهشتیا:

باوان دختر بیست ساله‌ای که سرگرم زندگی و دلخوشی‌های کوچک خودش با کسی که دوسش داره هست. طی سرنوشت، با مافیای شهر آشنا میشه و زندگیشون به‌هم گره می‌خوره اما این تمام ماجرا نیست و زمانی که فکر می‌کرد زندگی روی خوشش رو بهش نشون داده، توی یه تاریکی مطلق غرق میشه و ...

مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    دانلود رمان محکوم به عشق
  • ژانر
    عاشقانه، مافیایی
  • نویسنده
    غزال گرائیلی
  • ویراستار
    سارا حسن‌پور و هانیه پروین
  • طراح کاور
    سایان
  • صفحات
    598
  • منبع تایپ
    انجمن نودهشتیا
لینک های دانلود
  • برچسب ها:
کامنت ها
  • ایلماه
    12 آگوست 2026 | 12:38

    عالی بود جانا وحشتناک از خوندنش لذت بردم

  • غزال گرائیلی
    15 آگوست 2026 | 13:47

    🥹😍خوشحالم که دوسش داشتی

  • غزال گرائیلیمرسییی قشنگمم...
  • روشنااشتباه تایپی* غزال* قهقهه...
  • روشناوای جلدش🥹 وای قلم قشنگ غزل… چه رمانی واو🤍...
  • melikaوای عاشقش شدم:) تردید نکنید تو خوندنش دوستان...
  • علی اکبرقلم جذابی داشتن نویسنده یجاهایی واقعن نفسم حبس میشد از شدت هیجان...
  • Sharareانقدر در طول رمان حرص می خوردم که دلم میخواس گوشیو پرت کنم!!! خداروشکر پایانش خو...
  • نیلوفر امامیقشنگترین رمانی بود که تا حالا خوندم دلم نمیخواس تموم شه...
  • ملیکاملازادهفدات بشم من...
  • سایه مولویوای بالاخره رمانی که این‌همه منتظرش بودم منتشر شد😍💗😍💗...
  • مبینا جعفرپورنژادوای خیلی دوسش داشتم اومدم کامنت بذارم برم دوباره بخونممممش...
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان های اختصاصی نودهشتیا " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.