دانلود رمان بازگشت آلفا از سایه مولوی کاربر انجمن نودهشتیـ1
مشخصات دانلود رمان بازگشت آلفا از نودهشتیا
نام رمان: بازگشـت آلفــا
نویسنده: سایه مـولـوی | کاربر انجمن نودهشتیا
ژانر: عاشقانه، فانتزی
خلاصه دانلود رمان بازگشت آلفا از سایت نودهشتیا:
راموس گرگینهای است از نسل آلفا و جانشین پادشاهی، اما با چند تفاوت فاحش. تفاوتهایی که سرزمینی را به خط نابودی میکشانند و طایفهای را درگیر فتنه میکنند، اما چیزی در این تفاوتها پنهان شده است. راز در پس این تفاوتها چیست؟! آیا قرار است دنیا همیشه روی بدش را به راموس نشان دهد؟! شاید هم برای تغییر باید منتظر یک معجزه بود؛ معجزهای از جنس عشق!
تبرم را پشت کلبه و در کنار هیزمها گذاشتم، وارد کلبه که شدم لونا را دیدم که کنار شومینه نشسته و کتاب یادگاریِ پدرم را در دست داشت. – کتاب میخونی؟ لونا با شنیدن صدایم از جای پرید و وقتی نگاهم را دید با خجالت سر پایین انداخت. – آممم ببخشید حوصلهام سر رفته بود اومدم بیرون و این کتاب رو که دیدم کنجکاو شدم تا بخونمش. آرام سرم را تکانی دادم، چه اشکالی داشت اگر کتابم میتوانست او را سرگرم کند؟! – اشکالی نداره، راحت باش. همانطور که وارد آشپزخانه میشدم پرسیدم: – از صبح چیزی خوردی؟ از صدای قدمهای آرام و با طمأنینهاش متوجه ورودش در پشت سرم به آشپزخانه شدم. – نه، راستش خیلی هم گرسنمه! به رویش لبخند آرام و بیجانی زدم، سوخت و ساز بدن ما گرگینهها زیادی زیاد بود و در این یک چیز من و او با هم یک وجه اشتراک داشتیم انگار. – باشه، الان یه چیزی برای خوردن درست میکنم. ایستادنش در پشت سرم را احساس کردم و پس از لحظهای صدای کنجکاوش را شنیدم. – راستی مگه تو نرفته بودی که ماهی بگیری؟ پس اونها کجان؟! نفسم را عمیق بیرون دادم و دور از چشم او کلافه دستی به پیشانیام کشیدم، حالا چه باید میگفتم؟! میگفتم برای گریه و خالی کردن خودم به دریاچه رفته بودم نه برای ماهیگیری؟! – نتونستم ماهی بگیرم. لونا قدمی برداشت و کنار دستم ایستاد و به من که مشغول خُرد کردن قارچ برای پختن خوراک بودم خیره شد. – ببینم تو نمیتونی مثل بقیهی گرگینهها شکار کنی؟ منظورم اینه که تبدیل بشی و مثل یه گرگ دنبال شکارت بیوفتی؟! – نه. لونا باز پرسید: – چرا؟! لحظهای از انجام کارم باز ایستادم، این بحث را اصلاً دوست نداشتم. – چون من وقتی که تبدیل میشم هم قدرت زیادی ندارم. تلخندی به دهان از تعجب باز ماندهی لونا زدم، دیدن یک گرگینهی ضعیف و بیمصرف تعجب هم داشت؛ نداشت؟! – ولی… ولی این چطور ممکنه؟! حتی گرگینههای نابالغ هم وقتی که تبدیل میشن قدرت زیادی دارن. لبخندم جمع و اخمی به جان ابروهای شمشیریام افتاد، این حرف و تحقیر را چندین بار از پدرم شنیده بودم.
راموس گرگینهای است از نسل آلفا و جانشین پادشاهی، اما با چند تفاوت فاحش.تفاوتهایی که سرزمینی را به خط نابودی میکشانند و طایفهای را درگیر فتنه میکنند، اما چیزی در این تفاوتها پنهان شده است.راز در پس این تفاوتها چیست؟! آیا قرار است دنیا همیشه روی بدش را به راموس نشان دهد؟! شاید هم برای تغییر باید منتظر یک معجزه بود؛ معجزهای از جنس عشق!
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان های اختصاصی نودهشتیا " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.