✅ رمان کامل شده
دانلود رمان عشق و غرور دکتر از فاطیما سایت نودهشتیا
📖 خلاصه و گزیدهای از رمان:

دانلود رمان عشق و غرور دکتر از فاطیما سایت نودهشتیا
مشخصات دانلود رمان عشق و غرور دکتر از نودهشتیا
نویسنده: فاطیما
ژانر: عاشقانه
خلاصه دانلود رمان عشق و غرور دکتر از سایت نودهشتیا:
یه دکتر مغرور، یه دانشجوی سرسخت، و یه همخونه اجباری!
مطالعه رمان های پیشنهاد نودهشتیا(کلیک کنید):
رمان سقف شیشه ای | مژده رحیمی گرکانی کاربر انجمن نودهشتیا
رمان گمشده در زمان | ملیکا ملازاده کاربر انجمن نودهشتیا
قسمتی از دانلود رمان عشق و غرور دکتر از سایت نودهشتیا:
بعضی روزا از همون لحظهای که چشماتو باز میکنی میفهمی قراره یه گندی بالا بیاد.
امروز دقیقاً از همون روزا بود.
گوشیم برای چندمین بار پشت سر هم زنگ میخورد. یه نگاه به صفحه انداختم و چشمامو بستم.
بابا بود.
بازم جواب ندادم.
میدونستم اگه جواب بدم، قراره دوباره همون حرفای همیشگی رو بشنوم.
اینکه “ صلاح منو بهتر از خودم میدونه”
“ این ازدواج به نفعمه.”
“ باید دست از بچهبازی بردارم و قبولش کنم.”
و…
انگار هیچکس نمیخواست بفهمه من اصلاً اون زندگی رو نمیخوام.
با حرص گوشی رو توی کیف ام پرت کردم واز پنجره به حیاط دانشگاه خیره شدم.
همه چی عادی بود،بچه ها دور هم جمع شده بودن و میخندیدن.
یکی برای امتحان استرس داشت، یکی ام دنبال جزوه میگشت.
فقط من بودم که حس میکردم زندگیم داشت از دستم در میرفت.
دیشب فهمیده بودم بابام بدون اینکه حتی نظرمو بپرسه، تاریخ عقدمو مشخص کرده.
با یه مردی که ازش متنفر بودم.
مردی خشک، مغرور و از خودراضی که هر بار میدیدمش دلم میخواست سر به تنش نباشه.
صدای باز شدن در کلاس باعث شد از فکرم بیرون بیام.
همه ساکت شدن،دکتر اهورا رادمنش وارد شد.
همون استادی که نصف دانشگاه ازش حساب میبردن.
قد بلند،کت مشکی و اون اخم همیشگی که لحظه ای از صورتش پاک نمیشد.
کیفشو روی میز گذاشت و بدون مقدمه گفت:
_جزوههاتون رو جمع کنید.
یکی از پسرا نالید:
_استاد امتحان امروز بود؟
اهورا حتی نگاشم نکرد.
_ظاهرا حافظه ی بعضی ها ضعیف تر از چیزی بوده که فکر میکردم.
صدای خنده چند نفر بلند شد.
چشم ازشون برداشتم، تو کلاس حضور داشتم اما حضور نداشتم!
ذهنم هنوز درگیر اون عقد لعنتی بود.
درگیر آیندهای که یکی دیگه برام تصمیم گرفته بود.
_خانم فرهمند!
با شنیدن اسمم هول شدم.
سرمو بالا آوردم.
استاد مستقیم نگام میکرد.
_جواب سوال اول؟
خشکم زد.
هیچی بلد نبودم به کنار،اصلاً نفهمیده بودم سوال چی بوده.
چند ثانیه فقط نگاهش کردم.
اخماش بیشتر توی هم رفت.
_حواستون اینجاست؟
لبمو گاز گرفتم.
_ببخشید استاد…
برای یه لحظه نگاهش تغییر کرد.
انگار فهمید یه چیزی توی اوضاع من درست نیست.
ولی خیلی زود دوباره همون صورت سرد و بیاحساسش برگشت.
خودکارشو روی میز گذاشت و خشک گفت:
_بعد از کلاس بمونید.
قلبم فرو ریخت.
#جانان
کلاس که تموم شد، همه با عجله وسایلشونو جمع کردن و از کلاس بیرون زدن.
همه…
به جز من.
روی صندلیم نشسته بودم و وانمود میکردم دارم وسایلمو مرتب میکنم.
شاید اگه دیرتر بلند میشدم، استاد یادش میرفت گفته بمون.
البته که یادش نمیرفت.
از اون آدما نبود.
صدای سردش از ته کلاس اومد:
_خانم فرهمند، فکر نمیکنم برای جمع کردن یه جزوه بیست دقیقه زمان لازم باشه.
پوفی کشیدم و آروم بلند شدم.
وقتی به میزش رسیدم، سرش پایین بود و داشت برگهها رو مرتب میکرد.
بدون اینکه نگام کنه گفت:
_مشکلتون چیه؟
خمی به ابروم دادم و با حالت سوال گفتم:
_ببخشید؟
سرشو بلند کرد.
چشمای خاکستریش مستقیم توی چشمام قفل شد.
_سه جلسهست حواستون سر کلاس نیست، نمرههاتون افت کرده، انگار اصلاً اینجا نیستید، از دانشجوی نمره برتر کلاس انتظار این نمرات و نداشتم.
با صدای ارومی گفتم:
_مشکل شخصیه، استاد
_پس اجازه ندید روی درس و آیندتون تأثیر بذاره.
چه راحت حرف میزد.
از زندگی منه فلک زده چی میدونست؟
_همه مثل شما زندگی آرومی ندارن استاد.
نگاهش تیز شد.
_از کجا مطمئنید زندگی من آرومه؟
جوابی نداشتم.
فقط میخواستم نیشی زده باشم.
سکوت بینمون کش اومد، کیفمو برداشتم و گفتم:
_اگه اجازه بدید برم.
دانلود رمان های پرطرفدار نودهشتیا(کلیک کنید):
دانلود رمان تپش قلب طهران از ستاره درخشان نیا نویسنده اختصاصی نودهشتیا
دانلود رمان روایتی دیگر از پری دریایی از غزال گرائیلی نویسنده اختصاصی نودهشتیا
📥 لینکهای دریافت و مطالعه رمان
جهت دانلود نسخه کامل یا پیگیری پارتهای آنلاین از گزینههای زیر استفاده کنید:
گفتگو درباره این پارت
اولین نفری باشید که حس و حالش را بعد از خواندن این پارت مینویسد!