خرید فایل رمان من شوری از فاطمه عیسی پور نودهشتیا
📌 نام رمان: من شوری ✍️ نویسنده: فاطمه عیسی زاده 📚 ژانر: عاشقانه، طنز 📥 فرمت: PDF 📱 مناسب برای: گوشی، تبلت، لپتاپ، سیستم، آیفون
شاید در این لحظه در خواب باشیم و زندگی واقعی، همان آنچه که در خواب میبینیم، باشد. شاید لحظهای پیش از این مرده باشیم و هنوز از آن خبر نداریم؛ حتی احتمال تراوش و وجود من در جسم دیگری، همانطور که در آینه میبینیم، وجود داشته باشد. شاید من در آن سوی آینه، واقعیتر از من در این دنیا باشم، که چشمهایم عکس خود را در آینه میبیند. اما چه اهمیتی دارد؟ گذشته در گذشته است و من نیز همچنان در حال تغییر و تبدیل به چیزی جدید هستم. بهتر است عکسها زنده باشند و لبخندها در جریان. در دنیایی که همه چیز خاکستری است و رویاها تار شدهاند، من میخواهم در دنیای به خواب رفتهها رنگینتر زندگی کنم.
رمان های جدید نودهشتیا:
رمان فراموشم نکن | غزال گرائیلی کاربر انجمن نودهشتیا
دلنوشته کالبد مادرم | اهورا تابش کاربر انجمن نودهشتیا
پوشه سبز موکلم را بین انگشت و بازو گیر انداختم و کلافه با دست بالا آمده، مقنعه بههم ریختهام را جلو کشیده تا از نو مرتباش کنم. آفتاب درست مغزم را هدف قرار داده و از شدت تابشاش حتی ذرهای کم نمیکرد. گذر زمان و خدا دست در دست هم داده بودند تا شرایط را جوری رقم بزنند که حتما دیر به قرارم برسم.
از فشارِ دستم، چند کوک از پایین مقنعه کرپام پاره شد، مقنعه روی صورتم پایین تر آمد و کاملا جلوی دیدم را گرفت.
یعنی حتی یک ماشین هم قصد رفتن به دادسرا نداشت؟ چطور آنقدر هماهنگ همه مقصدهایشان را به سمت مولوی ست کرده بودند! هرچه میکردم، با دست پُرم توان برگرداندن مقنعه به جای اولاش را نداشتم؛ نه میتوانستم ببینم و نه به درستی در آن هیاهو میشنیدم فقط لحظهای صدای نجات بخشِ بلندِ «دادسرا» گفتن رانندهای به گوشم رسید!
بی درنگ برای از دست ندادن ماشین، بدون آنکه چیزی ببینم چند قدم به جلو برداشتم؛ همه جا ساکت شد، صدای ساییده شدن لاستیک ماشینی را میشنیدم که با کنجکاوی به آن سو چرخیدم و تنها از تار و پود سیاه مقنعهام نیسان را دیدم که به قصد جانم هر لحظه بهم نزدیک تر میشد…
دانلود رمان های عاشقانه نودهشتیا:
دانلود رمان زخم ناسور از سایه مولوی کاربر انجمن نودهشتیا
دانلود داستان ملقب به ابوالعاص از آتنا ملازاده کاربر انجمن نودهشتیا
📌 نام رمان: من شوری ✍️ نویسنده: فاطمه عیسی زاده 📚 ژانر: عاشقانه، طنز 📥 فرمت: PDF 📱 مناسب برای: گوشی، تبلت، لپتاپ، سیستم، آیفون
شاید در این لحظه در خواب باشیم و زندگی واقعی، همان آنچه که در خواب میبینیم، باشد. شاید لحظهای پیش از این مرده باشیم و هنوز از آن خبر نداریم؛ حتی احتمال تراوش و وجود من در جسم دیگری، همانطور که در آینه میبینیم، وجود داشته باشد. شاید من در آن سوی آینه، واقعیتر از من در این دنیا باشم، که چشمهایم عکس خود را در آینه میبیند. اما چه اهمیتی دارد؟ گذشته در گذشته است و من نیز همچنان در حال تغییر و تبدیل به چیزی جدید هستم. بهتر است عکسها زنده باشند و لبخندها در جریان. در دنیایی که همه چیز خاکستری است و رویاها تار شدهاند، من میخواهم در دنیای به خواب رفتهها رنگینتر زندگی کنم.