
دانلود رمان خانم و آقای بازیگر از ستایش خطیبی کاربر انجمن نودهشتیا
مشخصات دانلود رمان خانم و آقای بازیگر از انجمن نودهشتیا
نام رمان: خانم و آقای بازیگر
نویسنده: ستایش خطیبی | کاربر انجمن نودهشتیا
ژانر:عاشقانه، طنز
فرمت: PDF مناسب برای: گوشی، تبلت، لپتاپ، سیستم، آیفون
___________________________
خلاصه دانلود رمان خانم و آقای بازیگر انجمن نودهشتیا:
رمان در مورد دخترک نوزده ساله اي كه خيلي مغرور و سرده، ولي به پاش بيوفته، انقدر شيطوني ميكنه كه داد و جيغ همه بلند ميشه! ميندازنش از خونه بيرون. يک روز كه سر صحنه است، متوجه چيزي
ميشه كه واسش سخته ولي باورش ميكنه و بهش ايمان مياره. حالا چيه اون؟ خدا داند!
___________________________
دانلود رمان های جدید نودهشتیا:
___________________________
قسمتی از رمان خانم و آقای بازیگر انجمن نودهشتیا:
با صدا زدنهای مامان، با کرختی چشمهایم را باز کردم.
ـ بهار، بهار! بلند شو، باید بری دانشگاه. دیرت شد. بشرا اومد دنبالت، ولی خواب بودی، گفتم خودش میاد. بلند شو!
با بدنی گرفته روی تخت نشستم و کشی به بدنم دادم. جواب مامان را دادم:
ـ بلند شدم مامان!
بلند شدم و رفتم دستشویی، کارهای واجبم را انجام دادم. آمدم بیرون که گوشیام زنگ خورد. از روی میز صورتی بغل تختم که ست بود برداشتم. به صفحه نگاه کردم؛ بشرا بود، رفیق فابریکم که از کلاس اول با هم رفیقیم.
جواب دادم:
ـ اوی دختره! کجایی تو ها؟ رمان خانم و آقای بازیگر
به سمت کمد رفتم و بیتوجه به لحن شاکیاش، خونسرد جواب دادم:
ـ اولاً علیک سلام، دوماً خونهام، دارم حاضر میشم راه بیفتم. چی شده؟
بشرا با لحنی که انگار محموله مواد مخدرش لو رفته باشد، شروع به حرف زدن کرد:
ـ فقط بدو زود بیا! گاومون دوقلو زاییده! فقط بدو بیا!
مانتوی مشکی بلند تا روی زانویم را از کمد کشیدم بیرون و پرخاشگرانه گفتم:
ـ مثل آدم بگو چی شده؟!
صدای بردیا آمد و به جای صدای بشرا به گوشم رسید:
ـ استاد فتوحی فهمیده جلسه قبل همه تقلب کردیم. چطورش رو نمیدونم، اما قراره دوباره امتحان بگیره. این دفعه سختتره! اینجا شده شبیه حکومت نظامی. بدو خودت رو برسون!
با شگفتی سریع گفتم:
ـ باشه، باشه، اومدم!
سریع قطع کردم. جوراب کوتاه مشکیرنگم را با شلوار لی تیرهرنگ و تنگ که قدش نود بود پا کردم و بعد مانتویم را تنم کردم. مقنعه مشکیام را سرم کردم و یک رژ قرمز زدم. کتونی آلاستار سفید مشکیام را دستم گرفتم و از اتاق بیرون زدم.
تند تند پلهها را پایین رفتم و با عجله به سمت در رفتم. بازش کردم که صدای مامانم را شنیدم:
ـ صبر کن ببینم دختر! کجا میری همینجوری؟ بیا صبحانهات رو بخور!
دولا شدم تا کفشهایم را پا کنم و در همین حین جواب دادم:
ـ نه مامان، نمیتونم. استاد فتوحی رسیده سر کلاس. دیر میکنم.
بلند شدم که مامان را با یک لقمه پشت سرم دیدم. با مهربانی به حرف آمد:
ـ پس بیا این رو بگیر بخور، ضعف نکنی مادر.
لقمه را ازش گرفتم و تشکر کردم:
ـ دستت درد نکنه. بابا رفت شرکت؟ پس کی میرید؟
گفت:
ـ نوش جانت، گوشت بشه به تنت. آره، صبح زود رفت. گفت واسه شهریهات پول ریخته تو کارتت. ما هم ساعت دو میریم.
سری تکان دادم و گفتم:
ـ آهان، اوکی. دستش درد نکنه. سفر به سلامت. خداحافظ مامان!
گونهاش را بوسیدم. سوئیچ جیپم را از جا کلیدی برداشتم. رفتم سمت آسانسور، اما یک لحظه با خودم فکر کردم اگر از آسانسور برم دیر میرسم؛ پس سریع به سمت پلهها رفتم و با عجله پایین رفتم.
وقتی رسیدم پایین که پارکینگ میشد، سوار جیپم شدم و استارت زدم. از پارکینگ آمدم بیرون و با تمام سرعتم به سمت دانشگاه راندم. بعد از نیم ساعت به لوکیشن مورد نظر رسیدم و در پارکینگ دانشگاه پارک کردم. پیاده شدم، سریع وارد دانشگاه شدم و تند به سمت کلاسم رفتم.
وقتی وارد کلاس شدم، چشمهایم را چرخاندم تا فتوحی را پیدا کنم، اما نبود. خدا را شکر، هنوز فتوحی نیامده. بین بچهها دنبال بشرا و بردیا گشتم که چشمم خورد به بشرا؛ فقط داشت دست تکان میداد. به سمتش رفتم و نشستم روی صندلی کنارش و گفتم:
ـ بردیا کجاست؟ این استاده از کجا فهمیده؟ رمان خانم و آقای بازیگر
___________________________
مطالعه رمان های پرطرفدار نویسندگان نودهشتیا:
مشخصات دانلود رمان خانم و آقای بازیگر از انجمن نودهشتیا
نام رمان: خانم و آقای بازیگر
نویسنده: ستایش خطیبی | کاربر انجمن نودهشتیا
ژانر:عاشقانه، طنز
فرمت: PDF مناسب برای: گوشی، تبلت، لپتاپ، سیستم، آیفون
خلاصه دانلود رمان خانم و آقای بازیگر انجمن نودهشتیا:
رمان در مورد دخترک نوزده ساله اي كه خيلي مغرور و سرده، ولي به پاش بيوفته، انقدر شيطوني ميكنه كه داد و جيغ همه بلند ميشه! ميندازنش از خونه بيرون. يک روز كه سر صحنه است، متوجه چيزي
ميشه كه واسش سخته ولي باورش ميكنه و بهش ايمان مياره. حالا چيه اون؟ خدا داند!