✅ رمان کامل شده
دانلود رمان عبدالله از ملیکا ملازاده نویسنده انجمن نودهشتیا
📖 خلاصه و گزیدهای از رمان:

دانلود رمان عبدالله از ملیکا ملازاده نویسنده انجمن نودهشتیا
مشخصات دانلود رمان عبدالله از نودهشتیا
نویسنده: ملیکا ملازاده
ژانر: اجتماعی، درام
خلاصه دانلود رمان عبدالله از سایت نودهشتیا:
مردی سنتی با زندگی قدیمی خود. مردی نه چندان مذهبی و نه روشنفکر. فردی بازاری که سعی میکند زندگی عادی داشته باشد اما سرنوشت و زمانه نمیگذارد…
نودهشتیا مطالعه این رمان ها را به شما پیشنهاد میکند:
رمان به جای خواهرم | فاطیما هاشمی کاربر انجمن نودهشتیا
رمان من و ماه | بهاره شیرین سخن کاربر انجمن نودهشتیا
قسمتی از دانلود رمان عبدالله از نودهشتیا:
آنا خوشحال بود. حالا که داشت کنار مرد زندگیش قدم میزد حس خوبی داشت. یکجورایی مرد دیگهای توی زندگیش نبود. تعداد بچههاشون زیاد بود و عمهش که همسرش مُرده بود اون رو پیش خودش برده بود تا بزرگ کنه. البته از این مسئله ناراحت نبود. چون عمه اون رو حسابی لوس میکرد و خیلی بهش میرسید. از طرفی زندگی توی یزد خیلی لذتبخشتر از زندگی توی روستایی در اردبیل بود. خونه عمه بزرگ بود و تنها ساکن اون خونه هم آنا با دو خدمتکار. خانوادهش گاهی به اونجا میاومدن یا گاهی اون رو به روستا میبردن. که معمولا هر سال سه بار میدیدشون و کنار هم بودن.
اما حالا ازدواج کرده بود و با شوهرش داشت توی شهرستان آبدانان در استان ایلام، که آن موقع روستا بود، قدم میزد. روستا جدیدش محل سکونتش رو هم دوست داشت. به بزرگی یزد نبود اما آب و هواش به بدنش میساخت. این چهل و دو روزی که از ازدواجش گذشته بود خوب با روستا آشنا شده بود. این شهر برعکس شهر خودشون چشمههای فراوان داشت و میتونست که مدتها کنار چشمه بزرگی بشینه و از محیط لذت ببره. همسرش ازش میپرسید:
– چه محو این آبها میشی.
– تو یزد نبودی که بفهمی چی میگم.
با اینکه مردم روستا لر و کُرد بودن اما همسرش عبدالله فارس بود که سالهای جوانی پدرش برای تجارت به این شهر اومده بود و موندگار شده بودند. با همه اینها عبدالله کردی میدونست، از بچگی یاد گرفته بود و توی شهر کردی حرف میزد اما توی خونه همه فارسی حرف میزدن و آنا راحت بود.
– بریم؟
– بریم.
به سمت روستا رفتن. مردم روستا عمدتا لباس لری و کردی داشتن اما آنا مانتو بلند و یاسی رنگی با روسری تیره پوشیده بود. باهم به کبابی رفتن. آنا یکم معذب بود. تا حالا جایی نشسته بود که اینهمه کرد نشسته باشند و جلوی اونها غذا بخوره. اونجا عبدالله بستهای که خریده بود و به آنا نشون نداده بود رو روی میز گذاشت.
– این برای توی!
آنا با ذوق بسته رو باز کرد. با دیدن لباس کردی رنگی رنگی خندید.
– مرسی!
– دوستش داری؟
– خیلی!
و به صورت همسرش لبخند زد. آنا هفده سالش بود و عبدالله سی سال داشت. وقتی کباب رو خوردن عبدالله به جایی بردش. آنا با ذوق به مردی نگاه کرد که از توی یخچال کوچیک همراهش چیزی در میآورد.
– برای خانم یخ در بهشت بزنید. دانلود رمان عبدالله
چند ثانیه بعد مرد لیوان قرمز رنگی که داخلش پر یخ بود رو جلوی آنا گرفت. آنا به عبدالله نگاه کرد. عبدالله با چشم اشاره کرد بگیر. آنا گرفت و یک قلپ خورد. کمی مکث کرد بعد با نهایت لذت گفت:
– خوشمزهست!
عبدالله لبخند زد. باهم به خونه برگشتن.
– برو لباست رو امتحان کن.
آنا لباسش رو امتحان و اومد و جلوی شوهرش عشوه اومد و اون هم با لذت نگاهش می کرد. بعد با همسرش به دیدن خانواده شوهرش رفت. پدر شوهرس که تاجر بود دو زن داشت که عبدالله پسر همسر اول بود. همسر اول فقط دو پسر داشت که عبدالله پسر کوچیکش و عزیز پنج خواهرش بود. همسر دوم هم سه پسر داشت. آنا خانواده شوهرش رو دوست داشت. شوهرش رو هم همینطور. با همه اینها از شوهرش ممنون بود که با وجود مخالفت خانواده همسرش برای اون خونه مجزا گرفت و به خونه مشترک با مادر شوهر نبردش. شب وقتی از خانه مادر شوهرش پای پیاده به خانه بر میگشتن عبدالله گفت:
– تو سواد داری؟
– نه.
– دوست داری سواد قرآنی داشته باشی؟
آنا اول تعجب کرد و بعد متعجب پرسید:
– میشه؟!
– چرا که نه، حق تو اینه که به عنوان مسلمان حداقل قرآن بتونی بخونی.
چشمهای آنا برق زد. فردا خود عبدالله به ملا مکتب سر زد و راضیش کرد که برای درس دادن به آنا هر دو روز چند ساعت شبانه به خونه اونها بیاد. زندگی بنظر زیبا بود اما آنا متوجه چیز عجیبی شده بود. بعضی شبها عیدالله آنا رو پیش خانوادهش میذاشت و بیرون میرفت و تا صبح نمیاومد. آنا از خانواده شوهرش میپرسید:
– آقا عبدالله کجا میره؟
رمان های پرطرفدار نودهشتیا را همین حالا بخوانید:
دانلود رمان آزموده (فصل دوم آزمند) از عسل اکبری نویسنده اختصاصی نودهشتیا
دانلود رمان شکوفه از هانیه پروین نودهشتیا (پیشنهادی)!
📥 لینکهای دریافت و مطالعه رمان
جهت دانلود نسخه کامل یا پیگیری پارتهای آنلاین از گزینههای زیر استفاده کنید:
گفتگو درباره این پارت
اولین نفری باشید که حس و حالش را بعد از خواندن این پارت مینویسد!