✅ رمان کامل شده
دانلود رمان ششمین همزاد از مینا.ت کاربر انجمن نودهشتیا
📖 خلاصه و گزیدهای از رمان:

دانلود رمان ششمین همزاد از مینا.ت کاربر انجمن نودهشتیا
مشخصات دانلود رمان ششمین همزاد از مینا.ت کاربر انجمن نودهشتیا
نام رمان: ششمین همزاد
نویسنده: مینا.ت
ژانر: عاشقانه، فانتزی
فرمت: PDF
مناسب برای: گوشی، تبلت، لپتاپ، سیستم، آیفون
خلاصه دانلود رمان ششمین همزاد انجمن نودهشتیا:
انار، دختری که خواهرش رو به طرز مشکوکی از دست داده!
حالا اون دنبال اینه که با احضار روح خواهرش دلیل قتلش رو بفهمه و …
چی میشه که به خودت بیای و بجای روح، یک خوناشام احضار کرده باشی؟
اونم توی عصری که همچین چیزهایی غیرباوره و حالا یکیشون مقابلمون ایستاده… ؟!
___
مطالعه رمان جدید انجمن نودهشتیا:
رمان محکوم به عشق | غزال گرائیلی کاربر انجمن نودهشتیا
رمان بازگشت آلفا | سایه مولوی عضو هاگوارتز نودهشتیا
___
قسمتی از دانلود رمان ششمین همزاد سایت نودهشتیا
با کلافگی نگاهی به ساختار ویرووس انداختم و مرور کردم:
_امروز باید بتونم با این واحد کنار بیام!
صدای دکتر نگاهم رو به سمتش کشوند:
_خب بچهها برای امروز کافیه. حواستون باشه دفعه بعد باید برام ویژگی ساختاریِ هرسلولی که دستتون رو بهم بدین!
و بلافاصله بدون توجه به ما از کلاس بیرون رفت. نجلا کنارم نشست و پکر نالید:
_نمیدونم من اینجوریم یا واقعا میکروبیولوژی عمومی مزخرفه!
گوش از غرغرهاش گرفتم و در حالیکه از پشت میکروسکوپ بلند میشدم سؤالش رو بی
جواب نذاشتم:
_گاهی پشیمون میشم که چرا وارد این رشته شدم!
بدون حرف ظرف کِشت اولیه رو برداشتم که صدای یکی از دخترها نظرم رو جلب کرد:
_من میگم بیاین بریم از ترم بالایی ها تقلب بگیریم!
سر چرخوندم و با نجلا به مهسا که با روپوش سفید روی میز آزمایشگاه نشسته بود،خیره شدیم. یکی از پسرها که سرش روی پای مهسا بود غرید:
_همین مونده که ترم بالایی ها بخاطر اینکه از پَسِ یک میکروبیولوژی عمومی برنمیایم
مسخرمون کنن!
نجلا نزدیک بهم ایستاد و خودش رو بهم چسبوند:
_باز این دوتا میخوان شروع کنن!
سری تکون دادم. حق با نجلا بود چون عادت داشتن همیشه یک بحثی راه بندازن و آخر
با کلی صحنه عاشقانه بقیه رو به سمت خودشون بکشن .
کیفم رو دستم گرفتم و با نجلا از دانشکده خارج شدیم.
با یادآوری اینکه درس ساعت بعد رو حذف کردم؛ لبخندی زدم و به نجلا گفتم:
_میخوام برم بازار سیاه. تو نمیای؟
چشمی کج کرد و رو به من کیفش رو تکون داد:
_امروز نه انار. آخرین باری که رفتیم و نتونستیم به موقع برگردیم مامانم حسابی دعوا راه انداخت! رمان ششمین همزاد
لب گزیدم و سری تکون دادم. با نجلا خداحافظی کردم و به سمت دانشکده پزشکی راه افتادم. امروز باید کیانوش رو میدیدم .
___
دانلود رمان جدید انجمن نودهشتیا:
دانلود رمان وهم ماهوا از سارابهار کاربر انجمن نودهشتیا
دانلود رمان تینار از هانیه پروین کاربر انجمن نودهشتیا
📥 لینکهای دریافت و مطالعه رمان
جهت دانلود نسخه کامل یا پیگیری پارتهای آنلاین از گزینههای زیر استفاده کنید:
✅ دسترسی فعال است — فایل PDF رمان بهزودی قرار خواهد گرفت
💬 مطالعه پارتهای آنلاین در انجمن
📢 کانال تلگرام رمانها

گفتگو درباره این پارت
اولین نفری باشید که حس و حالش را بعد از خواندن این پارت مینویسد!