رمان های اختصاصی نودهشتیا
رمان های اختصاصی نویسندگان انجمن نودهشتیا را در اینجا دانلود کنید
رمان های اختصاصی نودهشتیا
مطالب محبوب
دانلود رمان عقد آسمانی از زهرا کاربر انجمن نودهشتیا

دانلود رمان عقد آسمانی از زهرا کاربر انجمن نودهشتیا

مشخصات دانلود رمان عقد آسمانی از انجمن نودهشتیا

 نام رمان: عقد آسمانی

 نویسنده: زهره | کاربر انجمن نودهشتیا

ژانر: عاشقانه، طنز، ازدواج اجباری

 فرمت: PDF مناسب برای: گوشی، تبلت، لپ‌تاپ، سیستم، آیفون

___________________________

خلاصه دانلود رمان عقد آسمانی انجمن نودهشتیا:

در دلِ رسمی کهن، جایی میان آسمان و زمین، سرنوشت دو نام با نخی از عهد و قانون به هم گره خورده‌ است؛ قانونی که می‌گوید دخترعمو و پسرعمو از پیش در تقدیر یکدیگرند.

اما آیا تقدیر همیشه مهربان است؟

او، دختری با چشمانی شیطان و لبخندی که مرزِ شوخی و احساس را گم می‌کند؛ و او، پسری مغرور با غروری سنگی‌تر از سکوت شب، گرفتار در بازیِ ناخواسته‌ی عشق و لجاجت. میان خنده و سکوت، میان عشق و غرور، قانونی که روزی از آسمان نازل شد حالا روی زمین، سرنوشت دو دل را به قمار گذاشته است.

و شاید… شاید انتهای این قصه، جایی میان بدبختی و خوشبختی، همان جایی باشد که عشق معنای تازه‌ای می‌یابد.

___________________________

دانلود رمان های جدید نودهشتیا:

دانلود رمان پروتکل پژواک: سایه های فساد از زر گریسون کاربر انجمن

دانلود رمان تینار از هانیه پروین کاربر انجمن نودهشتیا

___________________________

قسمتی از رمان عقد آسمانی انجمن نودهشتیا:

«سوگند»

وقت اجرای نقشه بود. به سینا اشاره کردم که درو باز کن، اونم سریع اطاعت کرد و درو باز کرد. هم‌زمان منم طنابو کشیدم که اکبری اومد تو و یه سطل آب خالی شد روش، ولی…

صبر کن ببینم! این که اکبری نیست! بدبخت شدیم!

به‌جاش روبه‌رو‌م یه پسر جوون ایستاده بود با صورتی خوشگل و جیگر و مامانی! موهای خیسش رو صورتش پخش‌و‌پلا شده بود، به‌نظر می‌اومد حدود بیست‌و‌پنج_شش سالش باشه.

با نگاهی عصبانی که بهم می‌کرد، تابلو بود فهمیده کار من بوده.

از لای دندونای چفت‌شده‌اش غرید:

ـ اینجا مگه استخَرِه خانم؟ آب‌بازی می‌کنید؟ مثلاً دانشجوی مملکتی! آبروی هرچی دانشجوئه بردی تو!

پسره پررو خجالت نمی‌کشه! وایساده جلوی من ببین چی می‌گه! از طرز حرف زدنش اخمی کردم و گفتم:

ـ سوگند: برو بابا! همه شاخ شدن واسمون… اصلاً جنابعالی کی باشی؟! رمان عقد آسمانی

پوزخند زد و گفت:

ـ استاد جدیدتون که به‌جای آقای اکبری اومدم!

اوه گند زدم!

آخه یکی نیست به من خر بگه، خو از استاد خوشت نمیاد، نیا سر کلاسش! چرا کرمت می‌گیره همچین بلایی سرت بیاد آخه؟!

وسط این افکار مزاحمم بودم که دیدم کلاس داره خالی می‌شه و بچه‌ها دارن می‌رن بیرون. بلند گفتم:

ـ سوگند: کجا؟!

صدای «رها» از کنار گوشم یه متر پروندم هوا.

ـ رها: تو هپروت داشتی سیر می‌کردی! استاد گفت می‌تونیم بریم، کلاس امروز کنسله.

با سرخوشی از اینکه استاد جدیدو چزوندم، کولمو برداشتم و با سینا و علی و رها از کلاس زدیم بیرون.

این سه‌تا مشنگ رفیقامن تو دانشگاه؛ کلاً چهارتایی یه اکیپیم دیگه.

حالا بزارین از خودم بگم براتون:

بنده سوگند زاهدی هستم، بیست‌ساله، اهل تهران.

ـ وجدان: همین؟ یه جوری گفتی «از خودم بگم» گفتم حالا چی می‌گی!

خو باید یه فرقی بین من و بقیه باشه یا نه، وجی‌جون؟

ـ وجدان: بله، تو راست می‌گی!

نه حالا جدا از شوخی، بذار کامل بگم.

بابام یه شرکت مهندسی داره و مامانمم “ماما”ئه، یعنی دکتر ماماست.

یه خواهر و یه برادر بزرگ‌تر از خودم دارم.

ساناز که بیست‌و‌چهار سالشه، پرستاره و ازدواج کرده، یه دختر دو‌ساله گوگولی به اسم «سانای» داره. شوهرشم پسرعمومه، خشایار؛ که بیست‌وهفت سالشه و وکیله.

داداشم سردار هم بیست‌وشش سالشه و دکتره ـ دوست دختراش قربونش برن ولی هنوز ازدواج نکرده!

با صدای سینا از فکر بیرون اومدم و نگاش کردم.

ـ سینا:این یارو بد چیزی بود! این ترم، ما دوتا رو می‌ندازه.

بی‌خیال، شونه‌ای بالا انداختم و گفتم:

ـ سوگند: جهنم! بذار بندازه. اونِه که ترم بعد با دیدن ما زجر می‌کشه!

از حرفم زدن زیر خنده.

ـ سوگند:کلاس که شکر خدا کنسل شد… بریم دور دور؟

ـ علی:ما نمی‌تونیم بیایم.

ـ سینا: چرا؟

ـ رها:امشب مهمونی خانوادگی داریم، باید بریم اونجا.

ـ سوگند:شما هم کُشتین ما رو با این مهمونی‌هاتون!

رها و علی پسرعمو و دخترعموئن و البته خیلی همو می‌خوان و باهم دوستن، ولی خانوادشون اگه بفهمه… پخ‌پخ!

آخه خانواده‌شون خیلی خشکن، یه قانونم دارن که می‌گه ازدواج فامیلی ممنوع! رمان عقد آسمانی

خاندان اشرافی ما دقیقاً برعکس اینان، قانونمون می‌گه: عقد دخترعمو پسرعموهارو تو آسمون ها بستن!

ولی زرشک! من یکی تا عاشق نشم، ازدواج نمی‌کنم، حتی اگه زور بالا سرم باشه!

___________________________

مطالعه رمان های پرطرفدار نویسندگان نودهشتیا:

رمان نفس در سایه‌ی مهراب | ستایش خطیبی کاربر انجمن نودهشتیا

 رمان محکوم به عشق | غزال گرائیلی کاربر انجمن نودهشتیا 

خلاصه کتاب

مشخصات دانلود رمان عقد آسمانی از انجمن نودهشتیا

 نام رمان: عقد آسمانی

 نویسنده: زهره | کاربر انجمن نودهشتیا

ژانر: عاشقانه، طنز، ازدواج اجباری

 فرمت: PDF مناسب برای: گوشی، تبلت، لپ‌تاپ، سیستم، آیفون

خلاصه دانلود رمان عقد آسمانی انجمن نودهشتیا:

در دلِ رسمی کهن، جایی میان آسمان و زمین، سرنوشت دو نام با نخی از عهد و قانون به هم گره خورده‌ است؛ قانونی که می‌گوید دخترعمو و پسرعمو از پیش در تقدیر یکدیگرند.

اما آیا تقدیر همیشه مهربان است؟

او، دختری با چشمانی شیطان و لبخندی که مرزِ شوخی و احساس را گم می‌کند؛ و او، پسری مغرور با غروری سنگی‌تر از سکوت شب، گرفتار در بازیِ ناخواسته‌ی عشق و لجاجت. میان خنده و سکوت، میان عشق و غرور، قانونی که روزی از آسمان نازل شد حالا روی زمین، سرنوشت دو دل را به قمار گذاشته است.

و شاید… شاید انتهای این قصه، جایی میان بدبختی و خوشبختی، همان جایی باشد که عشق معنای تازه‌ای می‌یابد.

مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    عقد آسمانی
  • ژانر
    عاشقانه، طنز، ازدواج اجباری
  • نویسنده
    زهره
  • طراح کاور
    سایان
  • صفحات
    195
  • منبع تایپ
    انجمن نودهشتیا
لینک های دانلود
  • برچسب ها:
کامنت ها

  • مهروااای افتضااااح و مزخرف، یه رمان بی سر و ته که از زبون ۱۰۰ نفر گفته شد و اصلا تو...
  • مدیر سایتفایل رمان براتون ارسال شد...
  • راحیلبا خوندن قسمتی از داستان خیلی ذوق کردم که ادامه ش بدم ولی وقتی مبلغ رو پرداخت کر...
  • مدیر سایتمشکل لینک دانلود برطرف شد...
  • ساراچرا دانلود نمیشه 😭...
  • نرگساسم جلد دوم سیاهکار؟...
  • Arielرمانتون عالی بود💛...
  • سایانفوق‌العاده بود🫠🤍...
  • Shirin_sخیلی زیباست🥹...
  • امیر حسین یعقوب زادهخیلی رمان خوبیه بهترین رمانیه که تاحالا خوندم...
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان های اختصاصی نودهشتیا " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.