رمان های اختصاصی نودهشتیا
رمان های اختصاصی نویسندگان انجمن نودهشتیا را در اینجا دانلود کنید
رمان های اختصاصی نودهشتیا
دانلود رمان روایتی دیگر از پری دریایی از غزال گرائیلی نویسنده اختصاصی نودهشتیا

دانلود رمان روایتی دیگر از پری دریایی از غزال گرائیلی نویسنده اختصاصی نودهشتیا

مشخصات دانلود رمان روایتی دیگر از پری دریایی از نودهشتیا

 نویسنده: غزال گرائیلی | نویسنده انجمن نودهشتیا 

 ژانر: عاشقانه، فانتزی 

خلاصه دانلود رمان روایتی دیگر از پری دریایی از سایت نودهشتیا:

این‌بار در اعماق اقیانوس در شهر زیبای آتلانتیس، آریل برای ماجراجویی به چیزهای عجیبی دست پیدا می‌کنه و برخلاف قوانین ممنوعه پدرش پادشاه اقیانوس، عاشق یک آدمیزاد میشه…اما آیا این پایان ماجراست؟؟! معلومه که نه، آریل قصه‌ی من، سرنوشت و سرگذشت متفاوتی رو پیش رو داره…

مطالعه رمان های پیشنهادی نودهشتیا:

رمان چشمه‌ای که خزان شد | زینب‌ چرمگر کاربر انجمن نودهشتیا

رمان آشفته در رویا| کیانا حیدری کاربر انجمن نودهشتیا 

قسمتی از دانلود رمان روایتی دیگر از پری دریایی از نودهشتیا:

ـ خورشید روی اقیانوس می‌تابه و تشعشع اون منظره زیبایی رو روی سطح اقیانوس بوجود آورده. 

لیدیا دختر قشنگم با ذوق به اقیانوس خیره شد و گفت:

ـ دارم میبینمش مامان…اوناهاش..‌اون وسط..

از ذوقش خندیدم و گفتم:

ـ آره همونجاست…می‌دونستی که یه داستان خیلی عاشقانه زیر اقیانوس وجود داره؟؟!

با قیافه‌ایی پر از سوال و تعجب بهم نگاه کرد. می‌دونستم که عاشق آب و شنا کردنه و راجب هر چیزی که به اقیانوس مربوط میشه، کنجکاوه…پرسید:

ـ راست میگی؟؟ توروخدا برام تعریف کن مامان…چه داستانی هست؟ مگه نه اقیانوس آدما زندگی میکنن؟؟

خندیدم و گفتم:

ـ نه آدما زندگی نمیکنن اما نه اقیانوس یه شهر گمشده هست به اسم آتلانتیس که شهر پری‌های دریایی و موجودات دریایی و زندگی اونا فقط زیرآب جریان داره.

گفت:

ـ من…من تا الان فکر می‌کردم که پری دریایی وجود نداره! لطفاً برام قصه‌اشو تعریف کن مامان…

موهای طلاییشو پشت گوشش گذاشتم و شروع به تعریف کردن کردم:

ـ برخلاف تصورات عموم مردم، که فکر میکنن بجز حیوونای دریا و ماهی‌ها چیزه دیگه‌ایی اعماق اقیانوس وجود نداره اما یه شهر گمشده ته اقیانوس هست که توسط پادشاه دریا به اسم ترایتن هدایت میشه…پادشاه ترایتن امورات مربوط به اقیانوس رو برعهده داشت و همراه همسرش الیزابت روزگار خیلی خوبی رو سپری میکردن و هر از گاهی برای تفریح کنار ساحل میومدن و پادشاه برای ملکه از صدفای دریا، گردنبند و دستبند درست میکرد. عشق بین پادشاه و ملکه زبانزد کل موجودات اقیانوس بود. و همیشه موقع غروب خورشید، ملکه با صدای زیبایش آواز میخوند و موجودات دریا رو به سمت آتلانتیس هدایت می‌کرد. همه چیز در آتلانتیس به خوبی و خوشی پیش می‌رفت. اگه گیاهان دریا پژمرده یا مریض می‌شدن با صدای زیبای ملکه دوباره جون می‌گرفتن…

تا اینکه بعد از سالیان سال، ملکه باردار شد و به مناسبت خبر بارداری ملکه، سه روز جشن بزرگ در آتلانتیس برپا شد. رقص خرچنگ و دلقک ماهی‌ها، آکروبات بازی پریان دریایی، توپ بازی شیرهای دریایی و در آخر هم جشن با صدای زیبای ملکه تمام می‌شد…بعد از نه ماه ملکه الیزابت یه پری دریایی خوشگل با موهای قرمز و چشمان آبی به دنیا آورد و اسمش و آریل گذاشتن. آریل خیلی بازیگوش بود برخلاف خیلی از همسن و سالهای خودش، دلش میخواست بیشتر وقت خودشو توی خشکی سپری کنه و دنیای بیرون از اقیانوس هم بشناسه و کشف کنه و پادشاه و ملکه همیشه نگرانش بودن و سعی داشتن به هر نحوی ازش مراقبت کنن… تا اینکه وقتی ده سالش شده بود اتفاق ناگواری افتاد، اون با یه مرغ دریایی به اسم اسکاتل رفیق شده بود و قبل از اینکه ملکه آواز غروب آفتاب و بخونه اون می‌رفت نزدیک خشکی پیش اسکاتل و  کنار هم اوقات خوشی رو سپری می‌کردند و اسکاتل برای اون از جذابیت آدما و دنیای بیرون می‌گفت. آریل با دقت به تمام اون داستانا گوش میداد و ته دلش همش آرزو میکرد تا مثل آدما بجای دم ماهی، پا داشت می‌تونست مثل اونا روی شن‌ها بدوئه و روی اونا نقاشی کنه…قایق سواری کنه…غذاهای روی خشکی رو امتحان کنه اما حیف که ممکن نبود…و فقط می‌تونست مدت زمان خیلی کمی رو توی خشکی بگذرونه…آریل همون‌طور که داشت به اسکاتل گوش میداد گفت:

ـ وای اسکاتل…توروخدا بازم از دنیای بیرون برام تعریف کن! دلم میخواد تمام چیزا راجبشون و بدونم…

اسکاتل گفت:

ـ دوست داری آدما رو از نزدیک ببینی؟!

چشمای آریل برق زد و گفت:

ـ میشه؟؟!

اسکاتل گفت:

ـ شدن که میشه اما باید قبل از غروب آفتاب برگردونمت تو آب…اگه پادشاه و ملکه بفهمن که دخترشون و بیرون از آب بردم، حتما منو از اقیانوس اخراج میکنن.

آریل گفت:

ـ باشه اسکاتل…منو ببر و زود برم گردون.

هنوز جمله آریل تموم نشده بود که یه کشتی بزرگ، با شکارچی‌های صید ماهی نزدیک اونا شدن…آسمون تیره و تار شد و بارون شروع به باریدن کرد. اسکاتل پرواز کرد و گفت:

ـ آریل، زود باش فرار کن…

آریل هول شده بود و نمیدونست باید چیکار کنه! از طرفی کشتی بهش نزدیک و نزدیکتر می‌شد و راجب شکارچیای ماهی از پدر و مادرش شنیده بود و میدونست که اگه اونا بفهمن دوباره نزدیک خشکی شده حتما تنبیهی می‌کنن..میخواست مخفی بشه اما دیگه زمان نمونده بود…

دانلود رمان های پر طرفدار نودهشتیا:

دانلود رمان تصاحب شده در خون از لیانا انجمن نودهشتیا

دانلود رمان ملکه اسوانتی از ملیکا ملازاده نویسنده سایت نودهشتیا

رمان داریوش بی تاج
پیشنهاد ویژه

رمان داریوش بی تاج

بعد مرگ رییس باند تاج، وراثت به جای پسر خوندش داریوش، رسید به سامیار عیاش! اما برگشت دختر رییس باند به ایران همه چیزو عوض کرد؛ حالا داریوش برای پس گرفتن تاج باید با دختری که هوس و شهوتشو بعد سالها بیدار کرده بود میجنگید!

مطالعه آنلاین
رمان ساختمان سایه
پیشنهاد ویژه

رمان ساختمان سایه

پس از ماه‌ها دوندگی، وام مسکن به حسابش واریز شده و مائده، صاحب یک واحد هشتاد متری در ساختمان سایه می‌شود. او خیال می‌کند گذشته‌اش را فراموش کرده؛ حال آن‌که آقای گذشته‌، در واحد روبرویی سکونت دارد...

مطالعه آنلاین
خلاصه کتاب

خلاصه دانلود رمان روایتی دیگر از پری دریایی از سایت نودهشتیا:

این‌بار در اعماق اقیانوس در شهر زیبای آتلانتیس، آریل برای ماجراجویی به چیزهای عجیبی دست پیدا می‌کنه و برخلاف قوانین ممنوعه پدرش پادشاه اقیانوس، عاشق یک آدمیزاد میشه...اما آیا این پایان ماجراست؟؟! معلومه که نه، آریل قصه‌ی من، سرنوشت و سرگذشت متفاوتی رو پیش رو داره...

مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    روایتی دیگر از پری دریایی
  • ژانر
    عاشقانه، فانتزی
  • نویسنده
    غزال گرائیلی
  • صفحات
    310
لینک های دانلود
  • برچسب ها:
کامنت ها
  • روشنا
    27 سپتامبر 2026 | 21:19

    وای جلدش🥹 وای قلم قشنگ غزل… چه رمانی واو🤍

  • روشنا
    27 سپتامبر 2026 | 21:20

    اشتباه تایپی* غزال* قهقهه

  • غزال گرائیلی
    28 سپتامبر 2026 | 00:23

    مرسییی قشنگمم

  • غزال گرائیلیمرسییی قشنگمم...
  • روشنااشتباه تایپی* غزال* قهقهه...
  • روشناوای جلدش🥹 وای قلم قشنگ غزل… چه رمانی واو🤍...
  • melikaوای عاشقش شدم:) تردید نکنید تو خوندنش دوستان...
  • علی اکبرقلم جذابی داشتن نویسنده یجاهایی واقعن نفسم حبس میشد از شدت هیجان...
  • Sharareانقدر در طول رمان حرص می خوردم که دلم میخواس گوشیو پرت کنم!!! خداروشکر پایانش خو...
  • نیلوفر امامیقشنگترین رمانی بود که تا حالا خوندم دلم نمیخواس تموم شه...
  • ملیکاملازادهفدات بشم من...
  • سایه مولویوای بالاخره رمانی که این‌همه منتظرش بودم منتشر شد😍💗😍💗...
  • مبینا جعفرپورنژادوای خیلی دوسش داشتم اومدم کامنت بذارم برم دوباره بخونممممش...
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان های اختصاصی نودهشتیا " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.