
دانلود رمان جادوی احساس از غزال گرائیلی کاربر انجمن نودهشتیا
مشخصات دانلود رمان جادوی احساس از غزال گرائیلی کاربر انجمن نودهشتیا
📌 نام رمان: جادوی احساس
✍️ نویسنده: غزال گرائیلی
📚 ژانر: تخیلی، فانتزی
📥 فرمت: PDF 📱 مناسب برای: گوشی، تبلت، لپتاپ، سیستم، آیفون
___
خلاصه دانلود رمان جادوی احساس سایت نودهشتیا:
در این شهر همه مردم برای زنده ماندن، هر چی احساس در وجود خود دارند را به ویچر میفروشند و با این کار به قدرت او و همراهانش میافزایند اما یک روز فردی به این شهر میآید که…
___
دانلود رمان های جدید نودهشتیا:
___
قسمتی از رمان جادوی احساس از غزال گرائیلی انجمن نودهشتیا:
امروز هم طبق معمول یه پدری مالیاتش و نداده بود! یکی از جادوگرا اونو آورده بود تو اتاقم و پرتش کرد پیش پاهام…بلند شدم و گفتم:
ـ میدونی قراره چی سرت بیاد؟!
گریه کرد و به دست و پام افتاد و ته لباسمو گرفت و گفت:
ـ ویچر بزرگ ازت خواهش میکنم اینکارو نکن! خانواده من به من نیاز دارن. این ماه نتونستم زیاد کار کنم.
بدون گوش کردن به حرفش، چوب جادوییم رو درآوردم و احساسشو از وجودش درآوردم و طلسمشکردم. احساسش و تو یکی از شیشه های مخصوص ریختم و دادم دست یکی از جادوگرا و گفتم:
ـ اینو ببرش تو جعبه جادویی بذار!
حالا اون مرد بدون کوچک ترین احساسی از جاش بلند شد و خدمتکارام و صدا زدم…اونا هم بدون فوت وقت اومدن اینجا و اون مرد و بلند کردن و بردن.
داشتم میرفتم سمت اتاقم که یهو آسمون ابری شد و رعد و برق عجیبی توی آسمون نمایان شد. قلعه من تکون های وحشتناکی میخورد و تمام جادوگرا یجورایی به لرزه افتاده بودن. سرپرست آموزشی جادوگرا سریع خودشو بهم رسوند و با تته پته گفت:
ـ ویچر بزرگ، اتفاق شومی داره میوفته!
من اون اتفاق رو احساس میکردم چون نه وجودم شروع کرده به ترسیدن و دلشوره گرفتن و هم اینکه گردنبند جادوگری که دور گردنم بسته بودم، نورش در حال قرمز شدن بود و این نشونهایی از یه اتفاق بدی میداد.
اما با تحکم رو به سرپرست گفتم:
ـ تمام آدمامون رو برای یه جلسهی سری تو طبقه دوم قلعه جمع کن! رمان جادوی احساس
ـ هر جور شما امر کنین، ویچر بزرگ.
جغدی که همیشه همراهم بود و از تمام لحظات برای من خبر میورد، اومد پیشم…با یه وردی جادویی به چشماش اضافه کردم و رو بهش گفتم:
ـ دوست همیشگیه من؛ به من اخطار داده شده که بیرون از این قلعه به خطری بزرگ در راهه و قراره نور قدرت منو به خطر بندازه، برو و این خطر رو پیدا کن…منتظرتم!
اینو بهش گفتم و اون از پنجره قلعه به بیرون پر کشید. آسمون رعد و برق عجیبی میزد و یجورایی سرخ شده بود…بعد از چند دقیقه تمامی جادوگران تو اتاق منتظر من نشسته بودن و به محض ورود من تعظیم کردن. سرپرست گفت:
ـ چه دستوری میدین ویچر بزرگ؟
نفس عمیقی کشیدم و گفتم:
ـ منتظر گریس( جغد ) هستم تا بیاد و ببینم اون خطری که قلعه من و قدرتم و تهدید کرده، چیه!
سرپرست گفت:
ـ بنظرتون میتونیم باهاش مقابله کنیم؟!
با عصبانیت رو بهش گفتم:
ـ من ویچر بزرگم والت، حتی اگه در قدرت ترین خطر وارد این شهر بشه، نمیتونه با نیروی درونیه من مقابله کنه! بعلاوه اینکه تمام مردم این سرزمین برای نجات جونشون هم که شده پشت منن و احساسی تو وجود خیلیاشون نمونده تا بخوان علیه من باشن! رمان جادوی احساس
___
مشخصات دانلود رمان جادوی احساس از غزال گرائیلی کاربر انجمن نودهشتیا
📌 نام رمان: جادوی احســــــاس
✍️ نویسنده: غزال گرائیلی
📚 ژانر: تخیلی، فانتزی
📥 فرمت: PDF 📱 مناسب برای: گوشی، تبلت، لپتاپ، سیستم، آیفون
خلاصه دانلود رمان جادوی احساس سایت نودهشتیا:
در این شهر همه مردم برای زنده ماندن، هر چی احساس در وجود خود دارند را به ویچر میفروشند و با این کار به قدرت او و همراهانش میافزایند اما یک روز فردی به این شهر میآید که...