دست خودم نیست. اگه دست من بود، اگه به انتخاب من بود، تو الان زنده بودی. پس من این وسط بیگناهم. منم مثل تو به خودم که میاومدم، میدیدم جا تره و بچه نیست. از کجا باید میدونستم؟ شبها با شنیدن نوای خوش ریتم سازدهنی مسخ و تسخیر میشم و دست به قتل میزنم؟ اگر میدونستم که تو رو هم مثل بقیهی مردم روستا شبونه نمیکشتم ولی...
خلاصه دانلود رمان تمنای نوش دارو از سایت نودهشتیا:
روایت خانوادهای از تبار صمیمیت و گرما که عشق و هوس، گوشه چشمی به کانون گرمشان میاندازد.خانوادهای متشکل از چهار عضو که عشق آنها را از هم فرومیپاشد. بنیاد خانواده را نابود میکند.دختر و پسری که بیخبر پی معشوق میافتند و در این راه، بسیار ضربه میبینند و حتی، تا مرز نابودی هم خواهند رفت...
دختر زیبا و معصوم خانی در دهاتهای دورآفتادهی گیلان زندگی راحتی رو به دور از تنشها و سختیهای روزگار میگذرونه،یکی از روزهایی که مثل هر روز دیگهای از عمرش برای براداشتن آب به چشمهی سر کوه میره اتفاقی موجودی رو با خودش همراه میکنه که وجودش رو فقط از زبون مادرش در غصههای شبانه شنیده بوده.
خلاصه دانلود رمان آخرین نگهبان شعله از سایت نودهشتیا:
در جهانی که تنها امیدش در افسانهها پنهان شده، یک دختر جوان با خواندن داستانی که هیچکس باورش ندارد، جرقهای دوباره در دل خاموششدهاش روشن میکند.
او نمیداند که این امید ساده، قرار است دریچهای بهسوی حقیقتی فراموششده باشد ؛ اما زمانی که تاریکی همهچیز را میبلعد، دختر داستان ما میفهمد که بعضی افسانهها…
طمع، نیرنگ و سادگی مخلوط شد در آبی بیکران زندگیش... به سهولت استظهار کرد! دل بست! به چه کسی؟ دل کند! از چه کسی؟ اصلا اون کی بود؟ چی بود؟ چرخهی احساسش جریانات عظیمی رو به هم ریخت و از اون دختری ساخت از جنس عبث!
اولش فکر میکرد همه چیز از جایی شروع شد که دستهای غرق در خونش با صدای آژیر ماشینهای پلیس تلاقی پیدا کرد، اما وقتی بیشتر فکر کرد دید همه چیز از اونجا رقم خورد که دستهای گرم شوهرش رو رد کرد و خودش رو درگیر عشقهای زودگذر و سطحی کرد؛ غافل از اینکه هر اشتباهی یک تاوان داره و هر تاوانی یک زندگی رو از هم میپاشه. زندگیاش با خون و انتقام گره خورد و هیچکس نمیدوست چه بلایی سر تموم افراد این میدون جنگ بیاد!
همهچیز زیر سر یک کارخانهی کلوچهی خرمایی است؛ دو جوان که یکی به اجبار و دیگری با شعف و علاقه خود را به آنجا میرسانند، اما آیا به همین راحتی میتوان همهچیز را با شرایط وفق داد؟ چطور میشود از آنها خواست دل به کار بدهند، نه به همدیگر؟ اصلاً داستان این کارخانهی متروکهی از نو تأسیسشده چیست؟
دختری به اسم آوا، یک شب با شماره اشتباه تماس میگیرد. پسری به اسم آراد گوشی را برمیدارد.آوا سریع تماس را قطع میکند، اما آراد برای شوخی دوباره زنگ میزند و میگوید: “خانم! شما مزاحم تلفنی هستید، باید جریمه بدین!”
خلاصه دانلود رمان احتمال صفر امکان از سایت نودهشتیا:
ملودی دخترِ یکی یکدانهی خانوادهی آذرفر است، دختری باهوش، مهربان و البته شیطون که زندگیاش با وارد شدن استاد معراج رادمنش به دانشگاهِ محل تحصیلش، دستخوش هیجانات عاشقی و حوادثی میگردد که رازهایی از گذشته برایش برملا میشود، رازهایی که پیامدش عشقی به احتمال صفر امکان میرسد
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان های اختصاصی نودهشتیا " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.