رمان های اختصاصی نودهشتیا
رمان های اختصاصی نویسندگان انجمن نودهشتیا را در اینجا دانلود کنید
رمان های اختصاصی نودهشتیا
دانلود رمان دزد قلب یا جوراب از آیدا اکبری نویسنده اختصاصی نودهشتیا

دانلود رمان دزد قلب یا جوراب از آیدا اکبری نویسنده اختصاصی نودهشتیا

مشخصات دانلود رمان دزد قلب یا جوراب از نودهشتیا

 نویسنده: آیدا اکبــــــری

 ژانر: عاشقانـــه، طنـــــز

خلاصه دانلود رمان دزد قلب یا جوراب از سایت نودهشتیا:

 یک شب دزد به خونه رها میزنه؛ دزدی که دنبال پول و طلا نبود؛ چیز ازشمندتری میخواست…

نودهشتیا مطالعه این رمان ها را به شما پیشنهاد می‌کند:

رمان روایتی دیگر از پری دریایی | غزال گرائیلی کاربر انجمن نودهشتیا

رمان من و ماه | بهاره شیرین سخن کاربر انجمن نودهشتیا 

قسمتی از دانلود رمان دزد قلب یا جوراب از نودهشتیا:

نیمه‌های شب بود.

صدای آرام باز شدن پنجره، دختر جوان را از خواب بیدار کرد.

رها چشم‌هایش را باز کرد و با ترس زیر لب گفت:

“وای خدا… دزد اومده!”

آرام از تخت پایین آمد و پشت در اتاق قایم شد.

مردی با لباس مشکی و کلاه وارد اتاق شد. رها منتظر بود کیف پول، طلا یا گوشی‌اش را بردارد…

اما مرد مستقیم رفت سمت کمد لباس‌ها!

رها با خودش گفت:

“چی؟! یعنی طلاها رو پیدا نکرده؟”

مرد در کمد را باز کرد و چند لحظه خیره ماند.

بعد با خوشحالی گفت:

“بالاخره پیداتون کردم!”

رها با عصبانیت بیرون پرید.

“دستت بالا! تو دزدی؟!”

مرد از ترس برگشت.

اما چیزی که در دستش بود، نه طلا بود، نه پول…

بلکه یک جفت جوراب صورتی با طرح گربه بود!

رها با تعجب گفت:

“تو… اومدی جوراب منو بدزدی؟!”

مرد که خودش هم خجالت کشیده بود، گفت:

“خب… این یه دزدی تخصصیه!”

رها اخم کرد:

“دزدی تخصصی؟!”

مرد جواب داد:

“آره… من تنها دزد دنیا هستم که به جای پول، جوراب‌های خوشگل جمع می‌کنم.”

رها با ناباوری گفت:

“فکر کنم تو بیشتر از اینکه دزد باشی، دیوونه‌ای!”

اما نمی‌دانست این دزد عجیب، قرار است زندگی‌اش را کاملاً تغییر دهد…

رها هنوز باورش نمی‌شد که یک نفر نصف شب وارد خانه‌اش شده باشد فقط برای برداشتن یک جفت جوراب!

با عصبانیت گفت:

“اسم و فامیلت چیه؟ می‌خوام بدونم به پلیس چی بگم!”

مرد کمی سکوت کرد و گفت:

“اسمم آرشِ… ولی لطفاً به پلیس نگو.”

رها دست به سینه ایستاد.

“چرا؟ چون دزدی؟”

آرش سریع جواب داد:

“نه! چون آبروی من میره! فکر کن پلیس بگه جرم این آقا: دزدیدن جوراب گربه‌ای!”

رها نتوانست خودش را کنترل کند و یک خنده کوچک کرد.

“تو واقعاً عجیبی!”

آرش با افتخار گفت:

“ممنون. خیلی‌ها بهم میگن عجیب.”

رها چشم‌هایش را ریز کرد.

“خب حالا بگو چرا جوراب‌های من؟”

آرش آرام گفت:

“چون… این جوراب‌ها خیلی خاصن.”

رها با تعجب نگاهش کرد.

“خاص؟ اینا رو از یه مغازه حراجی خریدم!”

آرش آه کشید.

“مشکل همینه… تو نمی‌دونی چه چیزی داری.”

رها مشکوک شد.

“یعنی چی؟”

آرش قبل از اینکه جواب بدهد، ناگهان صدای زنگ خانه آمد.

هر دو جا خوردند.

رها گفت:

“کیه این وقت شب؟”

آرش رنگش پرید.

“اونا اومدن…”

رها پرسید:

“اونا کی هستن؟”

آرش آرام گفت:

“کسایی که فکر می‌کنن من دزد طلا هستم… نه دزد جوراب!” 

رمان های پرطرفدار نودهشتیا را همین حالا بخوانید:

دانلود رمان عشق به قید وثیقه از سایه مولوی نویسنده اختصاصی نودهشتیا

دانلود رمان آخرین نگهبان شعله از زینب چرمگر نویسنده نودهشتیا

رمان داریوش بی تاج
پیشنهاد ویژه

رمان داریوش بی تاج

بعد مرگ رییس باند تاج، وراثت به جای پسر خوندش داریوش، رسید به سامیار عیاش! اما برگشت دختر رییس باند به ایران همه چیزو عوض کرد؛ حالا داریوش برای پس گرفتن تاج باید با دختری که هوس و شهوتشو بعد سالها بیدار کرده بود میجنگید!

مطالعه آنلاین
رمان ساختمان سایه
پیشنهاد ویژه

رمان ساختمان سایه

پس از ماه‌ها دوندگی، وام مسکن به حسابش واریز شده و مائده، صاحب یک واحد هشتاد متری در ساختمان سایه می‌شود. او خیال می‌کند گذشته‌اش را فراموش کرده؛ حال آن‌که آقای گذشته‌، در واحد روبرویی سکونت دارد...

مطالعه آنلاین
خلاصه کتاب

خلاصه دانلود رمان دزد قلب یا جوراب از سایت نودهشتیا:

 یک شب دزد به خونه رها میزنه؛ دزدی که دنبال پول و طلا نبود؛ چیز ازشمندتری میخواست...

 
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    دزد قلب یا جوراب
  • ژانر
    عاشقــانه، طنـــز
  • نویسنده
    آیدا اکبری
  • صفحات
    170
  • منبع تایپ
    انجمن نودهشتیا
لینک های دانلود
  • برچسب ها:
کامنت ها
  • سایه مولوی
    29 آگوست 2026 | 10:33

    دزد جوراب؟؟؟ واقعاً ؟؟؟😂😂😂

  • مبینا جعفرپورنژادوای خیلی دوسش داشتم اومدم کامنت بذارم برم دوباره بخونممممش...
  • NINAرمان جذابی که حالا حالاها یادم نمیره .......
  • آرامرمان های مهدیه جون همیشه خوب هستن من عاشق رمان داهول شدم. حتما بهتون پيشنهاد می‌...
  • آرامرمان های مهدیه جون همیشه خوب هستن من عاشق رمان داهول شدم...
  • گَندُمَکـــم!..😞خیلی شکوفه رو اذیت کرد ولی وقتی عاشق شد کلا یه آدم دیگه شد عاشق اون قسمت شدم که...
  • آسناجلد دوم رو بزار😩...
  • Roshanaهانی جان قلمت انقدر خفن بود که نگم ازش عالی هستی عزیزکم...
  • مهسان نورنزادلذت بردم از این قلم و روایت. خسته نباشید میگم به نویسنده محترمش...
  • ملیکاملازادهعالی بود عزیزم عاشق داستان هایی هستم که داخلش بچه ها هم هستن...
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان های اختصاصی نودهشتیا " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.