دانلود رمان آزموده (فصل دوم آزمند) از عسل اکبری نویسنده اختصاصی نودهشتیا
✅ رمان کامل شده

دانلود رمان آزموده (فصل دوم آزمند) از عسل اکبری نویسنده اختصاصی نودهشتیا

  • ✍️ نویسنده: عسل اکبری
  • 📁 ژانر: رمان pdf
  • 📑 وضعیت پارت: کامل
  • 📅 تاریخ ثبت: 1 سپتامبر 2026
  • 💰 وضعیت قیمت: 57,000 تومان

📖 خلاصه و گزیده‌ای از رمان:

دانلود رمان آزموده (فصل دوم آزمند) از عسل اکبری نویسنده اختصاصی نودهشتیا

دانلود رمان آزموده (فصل دوم آزمند) از عسل اکبری نویسنده اختصاصی نودهشتیا

مشخصات دانلود رمان آزموده(دانلود جلد دوم رمان آزمند) از نودهشتیا

 نویسنده: عسل اکبری (هانی بانو)

 ژانر: عاشقانه، تراژدی، اجتماعی

خلاصه دانلود رمان آزموده از سایت نودهشتیا:

پنج سال گذشت… پنج سال از اون شب لعنتی گذشت و حالا دختربچه‌ای که نامدار اصرار داشت سقط بشه، پنج ساله شده و درکنار ویانا با تموم سختی های زندگی دست و پنجه نرم میکنه!
هنوز هم خاطرات اون شب لعنتی، با قیمه‌ی خوش رنگ و لعاب روی میز و لباس قرمز تنش توی سرش میچرخه؛ هنوز هم فراموش نکرده و نامدار، در این میون باز به زندگیِ ویانا برمیگرده…

اینبار فقط این دو نیستن. مایا، ثمره‌ی پنج ساله‌ی عشقی که پدرش راضی به زنده بودنش نبود هم میون ‌اون‌هاست؛ آیا نامدار هنوز هم از بچه‌اش فرار میکنه یا حالا بعد از گذشت تموم این سختی ها و لحظات بد، میخواد برای مایا پدری کنه؟ قراره وضعیت رو از این بدتر کنه یا… زندگی رو به دخترش برگردونه و لحظه به لحظه‌ی تمام اون پنج سال رو براش جبران کنه؟ 

نودهشتیا مطالعه این رمان ها را به شما پیشنهاد می‌کند:

رمان رو به تو، پشت به او | عسل اکبری(هانی‌بانو) کاربر انجمن نودهشتیا

رمان آبیِ مرگ، سبزِ وسوسه | عسل اکبری (هانی‌بانو) کاربر انجمن نودهشتیا  

قسمتی از دانلود رمان آزموده از نودهشتیا:

پنج سال بعد*
توفان با شوق بادکنک های رنگی رو توی هوا تکون میداد و همراه با آهنگ شادِ مخصوص تولدِ اندی زمزمه میکرد:
“عزیزم هدیه‌ی من برات یه دنیا عشقه”
“زندگیم با بودنت درست مثل بهشته”
بلند به ادا و اطوار‌هاش میخندیدیم و توفان، با شوق و ذوق بیشتری با موزیک همراهی میکرد و بادکنک هارو توی فضای باز و سرسبز حیاط تکون میداد؛ جلو رفت و میون لبخونی های پر شوقش پیشونیِ نفسِ خندون رو بوسید؛ نفس دختر آروم اما خوش خنده‌ای بود که جدیداً به جمع ما پیوسته بود! البته شاید حضورش برای من جدید بود؛ برای منی که بالاخره بعد گذشت پنج سال، به ایران بازگشته بودم!
عشق میون نفس و توفان جالب بود؛ توفان پر اشتیاق و نفس همیشه خجالتی با گونه‌های گل انداخته کاملا برخلاف توفان بود.
لب‌ها خندون بود و همه مشغول دست زدن؛ سرور گاهی با اشتیاق توفان رو همراهی میکرد و من و پیام، فقط گوشه‌ای نشسته بودیم و با دست زدن فضا رو گرم میکردیم؛ من اما، باید درکنار اون ها شوق و ذوقم رو نشون میدادم، نه؟ شاید اگر پنج سال قبل بود، شاید اگر حالا مادر یه دختربچه‌ی پنج ساله نبودم، هنوز هم همون ویانای پر شوق و ذوق همیشگی بودم!
دخترکِ حلال زاده‌ وارد جمعمون شد؛ صدای سوت و جیغ ها به افتخارش بالا رفت و توفان با گرفتن دست‌های کوچیکش، سعی کرد کمی اون رو به رقص بیاره.
– به به ببین کی اینجاست! یه ذره برقص برامون عشق کنیم مایا خانم.
اخم‌های کوچولوش درهم بود و از بابت رقص اجباریش از سمت توفان، به نظر ناراضی میومد؛ بداخلاقی و جدی بودن‌هاش هنوز هم برای بچه‌ها طی این چندروز جا نیوفتاده بود و من، بهش عادت کرده بودم! هرچند عادت داشتم؛ به این بدخلقی و اخم‌های درهم، عادت داشتم. مایا به باباش رفته بود…
خیره به چهره‌ی پر شوق توفانی که سعی داشت اون رو به رقص بیاره، با موهای صاف مشکی بلند رها شده دور و برش، و عینک کوچولوی روی چشم‌هاش، اخمو گفت:
– دایی توف؛ من از رقص متنفرم!
و با شتاب دست‌هاش از میون دست‌های توفان بیرون کشید! لبخندم خشک شد، لبخند بچه‌ها هم همینطور.
– مایا! درست صحبت کن. چندبار بهت گفتم اسم کسی رو مخفف صدا نزن؟ 
دست به سینه با اخم های درهم و قدم‌های محکم، از ما دور شد و باعث شد بلندتر داد بزنم:
– مایا با توام!
توفان سمتم اومد؛ هنوز لبخند داشت، قطعا از دست یه بچه‌ی پنج ساله ناراحت نمیشد!
– ویا ول کن بچه رو! چیکارش داری؟ 
حرصیم کرده بود؛ مایا اونقدر حرصیم کرده بود، که طی پنج سال شاخه‌‌ای مرتب از جلوی موهام به طور کامل سفید شده بود.
– بی ادب شده توفان؛ خیلی بی ادب شده!
تقصیر خودم بود؛ بی ادبیِ مایا، تماماً تقصیر خودم بود. مادر بودن رو بلد نبودم! بعد از گذشت پنج سال، هنوز بعضی جاها نمیدونستم رفتار درست با یه بچه چطوره؛ نمیدونستم تربیت درست چیه! نمیدونستم باید مقابلش داد بزنم یا با آرامش حلش کنم؛ مایا هم یاغی بود! متاسفم که اینو میگم اما، مایا نسخه‌ی کوچیکِ نامدار بود! تقریبا هیچوقت قرارنبود لبخندی روی لبش ببینیم.
کلافه‌ام کرده بود؛ سمت نفس بیچاره برگشتم.
– نفس جون ببخشید عزیزم؛ تولد تورو هم به ریختیم!
دخترکِ مهربون و خوش قلب با اون موهای موج دار قشنگ و پیرسینگ گوشه‌ی لبش، همچنان لبخند داشت.
– این چه حرفیه ویانا! چه به هم ریختنی؟ مایا بچه‌ست، هیچکس توی این جمع از برخوردهاش ناراحت نمیشه، فقط تو الکی داری خودت رو اذیت میکنی؛ مگه نه؟
بچه‌ها حرفش رو تایید کردن و من بلااجبار لبخند زدم؛ موزیک هنوز درحال پخش شدن بود و توفان باز با همخونی‌هاش، سعی داشت حواس مارو پرت کنه؛ من اما، اونقدر از دست این بچه حرص میخوردم، که با کوچیکترین برخوردش به هم میریختم!
با معذرت خواهی کوتاهی از جمع گرم بچه‌ها دور شدم و از فضای سرسبز و زیبای حیاط، وارد خونه شدم؛ مایا با کتاب های همیشگی توی دستش، عینک به چشم و اخمو مشغول خوندن بود!
کنارش نشستم؛ حتی برنگشت بهم نگاه کنه! اصلا شبیه به هم سن و سال‌هاش نبود؛ مایا رسماً یه دختر بیست ساله به حساب میومد! سطح درک و فهمش بیش از اندازه بالا بود و کتاب های عملی‌ای که میخوند و مستند های پیچیده‌ای که میدید، اصلا در سطح سن و سالش نبود!
کتاب رو از دستش بیرون کشیدم؛ بالاخره بهم نگاه کرد، اما اخمو.
– داشتم میخوندم!
دختره‌ی ریزه میزه، همیشه‌ی خدا طلبکار بود؛ کتاب رو بستم و کنارم گذاشتم.
– میدونم؛ میخوام باهات صحبت کنم.
هنوز اخم داشت؛ هربار به چشم‌های مشکی براقش نگاه میکردم، یاد نامدار میوفتادم! این چه ظلمی بود؟ ازش دور شده بودم تا باهاش رو به رو نشم، و حالا دخترش از خودش نامدار تر بود!
– مامان لطفا توی تایم‌هایی که کتاب نمیخونم مزاحم شو!
کلافه چشم فرو بستم.
– مایا اون مراحمه! صدبار بهت میگم به کسی نگو مزاحم؛ مزاحم لفظِ قشنگی نیست! 

رمان های پرطرفدار نودهشتیا را همین حالا بخوانید:

دانلود رمان عشق به قید وثیقه از سایه مولوی نویسنده اختصاصی نودهشتیا

دانلود رمان آخرین نگهبان شعله از زینب چرمگر نویسنده نودهشتیا

📥 لینک‌های دریافت و مطالعه رمان

جهت دانلود نسخه کامل یا پیگیری پارت‌های آنلاین از گزینه‌های زیر استفاده کنید:

✨ رمان‌های پیشنهادی دیگر

💬 دیدگاه‌ها و نظرات شما درباره این رمان

گفتگو درباره این پارت

4 دیدگاه

نظر یا احساس‌تون درباره این پارت چیه؟

  • غزل 2 ماه پیش

    بهترینی🥹

  • ملیکاملازاده 2 ماه پیش

    عالی بود عزیزم
    عاشق داستان هایی هستم که داخلش بچه ها هم هستن

  • Roshana 2 ماه پیش

    هانی جان قلمت انقدر خفن بود که نگم ازش عالی هستی عزیزکم

  • نیایش فتحی 1 ماه پیش

    جذاب ترین اثری که تا به حال مطالعه کردم

دانلود رمان آزموده (فصل دوم آزمند) از عسل اکبری نویسنده اختصاصی نودهشتیا
🔐 ورود جهت خرید

✍️ قلم زیبایی داری؟ به جمع نویسندگان بپیوند!

اگر رمان، داستان یا نوشته‌ای داری، همین حالا وارد انجمن شو و آثارت رو با نام خودت منتشر کن.

نویسنده شو