رمان های اختصاصی نودهشتیا
رمان های اختصاصی نویسندگان انجمن نودهشتیا را در اینجا دانلود کنید
رمان های اختصاصی نودهشتیا
  • دانلود رمان
    دانلود رمان
دانلود دلنوشته گیتی ام برای گیلاس از ساناز بندی نویسنده انجمن نودهشتیا

دانلود دلنوشته گیتی ام برای گیلاس از ساناز بندی نویسنده انجمن نودهشتیا

مشخصات دلنوشته گیتی ام برای گیلاس از نودهشتیا:

نام دلنوشته: گیتی ام برای گیلاس
نویسنده: ساناز بندی
ژانر: عاشقانه، تراژدی
فرمت: PDF

مقدمه دلنوشته گیتی ام برای گیلاس از نودهشتیا:

تو بذر بودی و من تکه سنگی بی‌ثمر.
مگر در اذهان می‌گنجید که یک سنگ این چنان دلِ نداشته‌اش را ببازد!
ولیکن اتفاق افتاد؛ تو آمدی و خالقِ ضربان‌های کالبد بی‌قلبم شدی. هرچند هیچ وصول بی‌رنجی در کار نیست؛ پس من تمام اندوه، حسرت و دلتنگی این گذر دوران را با بردباری تاب می‌آورم.
و روزی که ای کاش تو، بذر بامزه‌ی من، دوباره در قاب چشمانم نقشت را طرح بزنی.

برای مطالعه رمان های پرطرفدار نودهشتیا کلیک کنید:

دانلود دلنوشته اونتوس از شیرین کاربر انجمن نودهشتیا

 رمان کلوچه خرمایی | روشنا اسماعیل زاده کاربر نودوهشتیا

قسمتی از دلنوشته گیتی ام برای گیلاس از نودهشتیا:

در کنار رودِ خروشان، تکه سنگی تنها بودم. تا این‌که نسیمِ خنک بهاری از راه رسید.
یکتا نبود، تو نیز رقصان‌رقصان همراهی‌اش می‌کردی. محو تماشایت شدم. نسیم نگاه خیره‌ام را که روی تو دید، لبخندکی زد و برای لحظه‌ای ایستاد.
کنارم روی زمین سقوط کردی. رنگ نگاهت به اطراف، ترسیده‌خاطر به‌نظر می‌رسید. چشمانِ ترسانت در قابِ بامزه‌ی صورتت و لُپه‌های گرد و سرخت همان ابتدای نخِ دلباختگی من بودند.
بذرک بامزه‌، در همان نگاه اول، دیدنت وجود سنگی‌ام را پودر و پر از خاک‌ریزه کرد؛ که گویی پس از هزاران سال در منِ سنگ، قلبی خلق شد و به تپش افتاد.
مدهوش، مات و مبهوت می‌نگریستمت.
تمام دانه‌ جثه‌ات را لپ‌های سرخت فرا گرفته بود. ای کاش می‌شد آن گل‌گلی‌ها را لابه‌لای انگشتان نداشته‌ام بگیرم. اما افسوس؛ این «من» چیزی بیش از یک سنگ با کالبد محدود نبود.

من تمام عمرم فقط یک سنگ بودم ولیکن حال به این می‌اندیشم قلبی که پیشکشی‌اش کردی قرار است تا ابدِ حیاتم برایت بتپد.
گمان می‌بردم همه چیز ساکن و همیشگی‌ست و دیر دانستم که برای داشتنِ این همیشگی‌ها باید تا پای جان دوید و هرگز درنگ نکرد.
حالی که در تصورات خویش سرخوش بودم، طوفان روزگار آمد، بذر بامزه‌ی من را از من دزدید و دوید.
امان و آی امان از غفلت!
اگر از نخستین لحظات در جریان رسم روزگار می‌بودم پودر می‌شدم و تو را در اعماق وجود خاک‌ریزه گشته‌ام می‌کاشتم. تو نیز در قلبم جوانه می‌زدی و در آخر درخت می‌شدی.
طوفان روزگار از غفلت من استفاده‌ی سوء کرد، تو را در دل گردبادش ربود. تو نیز می‌چرخیدی و می‌چرخیدی و مدام از من دورتر و دورتر می‌شدی.اشک‌هایم فریاد می‌کشیدند، اما طوفان هیچ یک را نمی‌شنید. آن بیدادگر تو را ظالمانه وادار به رقص در چرخش‌هایش می‌کرد، آن بیدادگر تو را از فراخ اقیانوس‌ها عبور داد و تا برافراشته‌ترین صخره‌ی جهان برد.
خسته شد یا چه؟ نمی‌دانم! اما روی صخره، طوفان عصیانگر جان پس داد و تو را نیز همان‌جا به حال خود رها کرد. قرار بود چه بر سرِ بذرِ بامزه‌ی من بیاید؟
در دورترین نقطه، در آن سوی این زمین، قرار گرفته بودی و من چیزی بیش از سنگ به نظر می‌رسیدم؟
نه پرنده بودم به سویت پر بزنم و نه پا داشتم تا به سمتت بدوم.
فقط با قلب پیشکشی شده می‌دیدمت؛ بعید ولیکن زنده. همین برایم کافی بود؛ آری همین که دم می‌بلعیدی و بازدم‌هایت را بیرون می‌فرستادی برایم کافی بود.

روی صخره که افتادی، لغزیدی و لغزیدی و ناگه از لابه‌لای ترک‌های صخره سقوط کردی.
در تاریکی، میان‌ آن سنگ‌های غول‌پیکر، از سرما می‌لرزیدی. خاک چون مادر تو را در آغوش خویش کشید. گویی گرما به جانت دمیده شد که از روی رضایت، لبخندی روی قابِ صورتِ لُپ سرخی‌ات طرح خورد…

دانلود دلنوشته های محبوب نودهشتیا:

دانلود دلنوشته کوچه پس کوچه های شهر از کهکشان کاربر انجمن نودهشتیا

دانلود دلنوشته اونتوس از شیرین کاربر انجمن نودهشتیا

خلاصه کتاب

مقدمه دلنوشته گیتی ام برای گیلاس از نودهشتیا:

تو بذر بودی و من تکه سنگی بی‌ثمر. مگر در اذهان می‌گنجید که یک سنگ این چنان دلِ نداشته‌اش را ببازد! ولیکن اتفاق افتاد؛ تو آمدی و خالقِ ضربان‌های کالبد بی‌قلبم شدی. هرچند هیچ وصول بی‌رنجی در کار نیست؛ پس من تمام اندوه، حسرت و دلتنگی این گذر دوران را با بردباری تاب می‌آورم. و روزی که ای کاش تو، بذر بامزه‌ی من، دوباره در قاب چشمانم نقشت را طرح بزنی

مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    گیتی ام برای گیلاس
  • ژانر
    عاشقانه، تراژدی
  • نویسنده
    ساناز بندی
  • طراح کاور
    سایان
  • صفحات
    59
  • منبع تایپ
    انجمن نودهشتیا
لینک های دانلود
  • برچسب ها:
کامنت ها

  • فردینعالیییی بود...
  • ساراخیلی عالی بود...خیلی قشنگ...
  • عادلهبی‌نظیر بود کاش 2000 صفحه بود...
  • عادلهوای بمیرم واسه ناهید چقدر دخترم مظلوم بود جیگرم کباب شدددد ساعت چار صبح داشتم وا...
  • Zeynabاین دومین باره که دارم می‌خونمش.....
  • سایانرمان بی نهایت قشنگی بود و طنز عالی‌ای داشت❤️🫶🏻...
  • لعیا فروتنهمین الان تمومش کردم و واقعا لذت بردم. داستان و فضاسازی خیلی خوبی داشت و بعضی دی...
  • لعیاسلام ببخشید میشه بقیه رمانای نویسنده رو هم برام بفرستید؟؟...
  • شیدهقلم جذاب نویسنده باعث شد چندساعته تمومش کنم. ولی کاش پایانش طوری دیگه ای بود.......
  • آریاناعالی بود، توصیه میکنم حتما بخونید...
درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان های اختصاصی نودهشتیا " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.