
دانلود رمان ابد من از المیرا نجاتی نویسنده انحمن نودهشتیا
مشخصات دانلود رمان ابد من از نودهشتیا
نام رمان: ابد من
نویسنده: المیرا نجاتی | کاربر انجمن نودهشتیا
ژانر: عاشقانه
خلاصه دانلود رمان ابد من از سایت نودهشتیا:
دختری زیبا و هنرمند که از بچگی عاشق شریک کاری پدرش میشه و این عشق یه طرفه داستان های زیادی براش به همراه داره، سرنوشت براش اتفاق های زیادی و رقم میزنه وآیا این عشق دردسر ساز همواره کناراو خواهد بود یا خیر…
مطالعه رمان های پیشنهادی نودهشتیا:
قسمتی از دانلود رمان ابد من نودهشتیا:
– معرفی نکردین؟
– لنا جان هستن، ازدوستان
دستشو به سمتم درازکرد و با بی میل ترین حالت ممکنه باهاش دست دادم
– سانازم، همسایه دیواربه دیوار آقای مهندس
از چشماش خواستن میبارید، حرصم گرفته بود پرهامم با لبخند تو صورتش نگاه میکرد
میخواستم با ناخونام چشماش و دربیارم وبگم به جهنم که همسایه ای
اما فقط ی لبخند اجباری زدم و تو چشمای پرهام نگاه کردم
– اقاپرهام، دیر به دیر میاین دلمون براتون تنگ میشه، تا کی میمونید؟
پرهام رد نگاهم به خودش و گرفت و گفت
– حالا فعلا تا آخرهفته هستیم، اگر کار لناجان ادامه پیداکرد چندروز بیشتر میمونیم
پیچی به بدنش داد و دوستاش کنارش اومدن و همگی سلام کردن
پرهام سری براشون تکون داد و با اجازه گفتن من و خودش و به سمت خلاف جهت اونا راه برد
پوف بلند و صدا داری کشید که گفتم
– دیگه خاطرخواها و طرفدارا دست بردار نیستن که….
بلند قهقهه ای صدا دار زد
– ن والا من که راضی نیستم، ازقدیم گفتن از این جماعت خانوما باید دوری کرد
– آخرش که چی، سی و نه سالتونه. یعنی به ازدواج فکر نمیکنید؟
خودم از سوالم مورمورم شد و نارحت شدم
– خب راستش ازدواج و تعهد برای من خیلی معنی خاصی میده، هنوز اون آدمی که منو وادار
به این کار کنه رو پیدا نکردم
– یعنی کسی باید شما رو وادار و مجبور به ازدواج کنه؟
دستاش و بالا آورد و تسلیم شده گفت
– نه نه منظورم اینه باید پای دلم وسط باشه، باید دلم من و مجبورکنه
تو دلم گفتم کاش مجبور به من بشی، اونوقت دیگه از خدا هیچی نمیخوام
بی تفاوت نگاهش و برگردوند
– اگر مشکلی نیست برگردیم ویلا تایکم استراحت کنم، گرسنمم هست
– آره حتما، برگردیم بیتا و ساراخانوم تاالان سراغمون و گرفتن حتما
بعد جموجور کردن خونه و وسایل و تدارک دیدن شام به اتاقی که با بیتا داشتم رفتم
سرش تو گوشی بود و سخت مشغول پیام فرستادن – آهای خانوم، کیه اینقدر جدی داری بهش پیام میدی؟
لبخند خجولی زد و گفت
– دارا ست، میدونی که مثل بی بی سی باید از تمام روزم براش اخبار بگم، هرروز دعا میکنم دانلود رمان ابد من
دفاعش تموم بشه و بیاد خواستگاری دیگه با خیال راحت باهم باشیم
– آقا پرهام که سخت گیر نیس، همین الان هم راحت باهم میگردین که
– آره، مشکلی واسه بیرون رفتن نداریم
، اما پرهام رو تایم خونه اومدن و هرجایی رفتن با دارا حساسه،
میگه این مدت باچشم باز همدیگر و بشناسید
تا زیر یه سقف رفتید نگید ما چشم و گوش بسته همو انتخاب کردیم
– خوشبحالت، چه برادرروشن فکری
– روشن فکر و جذاب مگه نه؟
از حرفش یه لبخندی زدم
پرهام واقعا جذاب بود و دل هردختری و می برد، تو این چندسال همیشه از دور نگام روش
بود اما امسال به خودم جرئت دادم و بهش یکم نزدیک تر شدم
خواستنش دست من نبود و میدونستم اون حتی به من فکرم نمیکنه… دانلود رمان ابد من
دانلود رمانهای جدید نودهشتیا: