
دانلود رمان زیبای تاریک از غزل سرخ نویسنده انجمن نودهشتیا
مشخصات دانلود رمان زیبای تاریک از نودهشتیا
نام رمان: زیبای تاریک
نویسنده: غزل سرخ
ژانر: عاشقانه، فانتزی
خلاصه دانلود رمان زیبای تاریک از سایت نودهشتیا:
هه سو دختر انسانی که با گرفتن دعوت نامهای که هر هزار سال یک بار به آدمای خاص داده میشه به قصر آسمانی میره، همین که الهه آتش رو مجبور میکنه استادش بشه درست وقتی که عاشقه همین میشه چیزایی رو از گذشته میفهمه که باعث میشه از بهشت بندازنش بیرون…
مطالعه رمان های پیشنهادی نودهشتیا:
قسمتی از دانلود رمان زیبای تاریک از سایت نودهشتیا:
با درد پام از خواب بیدار شدم به چشممو باز کردم یه نگاه به پام کردم باند پیچی بود حتما همین اینگارو کرده آروم از جام بلند شدم گشنم بود درو باز کردم سمت اون اتاق مخصوص پخت غذا رفتم لعنتی خیلی دوره پام درد میکنه با بدبختی خودمو به اونجا رسوندم که هامینو دیدم داره غذا درست میکنه خندم گرفت بهش نیمود با این ابهت چیزی از آشپزی بلد باشه حتی موقع غذا درست کردن جذابه محکم زدم رو دهنم این چی بود من گفتم
هامین: بالاخره بیدار شدی
سو: نکنه پشتشم چشم داره
هامین: قطعا نه اما وقتی قرن ها زندگی کنی تو جنگ باشی متوجه میشی برو رو صندلی بشین غذا امادست
با خنده گفتم: شبیه این مامانایی
همونطور که داشت سبزیجاتو با حوصله خورد میکرد گفت
هامین: خوبه جای مامانتم گرفتم
خنده رو لبم خشک شد آروم رو صندلی نشستم
سو: من هیچوقت مادر نداشتم. دانلود رمان زیبای تاریک
یه لحظه از خورد کردن سبزی ها دست نگهداشت و بعد سریع سبزیجاتو قاطیه سوپ کرد آورد رو میز خودش کنارم نشست
سو: پام ضرب دیده سرما که نخوردم سوپ شد غذا
یکی از ابروهاشو از تغییر رفتارم داد بالا
هامین: همینم برات زیاده تو باید تمرین کنی غذا نخوری مثلا قراره یکی از جاودانهباشی ها
سو: ایش مگه اصلا تو بهم یاد دادی
هامین: یک بار برای آخرین بار میگم من استادت نباید انقدر صمیمی باهام حرف بزنی بعدم میدونی من چندسال ازت بزرگترم پس از این به بعد فقط میگی استاد
همونطور که داشتم سوپو میخوردم گفتم
سو: بهت نمیاد بیشتر از ۳۰ سالت باشه
هامین: تقریبا میشه گفت هزار سالمه. دانلود رمان زیبای تاریک
چشام گرد شد غذا تو گلوم گیر کرد شروع کردم به سرفه کردن سریع آب کنار دستمو سرکشیدم یکم که نفسم اومد بالا بلند گفتم
سو: چییی
هامین همونطور که بی اهمیت سمت در میرفت گفت
هامین: هزارسال من دارم میرم یه جایی لطفا دردسر درست نکن تا برگردم
درسته نباید تعجب میکردم اما واقعا اون خیلی جون بود اما در اصل جای پدربزرگه پدربزرگه وووو… میگیره.
دانلود رمانهای جدید نودهشتیا: