هه سو دختر انسانی که با گرفتن دعوت نامهای که هر هزار سال یک بار به آدمای خاص داده میشه به قصر آسمانی میره، همین که الهه آتش رو مجبور میکنه استادش بشه درست وقتی که عاشقه همین میشه چیزایی رو از گذشته میفهمه که باعث میشه از بهشت بندازنش بیرون...
دختری زیبا و هنرمند که از بچگی عاشق شریک کاری پدرش میشه و این عشق یه طرفه داستان های زیادی براش به همراه داره، سرنوشت براش اتفاق های زیادی و رقم میزنه وآیا این عشق دردسر ساز همواره کناراو خواهد بود یا خیر...
وقتی یک شوخی ساده از کنترل خارج میشود، قهرمان ناخواسته با حقیقتی روبهرو میشود که هیچکس جرأت دیدنش را ندارد؛ حقیقتی که پشت جسدی بینقاب کمین کرده است.
با برهمخوردن تعادل پنهان شهر، او بهتدریج به قربانی بعدی آیینی تاریک تبدیل میشود؛ آیینی که نسلها زیر نقابهای براق خیابانها پنهان مانده.
تلاشش برای نجات، او را قدمبهقدم عمیقتر در دل همان تاریکی فرو میبرد که همیشه میخواست از آن بگریزد.
هرچه به حقیقت نزدیکتر میشود، مرز میان شکار و شکارچی در مه محو میگردد.
اکنون فقط یک پرسش باقی است. وقتی نقابها یکییکی میافتند، آخرین و هولناکترین چهره کدام خواهد بود؟
«نآصور» برای من داستان دختریه که تنها آرزوش درس خواندن بود؛ رؤیایی ساده که تو خانوادهای سنتی و سختگیر به یه چیزی ممنوع تبدیل شده بود.
یک شب تاریک همهچیز رو عوض میکنه...شبی که او در راه دانشگاه ربوده میشه و زندگیش ناگهان زیر سایهای سنگین فرو میرود.درست در لحظهای که دیگه امیدی نمانده،غریبهای به کمکش میادو او رو نجات میده.اما یک دروغ تلخ، همهچیز رو پیچیده میکنهناجی رو تو چشم دیگران به متهم تبدیل میکنه و سرنوشت هر دونفر رو به مسیری میکشونه که هیچکدام انتظارش رو نداشتند.
«نآصور» برای من روایت زخمهایی که که به این راحتیها خوب نمیشن، حقیقتهایی که پشت سکوت پنهان میمونن و احساسی که آهسته و بیصدا از دل همون تاریکی رشد میکنه.
خلاصه دانلود رمان سان و آز خاکستری از سایت نودهشتیا:
آز شخصیتِ داستانی به نویسندگیِ سان، در نوشتههای جنونآمیز و آغشته به خون او اسیری بیش نیست. وی با ریسمانهایی از جنس واژه، مانندِ عروسکِ خیمه شب بازی، با جسمی بیاختیار به سازِ تمامِ نوشتههای سان، ناچاراً میرقصد. اما باید دید که آیا آز در نهایت میتواند اختیارش را از سان پس بگیرد یا نه، ماجرا چیز دیگریست؟
دخترک وامانده از وضعیت نابسامانش در کشورش، پس از فروختن کلیهاش تمامی مراحل فرار را طی میکند تا از طریق قاچاق از آن مرز و بوم رهایی یابد. روز موعود قاچاقچیها پس از ربودن تمام ثروت همراهش، او را به درون دریا میاندازند.
دخترک میمیرد اما در دنیایی موازی زنده میشود؛ دنیایی که در آن همه چیز وارونه است، از زندگی روزمرهی عجیب مردم گرفته تا قوانین غریبش. او که با اصول آن دنیا آشنا نیست بلافاصله پس از حادثهای روانهی زندان میشود.
خلاصه: رستوران “بلادبورن” (Bloodborn) حالا یه شجرهی دویست ساله از خدمت به جامعه خونآشامی داره. حکومت انگلستان اونها رو به رسمیت شناخت و بهشون مجوز ساخت این رستوران رو داد، اما با دو شرط سخت!حالا که نوهی بلادبورنِ بزرگ، نارسیس، این رستوران رو به دست گرفته، فقط یک اشتباه کافیه تا ارثیهی خانوادگیش به گاف بره و پلمب بشه. گرگینهها در سایه لبخند میزنن و بازرسِ احمق، مورد هدف خشمِ نارسیس قرار میگیره…
من راوک، وکیل پایه یک دادگستری برای اینکه سری توی سرها در بیاورم از هیچ کاری دریق نکرده ام. گذشته ام را گردن نمی گیرم و تمام هم غمم آینده ای غنی و ثروتمند و البته تاکید می کنم در تنهایی بود. همه چیز خوب پیش می رفت، تا اینکه بی وجدان ها سرم کلاه گذاشتند. خانه ای که به تازگی خردیم را به دو نفر فروخته بودند. من و مردک شلخته ی اسمش را نبر که ثانیه ای ماندن در کنار او برایم عذاب آسمانی بود…
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان های اختصاصی نودهشتیا " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.