
📌 نام رمان: کرپنی از جنس راهنما ✍️ نویسنده: نگین 📚 ژانر: عاشقانه، فانتزی، طنز 📥 فرمت: PDF 📱 مناسب برای: گوشی، تبلت، لپتاپ، سیستم، آیفون
در دورانی که انسانها مورد حمله موجوداتی قرار میگیرن که نسل اونا رو منقرض میکنه... در همین حین، دولت دست به اقدامی میزنه و از وجود افرادی خبر میده که بهشون "قاضی" گفته میشه!
قاضیها قابلیت تشخیص انسانها و هیولاها رو داشتن اما اونها به کسایی احتیاج داشتن که بهشون نیرو بده و اون افراد "راهنما" میگفتن.
سوزان جزوی از افراد راهنماست اما به دلیل سواستفادههایی که ازشون میشه هویت خودشو پنهان میکنه اما توسط یه قاضی لو میره... و اون قاضی حالا در به در دنبالش میگرده!

خلاصه دانلود رمان زعم و یقین از نودهشتیا:
یک راه بود و چند بیراهه و ذهنی درگیر خیالات واهی،حقایق پنهان و مشکلات زندگی. برای پایان دادن مشکلات قدم به مسیری سراسر اشتباه میگذارد و اسیر تاریکیها میشود. حقیقت کدام است؟! هویتش چیست؟! سلاح پر شده از گلولههای انتقام را سمت چه کسی باید نشانه رفت؟!

📌 نام رمان: لیلیوم سفید ✍️ نویسنده: الهه 📚 ژانر: مافیایی، رازآلود، عاشقانه 📥 فرمت: PDF 📱 مناسب برای: گوشی، تبلت، لپتاپ، سیستم، آیفون
الهه راستین، دختری که زندگیاش از همان کودکی دستخوش تغییرات دردناکی شده است. او در ۲۱ سالگی، برای مناقصهای مهم در لسآنجلس شرکت میکند تا پروژههای شرکت و کلینیک دندانپزشکی خود را به دست آورد. اما سرنوشت، مسیر دیگری برای او رقم میزند...
در این سفر، او با مردی مرموز و خطرناک مواجه میشود؛ رئیس قدرتمند مافیا که به "گرگ درنده آلفا" معروف است. مردی وحشی و بیرحم که هیچکس جرأت مقابله با او را ندارد. اما در میان این تاریکی، افسون و معصومیت الهه همان چیزی است که این مرد به دنبالش بوده. لیلیوم سفید، نماد پاکی و معصومیت، در قلب دنیایی سیاه و خونین میشکفد...
"آه... چطور تونستی با برنامهریزی قبلی وارد زندگیم بشی و اعتمادم رو به نابودی بکشونی؟ چرا؟ واقعا چرا؟ همهی ما در زندگی واقعیات پنهانی داریم که از فکر کردن به آنها وحشت داریم، چه برسد به این که به زبان بیاوریم... اما هیچوقت یادم نمیره! اون قول داده بود و لعنت به کسی که به عهدش وفا نکنه... دیگه هیچ چیز مثل قبل نمیشه! اون رفت و دیگه هرگز برنمیگرده، چون که غرورش رو نشونه رفتم و غرور یک مرد، ستون اصلی قدرتشه! اون برای همیشه برای من تموم شد و من هم تا ابد برای او مُردم! مرگی که هر دو در آن، به جان دادنِ یکدیگر خیره شدیم و... روحِ علاقهمان را کشتیم!"









