


مشخصات رمان گردنکش از نودهشتیا
📌 نام رمان: گردنکش ✍️ نویسنده: یاسمن رضایی 📚 ژانر: عاشقانه، اجتماعی 📥 فرمت: PDF 📱 مناسب برای: گوشی، تبلت، لپتاپ، سیستم، آیفون
خلاصه رمان گردنکش از نودهشتیا:
رادوین، دانیال و آرمان سه تا برادرن، ولی نه برادرهای واقعی، بلکه برادرهای خونی. بچههای ارشد و میراثدارهای خاندان بزرگ کارا. پسرهایی که از شدت غرور خدا رو بنده نیستن! از ششسالگی با هم قسم خوردن که به هیچ عنوان همدیگه رو تنها نذارن؛ چه تو شادیهاشون، چه تو غمهاشون. قسم خوردن برادرهای خونی همدیگه باشن.
ماجرای اصلی رمان گردنکش، تو شب عروسی رادوین اتفاق میافته. وقتی آرمان و دانیال بهترین شب زندگی اون پسر رو به عذابآورترین شب زندگیش تبدیل میکنن... زندگی برای این سه برادر چه سرنوشتی رقم خواهد زد؟

مشخصات رمان ملک نیاز از سایت نودهشتیا
📌 نام رمان: ملک نیاز ✍️ نویسنده: فاطمه حکیمی 📚 ژانر: اجتماعی، تاریخی، تراژدی 📥 فرمت: PDF 📱 مناسب برای: گوشی، تبلت، لپتاپ، سیستم، آیفون
خلاصه رمان ملک نیاز از نودهشتیا:
نامش لطیف همچو گلبرگی بر شاخساریست و قلبش رئوف اما اسیر تلاطم روزگاریست.
شاید یک دختر معمولی باشد و شاید فراتر از آنچه دیده می شود، این را اتفاق مشخص می کند. حادثه، حادثه ای به درازای گذشته ای تلخ. حادثه از یک اتفاق آغاز شد و شجاعت تنها راهی بود که باقی ماند. در سرگذشتی پر فراز و فرود مهربان ترین ها نیز مجبور به دفاعند.
آرام ترین ها مجبور به خشونت و زندگی برای آن دختر اجباری جاویدان شد و اورا همیشه در پی تحولی عظیم می آزمود.


📌 نام: دانلود رمان آرکا ✍️ نویسنده: ستایش خدادادی 📚 ژانر: پلیسی، جنایی 📥 فرمت: PDF 📱 مناسب برای: گوشی، تبلت، لپتاپ، سیستم، آیفون
خلاصه دانلود رمان آرکا از نودهشتیا
آرکا دختریه که توی بچگی، پدر و مادرش رو جلوی چشماش میکشن، آرکا فکر میکنه خواهر و برادرش هم کشته شدن... پس برای انتقام پلیس میشه و میفهمه همه این چیزها زیر سر یه سازمانه که الان هم دنبال آرکا هستن... چون ازش میترسن! دانلود رمان آرکا

📌 نام رمان: فاسق ✍️ نویسنده: ~DONYA28~ 📚 ژانر: معمایی، اجتماعی، عاشقانه 📥 فرمت: PDF 📱 مناسب برای: گوشی، تبلت، لپتاپ، سیستم، آیفون
در این بین دختری که به او دل می بندد و همخونی پیدا میشود و همه چیز برایش سخت تر میشود. مدت طولانی می ماند چه برای کاری که از قبل برنامه ریزی کرده و چه کاری که روی آن تحصیلات دارد. از هر روش و راهی میرود تا حس آن دختر را بکشد؛ دانلود رمان فاسق
اما... خودش که بی حس است و افکارش در ته قلب و مغزش... طلسمشکن با پیغام های غافلگیر کننده اش از همون ابتدا، مشکلات مشکوک مرکزی که اداره میکند و رازهایی که باید از پشت پرده کنار زده شوند ولی چه رازهایی؟

📌 نام رمان: کرپنی از جنس راهنما ✍️ نویسنده: نگین 📚 ژانر: عاشقانه، فانتزی، طنز 📥 فرمت: PDF 📱 مناسب برای: گوشی، تبلت، لپتاپ، سیستم، آیفون
در دورانی که انسانها مورد حمله موجوداتی قرار میگیرن که نسل اونا رو منقرض میکنه... در همین حین، دولت دست به اقدامی میزنه و از وجود افرادی خبر میده که بهشون "قاضی" گفته میشه!
قاضیها قابلیت تشخیص انسانها و هیولاها رو داشتن اما اونها به کسایی احتیاج داشتن که بهشون نیرو بده و اون افراد "راهنما" میگفتن.
سوزان جزوی از افراد راهنماست اما به دلیل سواستفادههایی که ازشون میشه هویت خودشو پنهان میکنه اما توسط یه قاضی لو میره... و اون قاضی حالا در به در دنبالش میگرده!

📌 نام رمان: زعم و یقین ✍️ نویسنده: سایه مولوی 📚 ژانر: معمایی، اجتماعی، عاشقانه 📥 فرمت: PDF 📱 مناسب برای: گوشی، تبلت، لپتاپ، سیستم، آیفون
خلاصه رمان زعم و یقین از نودهشتیا:
یک راه بود و چند بیراهه و ذهنی درگیر خیالات واهی،حقایق پنهان و مشکلات زندگی. برای پایان دادن مشکلات قدم به مسیری سراسر اشتباه میگذارد و اسیر تاریکیها میشود. حقیقت کدام است؟! هویتش چیست؟! سلاح پر شده از گلولههای انتقام را سمت چه کسی باید نشانه رفت؟!

📌 نام رمان: لیلیوم سفید ✍️ نویسنده: الهه 📚 ژانر: مافیایی، رازآلود، عاشقانه 📥 فرمت: PDF 📱 مناسب برای: گوشی، تبلت، لپتاپ، سیستم، آیفون
الهه راستین، دختری که زندگیاش از همان کودکی دستخوش تغییرات دردناکی شده است. او در ۲۱ سالگی، برای مناقصهای مهم در لسآنجلس شرکت میکند تا پروژههای شرکت و کلینیک دندانپزشکی خود را به دست آورد. اما سرنوشت، مسیر دیگری برای او رقم میزند...
در این سفر، او با مردی مرموز و خطرناک مواجه میشود؛ رئیس قدرتمند مافیا که به "گرگ درنده آلفا" معروف است. مردی وحشی و بیرحم که هیچکس جرأت مقابله با او را ندارد. اما در میان این تاریکی، افسون و معصومیت الهه همان چیزی است که این مرد به دنبالش بوده. لیلیوم سفید، نماد پاکی و معصومیت، در قلب دنیایی سیاه و خونین میشکفد...
"آه... چطور تونستی با برنامهریزی قبلی وارد زندگیم بشی و اعتمادم رو به نابودی بکشونی؟ چرا؟ واقعا چرا؟ همهی ما در زندگی واقعیات پنهانی داریم که از فکر کردن به آنها وحشت داریم، چه برسد به این که به زبان بیاوریم... اما هیچوقت یادم نمیره! اون قول داده بود و لعنت به کسی که به عهدش وفا نکنه... دیگه هیچ چیز مثل قبل نمیشه! اون رفت و دیگه هرگز برنمیگرده، چون که غرورش رو نشونه رفتم و غرور یک مرد، ستون اصلی قدرتشه! اون برای همیشه برای من تموم شد و من هم تا ابد برای او مُردم! مرگی که هر دو در آن، به جان دادنِ یکدیگر خیره شدیم و... روحِ علاقهمان را کشتیم!"









