خلاصه دانلود رمان احتمال صفر امکان از سایت نودهشتیا:
ملودی دخترِ یکی یکدانهی خانوادهی آذرفر است، دختری باهوش، مهربان و البته شیطون که زندگیاش با وارد شدن استاد معراج رادمنش به دانشگاهِ محل تحصیلش، دستخوش هیجانات عاشقی و حوادثی میگردد که رازهایی از گذشته برایش برملا میشود، رازهایی که پیامدش عشقی به احتمال صفر امکان میرسد
«همه فکر میکنند او یک قهرمان است؛ دختری که زندگیاش را وقفِ پدرِ بیمار و برادرزادههای پرشر و شورش کرده. اما پشت این چهرهی محکم و صبور، زنی پنهان شده که زیر بارِ مسئولیتهای ناخواسته، آرزوهایش را فراموش کرده است.
وقتی خستگیِ جانکاهِ روزهایِ تکراری و تنهاییِ عمیقش، او را به تصمیمی سوق میدهد، ناگهان مردی از سایهی سالها دوستی و سکوت بیرون میآید؛ مردی که تمام این مدت، از دور مراقبِ رویاهایِ گمشدهی او بوده است.
حالا در میانهی هیاهویِ یک خانهی پر از تنش و فشارهایِ بیامانِ زندگی، آیا او فرصتی برایِ «خودش» و عشقی که مدتهاست نادیدهاش گرفته، پیدا خواهد کرد؟ یا در ایثارِ تمامنشدنیاش غرق میشود؟»
صدف دختری که با وجود تمام مخالفتهای پدرش، برای ادامه تحصیل به خارج میره. وقتی به اونجا میرسه، عاشق همدانشگاهی مغرورش میشه و رازی رو راجع به خواهر مرحومش میفهمه که...
سارا، نویسندهای موفق اما از درون شکسته، بعد از شنیدن خبرِ خودکشی مشکوک یک نوجوان از طرف دوستش، گرفتار کنجکاوی میشود. او در جستوجوی حقیقتِ یک بازی مرموز برمیآید؛ بازیای تاریک که هر مرحلهاش، او را بیشتر به مرز نفسهای آخر نزدیک میکند.سارا تصمیم میگیرد رمانی بر اساس واقعیت این بازی بنویسد، اما نمیداند آنچه تجربه میکند حقیقت دارد یا ساختهی ذهن خسته و پریشان خودش است...
داستان دختری به نام ویانا که درست پنج سال قبل، از دست «خشایار وثوقی» پدر ظالم و بی منطقش، فراری شد و همراه با برادر بزرگش هومان به آلمان رفت؛ اما نه! داستان اینجا تمام نمیشه.
هومان بدون ویانا به آلمان میره و خواهرش رو دور از چشم پدرشون به پنج تا از دوستهای قدیمیش توی تهران میسپره؛ حالا پنج سال گذشته و ویانا و دوستهاش، حرفه و کارهاشون رو بیخیال شدن و چسبیدن به خلافکاری!
خلافکاریای که داستان شیرینی برای ویانا رقم میزنه و پاش رو به شرکت «کوروش کبیر» باز میکنه؛ مردی که دخترهارو به بهانهی کار به دبی میبره تا اون ها رو به شیخ های عرب بفروشه! قصد ویانا لو دادن کوروشه و در این میان، مقابله شدنش با «نامدار کبیر» پسر بزرگ و جذاب کوروش، تمام نقشههای ویانا رو به هم میزنه…
گاهی عشقهای واقعی هیچوقت فرصت شکفتن پیدا نمیکنند. گاهی آدمها برای همیشه از خانهای کوچک به نام قلب می روند و فقط عکس یا شایدم نه، خاطره از آنها میماند.
در همین داستان هم همین موضوع مطرح است.
همیشه خداحافظی وجود دارد اما کسی نمیداند آیا این خداحافظی با شکست مواجه شده یا به خیر و خوشی تمام شده.
داستان زنی است که آخرش با خداحافظی تمام میشود ماننده همه داستانهای دیگر اما کسی نمیداند این خداحافظی با چه اتفاقی تمام شده است
وقتی یک شوخی ساده از کنترل خارج میشود، قهرمان ناخواسته با حقیقتی روبهرو میشود که هیچکس جرأت دیدنش را ندارد؛ حقیقتی که پشت جسدی بینقاب کمین کرده است.
با برهمخوردن تعادل پنهان شهر، او بهتدریج به قربانی بعدی آیینی تاریک تبدیل میشود؛ آیینی که نسلها زیر نقابهای براق خیابانها پنهان مانده.
تلاشش برای نجات، او را قدمبهقدم عمیقتر در دل همان تاریکی فرو میبرد که همیشه میخواست از آن بگریزد.
هرچه به حقیقت نزدیکتر میشود، مرز میان شکار و شکارچی در مه محو میگردد.
اکنون فقط یک پرسش باقی است. وقتی نقابها یکییکی میافتند، آخرین و هولناکترین چهره کدام خواهد بود؟
دخترک وامانده از وضعیت نابسامانش در کشورش، پس از فروختن کلیهاش تمامی مراحل فرار را طی میکند تا از طریق قاچاق از آن مرز و بوم رهایی یابد. روز موعود قاچاقچیها پس از ربودن تمام ثروت همراهش، او را به درون دریا میاندازند.
دخترک میمیرد اما در دنیایی موازی زنده میشود؛ دنیایی که در آن همه چیز وارونه است، از زندگی روزمرهی عجیب مردم گرفته تا قوانین غریبش. او که با اصول آن دنیا آشنا نیست بلافاصله پس از حادثهای روانهی زندان میشود.
خلاصه: رستوران “بلادبورن” (Bloodborn) حالا یه شجرهی دویست ساله از خدمت به جامعه خونآشامی داره. حکومت انگلستان اونها رو به رسمیت شناخت و بهشون مجوز ساخت این رستوران رو داد، اما با دو شرط سخت!حالا که نوهی بلادبورنِ بزرگ، نارسیس، این رستوران رو به دست گرفته، فقط یک اشتباه کافیه تا ارثیهی خانوادگیش به گاف بره و پلمب بشه. گرگینهها در سایه لبخند میزنن و بازرسِ احمق، مورد هدف خشمِ نارسیس قرار میگیره…
راموس گرگینهای است از نسل آلفا و جانشین پادشاهی، اما با چند تفاوت فاحش.تفاوتهایی که سرزمینی را به خط نابودی میکشانند و طایفهای را درگیر فتنه میکنند، اما چیزی در این تفاوتها پنهان شده است.راز در پس این تفاوتها چیست؟! آیا قرار است دنیا همیشه روی بدش را به راموس نشان دهد؟! شاید هم برای تغییر باید منتظر یک معجزه بود؛ معجزهای از جنس عشق!
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان های اختصاصی نودهشتیا " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.